 روايتى 
در كافى به سند خود از مالك جهنى روايت كرده كه گفت : از حضرت صادق (عليه السلام ) معناى كلام خداى را پرسيدم كه مى فرمايد: (اولا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم يك شيئا - آيا انسان يادش رفته كه ما او را قبلا خلق كرديم در حالى كه هيچ چيز نبود؟) مى گويد، در جوابم فرمود: يعنى مقدرو كتاب نوشته نبود.
و در محاسن به سند خود از حمران روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) از معناى آيه (اولا يذكر الانسان ...) پرسيدم ، فرمود: يعنى نه در كتابى بود و نه در علمى .
مؤ لف : مقصود از اين دو حديث اين است كه انسان در كتاب و علم ، يعنى در هيچ يك از كتب محو و اثبات نبود، بعدا خدا وقتى اراده كرد ايجادش كند در كتاب اثباتش كرد، نه در لوح محفوظ، چون قرآن كريم راجع به لوح محفوظ مى فرمايد: هيچ چيزى از قلم آن نيفتاده ، (لا يعزب عنه ).
و در تفسير قمى در ذيل آيه (ثم لنحضرنهم حول جهنم جثيا) فرموده است : يعنى به زانو در آمده اند.
و در همان كتاب از حسين بن ابى العلاء از امام صادق (عليه السلام ) آورده كه در ذيل آيه (و ان منكم الا واردها) فرمود مگر نشنيدى كه عرب مى گويد: بر فلان قبيله وارد شديم ، يعنى نزديكى هاى آن رسيديم ، نه اين كه داخل شديم .
و در مجمع از سدى روايت آورده كه گفت : من از مره همدانى معنى اين آيه را پرسيدم ، او برايم روايت كرد كه عبد اللّه بن مسعود براى ما از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) حديث كرد كه فرمود: مردم وارد آتش مى شوند و بيرون مى آيند و سرعت و كندى بيرون آمدنشان بسته به اعمالشان است ، بعضى مثل برقى كه از آسمان مى زند بيرون مى آيند بعضى مانند بادى كه مى وزد، بعضى مانند اسب تاخت مى كنند، بعضى مانند شتر سوار، بعضى مانند كسى كه پياده بدود و بعضى مانند پيادگانى كه به طور عادى راه بروند.
در همان كتاب از ابو صالح ، غالب بن سليمان ، از كثير بن زياد، از ابى سميه ، روايت شده كه گفت : ما در معناى كلمه (ورود) اختلاف كرديم ، بعضى گفتند: مؤ من داخل آتش نمى شود، بعضى ديگر گفتند: همه داخل مى شوند، آنگاه خدا (الذين اتقوا) را نجات مى دهد، تا آنكه من به جابر بن عبد اللّه رسيدم ، پرسيدم شما چه مى گوييد؟ با دو انگشت خود اشاره به دو گوش خود كرد و گفت : هر دو كر شوند اگر اين را كه مى گويم از رسول خدا نشنيده باشم ، شنيدم كه مى فرمود: ورود همان دخول است ، هيچ بر و فاجرى نيست مگر آنكه داخل جهنم مى شود، چيزى كه هست همين جهنم براى مؤ منين برد و سلام مى شود، آنطور كه آتش براى ابراهيم (برد و سلام ) شد، حتى آنكه آتش - و يا فرمود جهنم - از سردى خود به فرياد مى آيد، و خداوند كسانى را كه تقوى پيشه كردند نجات داده و ظالمان را در حالى كه به زانو در آمده اند در آن باقى مى گذارد.
مؤ لف : اين روايت ، تفسير آيه است ، ولى عيبى كه دارد سندش به خاطر افراد ناشناخته ضعيف است .
و نيز در آن كتاب بدون سند از يعلى بن منبه ، از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نقل كرده كه فرمود آتش در روز قيامت به مؤ من مى گويد: زودتر رد شو، كه نور تو لهيب مرا خاموش مى كند.
و نيز در همان كتاب از رسول خدا روايت شده كه شخصى از معناى آيه سوال كرد حضرت فرمود: خداى تعالى آتش را مانند روغن جامد مى كند و همه خلق را در آن جمع مى كند سپس منادى ندا مى كند كه : اصحاب خودت را بگير، و اصحاب مرا بگذار، پس ‍ خدايى كه جانم در دست او است آتش جهنم به اصحاب خود عارف تر است از مادر به فرزندش .
مؤ لف : اين روايات چهارگانه اخير را الدر المنثور نيز از عده اى از ارباب كتب و جوامع آورده ، چيزى كه هست در نسخه اى كه از الدر المنثور نزد ما است ، در روايت دومى جمله (ورود، همان دخول است ) را نياورده .
و در الدرالمنثور است كه ابو نعيم در كتاب (حليه ) از عروه بن زبير، روايت كرده كه گفت : وقتى ابن رواحه خواست به سرزمين شام به جنگ موته برود، مسلمانها آمدند او را وداع كنند، او گريه كرد و گفت : متوجه باشيد كه به خدا سوگند من محبتى به دنيا و علاقه اى به شما ندارم . و ليكن گريه ام براى اين است كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شنيدم كه اين آيه را مى خواند: (و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضيا) و من فهميدم كه ناگزير داخل آتش مى شوم ، اما نمى دانيم چطور بيرون بيايم .
اين را هم بايد دانست كه ظاهر بعضى روايات سابق اين است كه ورود به آتش به معناى عبور از آن است ، در نتيجه روايات مذكور با رواياتى كه درباره صراط وارد شده منطبق مى شود، چون در روايات صراط آمده كه صراط پلى است كه روى آتش كشيده شده ، مردم همه ماءمور مى شوند از آن عبور كنند، چه نيكان و چه فجار، الا اينكه نيكان از آن عبور مى كنند، و فجار در آتش مى افتند. و از صدوق در اعتقاداتش آمده كه آيه مورد بحث را بر همان صراط حمل كرده است .
و در مجمع البيان آمده است كه بعضى گفته اند: فائده ورود به آتش همان است كه در بعضى اخبار هم روايت شده كه خداى تعالى احدى را داخل بهشت نمى كند مگر بعداز آنكه آتش را به او نشان دهد تا عذاب هاى آن را ببيند و در نتيجه قدر تفضل خدا و نعيم بهشت را بداند و بيشتر خوشحال و مسرور شود، و همچنين هيچكس را داخل جهنم نمى كند مگر بعد از آن كه او را به بهشت مشرف كند تا نعمت هاى بهشت و ثواب هاى آن را ببيند، و در نتيجه در جهنم عقوبتشان سخت تر و حسرتشان بر فوت بهشت ونعيم آن بيشتر شود.
گفتارى در معناى وجوب و جواز و عدم جواز فعلى بر خداى سبحان 
در جلد اول اين كتاب در ذيل آيه شريفه (و ما يضل به الا الفاسقين ) در طى يك بحث قرآنى بيانى گذشت كه در آن گفتيم ملك خداى تعالى بر تمامى موجودات ملك مطلق است ، و مقيد به حالى ، يا زمانى ، و يا هر شرطى كه فرض شود نيست ، و هر چيزى هم از هر جهت ملك خدا است ، نه اينكه از جهتى ملك خدا باشد، و از جهتى نباشد، يا ذاتش ملك او باشد، ولى متعلقات ذاتش ملك خودش باشد، نه ، هم ذاتش از او است ، هم متعلقات ذاتش .
و چون چنين است براى خداوند تعالى است كه در هر چيزى به هر نحوى كه بخواهد تصرف كند، بدون اينكه قبح يا مذمت يا شناعتى از ناحيه عقل يا غير عقل داشته باشد، براى اين كه زشتى و يا مذمت وقتى متوجه فاعل كارى مى شود كه كارى را كه به حكم عقل و يا قانون و يا سنت داير در اجتماع مالك آن نبوده انجام داده باشد، و اما اگر كارى كرده باشد كه مالك آن بوده ، و مى بايستى آن را انجام دهد، ديگر قبح و مذمت و ملامتى متوجه او نمى شود، و چون در مجتمع انسانى هيچ ملكى و حريتى مطلق نيست ، براى اينكه ملكيت و حريت مطلق منافى با معناى اجتماع و اشتراك در منافع است ، پس هر كس هر چه را مالك باشد ملكش مقيد و محدود است ، اگر از آن حد تجاوز كند دچار تقبيح و ملامت مى شود، و اگر مالكى به حدود خود مقيد باشد و پا از مرز خود بيرون نگذارد مدح مى شود و عملش تحسين دارد.
اين ملك غير خدا است ، و اما ملك خداى تعالى مطلق است ، و مقيد و محدود نيست ، همچنانكه اطلاق آيات راجعه به ملك خداى تعالى بر آن دلالت دارد، و نيز آيات داله بر انحصار حكم و تشريع براى خدا،و عموميت 