 گويد (از اموال و فرزندان ) از او به ارث مى بريم و تنها نزد ما خواهد آمد(80).

بيان آيات 

اين آيات فصل دوم از كلماتى است كه قرآن كريم از كفار نقل كرده ، و حاصلش اين است كه دعوت نبويه رسول خدا را به اين صورت رد كرده اند كه : هيچ سودى به حال كسى كه به او بگرود ندارد، و اگر اين دعوت حق مى بود مى بايستى دنياى گرونده را كه سعادت زندگى در آن است اصلاح كند، ساختمانهاى رفيع ، و اثاث البيت نفيس ، و جمال و زينتى به ايشان بدهد، و اين كفر ما كه خير دنيا را به ما رسانده خيلى بهتر از ايمان مؤ منين است ، كه وضعشان را به آن فلاكت كشانده ، نه حالى و نه مالى برايشان گذاشته ، به زندگى سختى دچارشان كرده ، و همين خود دليل است بر اينكه حق با كفر ما است ، حقى كه به هيچ وجه نبايد با ايمان مؤ منين معاوضه شود.
آنگاه خداوند از گفتار آنهاپاسخ مى دهد به اينكه (و كم اهلكنا...) كه چه بسيار مثل شما صاحبان عيش را ما هلاك كرديم ، و اينكه (قل من كان فى الضلاله ...) هر كه در ضلالت پافشارى كند بر خداست كه او را گمراهتر سازد، و سپس پاسخ خود را تعقيب مى كند به بيان حال كسانى كه فريب گفتار آنان را خورده اند.

و اذا تتلى عليهم آياتنا....

كلمه (مقام ) اسم مكان از قيام است ، و در نتيجه مقام به معناى مسكن است ، و كلمه (ندى ) به معناى مجلس ، و به قول بعضى ، خصوص مجلس مشورت است ، و معناى آيه اين است كه : (كسانى كه كافر شدند به كسانى كه ايمان آوردند خطاب كردند) چون لام در (للذين ) به طورى كه گفته اند لام تبليغ است ، بعضى ديگر گفته اند: اين لام تعليل را مى رساند، كه ، معنا چنين مى شود: (كسانى كه كافر شدند براى خاطر مؤ منين گفتند يعنى براى اغواء ايشان و اين كه از ايمان منصرف شوند).
ولى معناى اول با سياق مناسب تر است ، همچنانكه مناسب تر با سياق اين است كه ضمير در (عليهم ) راجع به همه مردم باشد، چه كفار و چه مؤ منين ، نه اينكه تنها كفار مقصود باشند، و در نتيجه جمله (قال الذين كفروا) از قبيل به كار بردن ظاهر در جاى ضمير باشد.
(اى الفريقين خير مقاما و احسن نديا) - كلمه (اى ) براى استفهام است ، و مراد از (فريقين ) دو فريق كافر و مؤ من است ، و گويا مراد كفار اين بوده كه بگويند مقام و مجلس ما از مقام و مجلس مؤ منين كه بيشتر فقرا و بردگانند، شكوهمندتر است چيزى كه هست كلام خود را به صورت استفهام و سوال در آورده اند، و اگر دو فريق را نام نبرده و با همان فريقين كنايه آوردند براى اين ادعا و خيال بوده كه مؤ منين هم خودشان اين معنا را مى دانند، و اگر از ايشان سؤ ال شود بدون ترديد حرف ما را مى زنند.
و معناى آيه اين است كه چون آيات ما كه ظاهر در حجيت و واضح در دلالت است ، براى مردم - يعنى دو فريق كافر و مؤ من - خوانده شود، با اين كه هيچ جايى براى ترديد باقى نمى گذارد، معذلك فريقى از ايشان كه همان كفار باشند به فريق ديگر كه مؤ منين باشند خطاب مى كنند كه : خودتان انصاف دهيد، كداميك از ما دو فريق از جهت خانه و مجلس بهتريم ؟- ناگزير خواهيد گفت : كفار، - و مقصودشان از اين حرف اين است كه لازمه بهتر بودن زندگى ما اين است كه سعادت در طريقه و ملت هم با ما باشد، چون سعادتى ماوراى تمتع متاع حيات دنيا وجود ندارد، پس حق با ما است .

و كم اهلكنا قبلهم من قرن هم احسن اثاثا ورءيا

 كلمه (قرن ) به معناى مردمى همزمان است ، و كلمه اثاث به معناى متاع خانه است ، ولى بعضى گفته اند كه : جز بر اثاث بسيار اطلاق نمى شود، و يك تكه از وسائل زندگى را اثاث نمى گويند، و اين كلمه در نتيجه جمعى است كه واحد ندارد، و كلمه (رءى ) - به كسره راء و سكون همره - به معناى هر چيزى است كه از چشم انداز به نظر بيايد، و در مجمع البيان از بعضى نقل كرده كه گفته اند: كلمه مذكور اسم براى هر چيزى است كه ظاهر باشد، و مصدر نيست ، مصدر آن (راءى ) و نيز (رويه ) است ، به دليل اينكه فرمود (يرونهم مثليهم راى العين ) پس (راى )، فعلى از افعال آدمى است ، و (رءى ) آن موجودى است كه مرئى آدمى باشد، نظير طحن و طحن ، و سقى و سقى ، و رمى و رمى .
و چون كفار در حقانيت ملت و كيش خود عليه مؤ منين كه دعوت نبوى را پذيرفته و به آن ايمان آوردند احتجاج كردند به اين كه ايشان در دنيا از نظر مقام و مجلس بهترند، و غفلت كردند از اين كه غير از حيات دنيا حياتى جاودان و ابدى دارند كه نهايت و آخر ندارد، و نيز غفلت كردند از اينكه سعادت آدمى در سعادت آن زندگى است ، و چند روزى كه آدمى در دنيا زندگى مى كند قدر و قيمتى در مقابل ابديت نداشته و دردى از آن دوا نمى كند و جا پر كن سعادت آن نمى شود.
علاوه بر اين غفلت ورزيدند از اينكه تمتعات و لذتهاى دنيا هم هميشه به سعادت آدمى تمام نمى شود، و آدمى را از غضب خدا كه ممكن است روزى متوجه او شود حفظ نمى كند، و چنان روزى هم از ستمگران دور نيست ، پس دارنده دنيا از سخط خدا ايمن نيست و چون ايمن نيست زندگيش گوارا نيست ، چون هلاكت آنا فانا زندگيش را تهديد مى كند، و هيچ نعمتى برايش گوارا نيست ، زيرا در معرض نقمت و سخط و بلا است .
و لذا خداى تعالى با جمله (و كم اهلكنا قبلهم ) به جواب ايشان اشاره فرموده است . و ظاهرا جمله مذكور جمله اى است حاليه و كلمه (كم ) خبريه است نه استفهامى ، و معناى آيه اين است كه : اينان به اين شبهه واهى - كه ما مقام و مجلس بهترى داريم - استدلال مى كنند تا مؤ منين را خوار بشمارند و حال آنكه ما قبل از ايشان جمعيت هاى بسيارى كه از نظر كالا و اثاث و مجلس خيلى بهتر از ايشان بودند هلاك كرديم .
خداى سبحان نظير اين شبهه را از فرعون نقل نموده ، و بعد از نقل آن شبهه داستان غرق شدنش را مى آورد و مى فرمايد: (و نادى فرعون فى قومه قال يا قوم اليس لى ملك مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى ؟ افلا تبصرون ؟ ام انا خير من هذا الذى هو مهين و لا يكاد يبين ، فلو لا القى عليه اسوره من ذهب ... فلما آسفونا انتقمنا منهم فاغرقنا هم اجمعين فجعلناهم سلفا و مثلا للاخرين ).

قل من كان فى الضلاله فليمدد له الرحمن مدا...

كلمه (كان ) در اين آيه دلالت بر استمرارشان در ضلالت دارد، تا كسى نپندارد كه
صرف تحقق مصداقى از ضلالت باعث آن تهديد شده ، چون صرف چنين ضلالتى استحقاق مجازات استدراج كه عبارت است از ضلالت شديدتر، نمى شود.
جمله (فليمدد) صيغه امر غائب است ، و برگشت معناى آن به اين مى شود كه يكى از واجبات برخداى رحمان اين است كه چنين كسى را در ضلالت امتداد دهد، چون گفتيم صيغه ، صيغه امر است ، و امر در صورتى كه از كسى به سوى شخصى صادر شود معنايش ‍ اين است كه آن تكليف را بر او واجب كرده ، و همچنين اگر آمر مخاطب خود را دستور دهد كه مرا امر به فلان كار بكن ، معنايش اين است كه من اين كار را خواهم كرد، و آن را بر خود واجب كرده ام .
كلمه (مد) و (امداد) به يك معنا است ، ليكن راغب در مفردات گفته : امداد بيشتر در محبوب آمده ، و مد بيشتر در مكروه استعمال شده است ، و مراد اين است كه كسى كه ضلالت بر او مستقر شود، و او در آن ادامه دهد - كه البته كنايه آيه به كفار است - خداى تعالى بر خود واجب فرموده كه