 او را در آنچه هست مدد كند، يعنى هر چيزى كه او را به گمراهى كشيده بيشتر به او بدهد، مانند زخارف دنيوى در مورد كلام ، تا به خاطر آن و سرگرمى با آن به كلى از حق منصرف شود، و در نتيجه امر خدا - عذاب او يا قيامت - بناگهانى برسد، و آن وقت حق بر او روشن گردد، وقتى كه ديگر نتواند از حق منتفع شود.
پس اينكه فرمود: (حتى اذا راوا ما يوعدون اما العذاب و اما الساعه فسيعلمون ... ) دليل بر اين است كه اين (مد) خذلانى است به صورت اكرام ، و مراد از آن اين است كه طرف از حق و پيروان حق منصرف شود، يعنى سرگرم زرق و برق حيات دنياى غدار گردد و حق برايش روشن نشود تا آن وقتى كه ديگر نتواند از آن منتفع شود، و آن هنگام نزول عذاب يا قيام قيامت است .
همچنانكه در جاى ديگر فرمود: (فلم يك ينفعهم ايمانهم لما راوا باسنا، سنه اللّه التى قد خلت فى عباده ) و نيز فرمود (يوم ياتى بعض آيات ربك لا ينفع نفساايمانها لم تكن آمنت من قبل ، او كسبت فى ايمانها خيرا).
و در اين كه ضمير جمع را به كلمه (من ) برگردانيد و فرمود: (راوا ما يوعدون )، با اين كه كلمه (من ) مفرد است ، جانب معناى آن را رعايت كرد، همچنان كه اگر ضمير مفرد به او برگردانيد، و فرمود (فليمددله ) جانب لفظ آن را رعايت فرمود.
جمله (فسيعلمون من هو شر مكانا و اضعف جندا) در مقابل كلام كفار قرار دارد كه گفتند: (اى الفريقين خير مقاما و احسن نديا) و اما اين كه منظور از مكان در هنگام ديدن عذاب چيست ؟ - البته با در نظر گرفتن ظاهر آيه كه از آن بر مى آيد مراد از عذاب ، عذاب دنيوى است - قهرا آن مكانى خواهد بود كه عذاب خدا ايشان را مى گيرد ، مثل كفار قريش كه مكان شر آنان در هنگام عذاب چاه بدر بود، چون روى سخن در اين سوره به همان صناديد قريش بوده ، و اما مكان شرشان در روزى كه قيامت را مى بينند، همان جهنم جاودانه اى است كه دارالبوار است ، و اما اينكه فرمود: معلوم مى شود لشگر ناتوان از كيست ، مراد همان روز عذاب است ، كه كسى عاصم و نگهدارى از عذاب خدا ندارد، آن روز هر چه را هم آماده كرده باشند عليه خودشان تمام مى شود و بى اثر مى ماند.

و يزيد اللّه الذين اهتدوا هدى ...

مقصود از (باقيات الصالحات ) ، اعمال صالحى است كه نزد خدا محفوظ مى ماند و باعث شكر و اجر عظيم خداى تعالى مى شود، و خدا در چند جا از كلام مجيدش بدان وعده داده است .
كلمه (ثواب ) به معناى پاداش عمل است ، در مفردات گفته اصل اين كلمه به معناى بازگشت هر چيزى به حالت اوليه اى است كه داشته ، يا به حالت مقدرى است كه مقصود از فكرت است - تا آنجا كه گفته است - ثواب آن چيزى است كه به انسان در پاداش ‍ اعمالش بر مى گردد، و اگر خود پاداش را ثواب گفته اند به تصور اين است كه آن خود آن است ، (نه بازگشت آن )، - تا آنجا كه مى گويد - ثواب ، هم در خير به كار مى رود و هم در شر ليكن متعارف آن است كه بيشتر در خير استعمال مى شود و كلمه (مرد) اسم مكان از رد است ، و مراد از آن بهشت است .
اين آيه شريفه تتمه بيان آيه قبلى است ، چون آيه قبلى حال اهل ضلالت را بيان مى كرد، و مى فرمود: خدا به زودى ايشان را مدد مى كند، و در نتيجه در ضلالت خود فرو رفته ، از حق به كلى منصرف مى شوند، و از ايمان اعراض مى كنند، و سرگرم بازى با شواغل دنيايى خود مى گردند،
تا مرگشان و يا عذاب خدا به طور ناگهانى بيايد و حقيقت بر ايشان مكشوف شود كه نتوانند از آن بهره مند شوند، و اين دسته همان احد الفريقين در آيه (اى الفريقين خير مقاما...) هستند.
در اين آيه حال آن فريق ديگر را بيان مى كند، و آن فريق مؤ منين اند، كه خداى تعالى راه يافتگان ايشان را مدد مى فرمايد، و هدايتى بر هدايتشان مى افزايد، و در نتيجه موفق به اعمال باقيات صالحات مى گردند، كه بهتر است از نظر اجر، و بهتر است از نظر مسكن ، زيرا مسكنى كه بدان من تقل مى شوند بهشت است ، كه نعيمش دائمى است ، پس آنچه از سرمايه كه نزد مؤ منين است كه همان نعيم مقيم باشد بهتر است از آنچه كه نزد كافران از زخارف گول زننده فانى است .
جمله (عند ربك ) اشاره به اين است كه حكم به بهترى اين از آن ، حكم الهى است ، كه هيچ خطا و غلط و اشتباه در آن راه ندارد.
و اين دو آيه - به طورى كه ملاحظه مى فرماييد - جواب دومى است از حجت كفار، كه گفتند: (اى الفريقين خير مقاما و احسن نديا).

افرايت الذى كفر باياتنا و قال لاوتين مالا و ولدا

همانطور كه از سياق آيات چهارگانه قبلى به دست مى آيد كه حجت فاسد مذكور، كلام بعضى از مشركين كه قرآن را مى شنيدند بوده ، و آن سخنان كه گفته اند براى كوبيدن كلمه حق ، و گمراه كردن و تحقير مؤ منين بوده ، همچنين سياق اين آيات چهارگانه كه با كلمه تعجب آغاز شده و مشتمل بر كلامى شبيه به كلام سابق كفار و جوابى نظير جواب درآن آيات است ، اين معنا را به دست مى دهد كه بعضى از كسانى كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) ايمان آوردند، و يا در معرض اين كار بوده اند، بعد از شنيدن كلام كفار متمايل بدان شده و ملحق به كفار شدند، و گفتند: (لاوتين مالا و ولدا - حتما در دنيا با پيروى كيش بت پرستى صاحب مال و اولاد مى شوم ) چون مثل اينكه در ايمان به خدا نحوستى ، و در شرك ميمنتى است ، لذا خداى تعالى در رد آنان فرمود: (اطلع الغيب ....). و اما اينكه بيشتر مفسرين به خاطر رواياتى كه در سبب نزول آيه وارد شده است گفته اند: (آيه كلام يكى از متعصبين در شرك است ، كه از قريش بود، و با اين گفتار خود خطاب به خباب بن ارت كرد، چون خباب از او طلبى داشته ، طلب خود را مطالبه كرده ، او در پاسخ گفته : در بهشت مال و فرزند بسيارى دارا خواهم شد و قرض خود را خواهم داد)، كلامى است كه با سياق آيات سازگارى ندارد، چون همه مى دانيم كه مشركين معتقد به معاد نبودند،
و با اين حال اينكه گفته باشد در بهشت پولدار مى شوم و بدهى تو را مى دهم ، چيزى جز مسخره نمى تواند باشد، و با اينكه از در استهزاء و سخريه گفته باشد، ديگر معنا ندارد كه قرآن آن را با دليل و احتجاج رد كند، و حال آنكه جمله (اطلع الغيب ام اتخذ عند الرحمن عهدا...) صريح در احتجاج و استدلال است .
در بى اعتبارى نظير اين سخن كه گذشت ، قولى است كه از ابى مسلم مفسر نقل شده ، كه آيه شريفه عام است و شامل هر كسى كه اين صفت در او است مى شود.
پس جمله (افرايت الذى كفر باياتنا) جمله اى است تعجبى ، و كلمه (افرايت ) كلمه تعجب است ، و اگر آن را با فاء تفريع ، نتيجه كلام سابق آنان قرار داد، كه گفته بودند (اى الفريقين خير مقاما و احسن نديا) براى اين است كه كفر گوينده آن حرف و اين سخن كه (لاوتين مالا و ولدا) از سنخ كفر همين افراد است كه مورد بحث ما هستند، و اساس هر دو كفر يكى است ، و آن همان است كه درباره مؤ منين گفتند كه اينان هيچ خيرى و سعادتى و عزتى و نعمتى ندارند، چون در ملت كفر غير از عزت دنيا و نعيم مادى آن ، خيرى ديگر وجود ندارد.
از همينجا روشن مى گردد كه جمله (و قال لاوتين مالا و ولدا) يك ترتبى دارد بر جمله (كفر باياتنا) و گويا نتيجه اين است ، و خلاصه اگر به آيات خدا كفر ورزيدند براى اين پندار بو