دود، و موجل زنده مى داريم ، و در آن حيات به وسيله خير و شر امتحان مى كنيم ، امتحان كردنى ، و سپس به سوى پروردگارتان بازگشت مى كنيد، پس به له و عليهتان حكم مى كند.
در اين جمله به علت حتمى بودن مرگ نيز اشاره كرده ، و آن اين است كه اصولا زندگى هر كسى حياتى است امتحانى و آزمايشى ، و معلوم است كه امتحان جن به مقدمه دارد و غرض اصلى متعلق به خود آن نيست ، بلكه متعلق به ذى المقدمه است ، و اين نيز روشن است كه هر مقدمه اى ذى المقدمه اى دارد، و بعد از هر امتحانى موقفى است كه در آن موقف نتيجه امتحان معلوم مى شود، پس براى هر صاحب حياتى مرگى است حتمى ، و بازگشتى است به سوى خداى سبحان ، تا در آن بازگشت درباره اش داورى شود

و اذا راك الذين كفروا ان يتخذونك الا هزوا اهذا الذى يذكر آلهتكم و هم بذكر الرحمن هم كافرون

كلمه (ان ) در اين آيه نافيه است ، و مراد از اينكه فرمود: (ان يتخذونك الا هزوا)، اين است كه منظور مشركين از معاشرت با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را منحصر در استهزاى به آن جناب كند، و خلاصه معنا اين است كه ايشان جز مسخره كردن تو منظور ديگرى از آمد و شد با تو ندارند.
و تقدير جمله (اهذا الذى يذكر آلهتكم )، (يقولون اهذا...) و يا (قائلين اهذا الذى ...) است ، و اين جمله حكايت استهزايى است كه ايشان مى كردند، و استهزايشان همين است كه نام او را نبردند، و با ذكر وصف به وى اشاره كردند، و مقصودشان از اينكه گفتند: (آيا اين است كه خدايان شما را ياد مى كند؟) اين است كه خدايان شما را به بدى ياد مى كند، و نيز اگر نام آن جناب را نبردند، منظورشان احترام از خدايان خود بوده ، نظير كلام مشركين زمان ابراهيم كه مى گفتند:(سمعنا فتى يذكرهم يقال له ابراهيم ).
و جمله (و هم بذكر الرحمن هم كافرون )، در موضع حال است ، از ضمير در (ان يتخذونك )، يا حال است از فاعل (يقولون ) - كه گفتيم در تقدير است - و اين به ذهن نزديك تر است ،
و حاصل كلام اين است كه مشركين به تعصب و حمايت از آلهه خود بر تو خشم مى گيرند، چون تو درباره آنها مى گويى نفع و ضررى ندارند - با اينكه سخن حقى مى گويى - مع ذلك جز با استهزاء و اهانت پاسخت نمى گويند، براى خدا غيرت به خرج نمى دهند، كه چرا مردم نسبت به ياد خدا كافرند؟ چون خودشان همان كفارند.
و مراد از (ذكر رحمان )، ياد خداى تعالى است ، به اينكه خدايى رساننده هر رحمت ، و منعم هر نعمت است ، و لازمه اين ، رب بودن او است ، و لازمه رب بودنش ، وجوب عبادت او است .
بعضى ديگر از مفسرين گفته اند : مراد از ذكر، قرآن است ، و ذكر الرحمان ، يعنى قرآن رحمان ، و معناى آيه اين است كه : وقتى كفار يعنى مشركين تو را مى بينند با تو معامله اى جز استهزاء و سخريه ندارند، به يكديگر مى گويند: اين است كسى كه آلهه شما را به بدى ياد مى كند، و هر وقت به ياد آلهه خود مى افتند، تعصب براى آنها به خرج مى دهند، و حال آنكه به ياد خدا كافرند، و كفر به ياد خدا را جرم نمى دانند.

(خلق الانسان من عجل سارى كم آياتى فلا تستعجلون )

گويا مشركين به خاطر كفرشان به دعوت نبوى هر وقت آن حضرت را مى ديدند استهزاء مى كردند، و اين زيادى بر كفر و عتوشان بود، و معلوم است كه استهزاء به هر چيزى وقتى استهزاء است كه آن چيز را شوخى و غير جدى بداند، تا غير جدى در مقابل غير جدى قرار گيرد، و ليكن خداى تعالى استهزاى آنان را جدى و غير هزل گرفته ، و در نتيجه ارتكاب آن را بعد از ارتكاب به كفر، متعرض ‍ شدن عذاب الهى دانسته بعد از تعرض ، و آن را استعجال در عذاب شمرده ، و خبر داده كه به زودى آيات عذاب را نشانشان مى دهد.
پس اينكه فرمود: (خلق الانسان من عجل ) كنايه است از زيادى عجله انسان ، و بلوغ آن به نهايت درجه اش ، آنقدر كه گويى اصلا آدمى از عجله خلق شده ، و غير از عجله چيزى نمى شناسد، نظير اينكه مى گويند: فلانى همه اش خير است ، و يا سراپا شر است ، و يا فلانى از خير خلق شده ، و يا فلانى آب و گلش با شر خمير شده ، و اينطور تعبير بليغ ‌تر از اين است كه بگوييم ، چقدر فلانى عجول است ، و اين كلام در مورد تعجب آمده ، و نيز خواسته است نسبت به امر مشركين بى اعتنايى كند و بفرمايد: اگر آنها عجله مى كنند، ما عجله اى نداريم ، چون از دست ما نمى گريزند، و تلافى ما فوت نمى شود.
از آيه بعدى به دست مى آيد كه مراد از (ارائه آيات ) (نشان دادن ) در جمله (ساوريكم آياتى ) عذاب به آتش دوزخ است ، و آيه بعدى اين است كه مى فرمايد: (لو يعلم الذين كفروا حين ....)).

و يقولون متى هذا الوعد ان كنتم صادقين

گويندگان اين حرف همان كفارند، و مخاطبين در اين آيه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و مؤ منين اند، و مقتضاى ظاهر اين بود كه بگويند: (ان كنت من الصادقين - اگر از راست گويانى )، ولى اينطور نگفتند بلكه گفتند: (اگر از راستگويانيد)، تا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را به خيال خود بيشتر در فشار بگذارند، و از او چيزى بخواهند كه قادر بر انجام آن نباشد، و علاوه بر آن مؤ منين را هم گمراه نموده ، عليه آن جناب بشورانند، و منظورشان از وعد، همان تهديدى است كه در آيه قبلى بود، و آيه بعدى هم آن را تفسير نموده مى فرمايد:

لو يعلم الذين كفروا حين لا يكفون عن وجوههم النار و لا عن ظهورهم و لا هم ينصرون .

كلمه (لو) براى تمنا و آرزو است ، و كلمه (حين ) به طورى كه گفته اند مفعول كلمه (يعلم ) است ، و جمله (لا يكفون عن وجوههم النار و لا عن ظهورهم )، معنايش اين است كه : نمى توانند آن عذاب را وقتى كه ايشان را مى گيرد از خود دفع كنند چون از پشت و رويشان (كنايه است از احاطه )، فرايشان مى گيرد.
و جمله (و لا هم ينصرون )، عطف است بر جمله قبليش ، چون برگشت معنايش به ترديد به مقابله است ، و معنايش اين است كه : نه مستقلا مى توانند آتش دوزخ را از خود دفع كنند، و نه به يارى كسى .
و اين آيه در محل جواب از سؤ ال از موعد است ، و معنايش اين است كه : اى كاش كسانى كه كافر شدند مى دانستند كه چه روزى در پيش دارند، روزى كه نمى توانند از پيش رو و از پشت سر، نه به استقلال و نه به يارى كسى ، عذاب آتش را از خود دفع دهند.

بل تاتيهم بغته فتبهتهم فلا يستطيعون ردها و لا هم ينظرون

ظاهر سياق اقتضا دارد كه فاعل (تاتيهم ) ضميرى باشد كه به كلمه (نار) بر مى گردد، نه ضميرى كه به كلمه (ساعت ) بر مى گردد، همچنان كه بعضى از مفسرين هم همين را گفته اند.
و اين جمله اضراب از جمله (لا يكفون ) است كه در آيه قبلى قرار داشت ، نه از جمله مقدر، تا بخواهد بگويد (آيات بر حسب اقتراح و دلخواه آنان نمى آيد بلكه ناگهانى فرا مى رسد)، و نه از جمله (لو يعلم الذين كفروا)، همچنان كه بعضى گفته اند، و كلمه (لو) را در معناى نفى گرفته تقدير را چنين دانسته اند كه : (كفار از آن روز خبر ندارند، بلكه آن روز ناگهانى مى رسد). براى اينكه هيچ يك از اين دو معنا موافق با سياق نيست .
و معناى آمدن آتش به طور ناگهانى ، اين است كه نمى دانند از كجا مى آيد و به ايشان احاطه پيدا مى كند، و همين معنا لازمه آن توصيفى است كه خداى تعالى از آتش دو