ما اين دو آيه را در جاى خود به وجه ديگرى نيز توجيه كرده ايم .
مفسرين ديگر آيه مورد بحث را به وجوهى ديگر توجيه كرده اند. يكى اينكه : كلمه (لا) زائده ، و اصل جمله ، (انهم يرجعون ) است .
دوم اينكه كلمه (حرام ) در آيه به معناى واجب است و معناى آيه اين است كه (واجب است بر اهل قريه اى كه هلاكشان كرديم اينكه برنگردند) آنگاه استدلال كرده اند به اينكه كلمه حرام به معناى واجب آمده مانند شعر خنساء كه مى گويد:
و ان حراما لا ارى الدهر باكيا _____ على شجوه الا بكيت على صخر 
سوم اينكه متعلق حرمت حذف شده و جمله (انهم لا يرجعون ) متعلق آن نيست و تقدير كلام اين است كه (حرام است بر قريه اى كه هلاكشان كرديم - يعنى آنان را ك شته گناهان خود يافتيم - اينكه عملى از ايشان قبول شود براى اينكه ايشان به سوى توبه برنمى گردند).
چهارم اينكه مراد از (برنگشتن )، برنگشتن به سوى خدا در قيامت است نه بر نگشتن به دنيا، و معناى آيه به طورى كه لفظ آيه هم استقامتش محفوظ باشد اين است كه : (قريه اى كه ما به خاطر طغيان اهلش هلاك كرديم محال است كه به سوى ما براى مجازات برنگردند) ولى خواننده عزيز متوجه اشكال يك يك آنها مى باشد.

حتى اذا فتحت ياجوج و ماجوج و هم من كل حدب ينسلون

كلمه (حدب ) - با دو فتحه - به معناى زمين هاى بلندى است كه بين زمين هاى پست قرار گرفته باشد. و كلمه (ينسلون ) از (نسول ) به معناى بيرون جستن با سرعت است و از اين رو جستن گرگ را (نسلان ) گويند. سياق اقتضا دارد كه جمله (حتى اذا فتحت ياجوج و ماجوج ...) نتيجه و غايت تفصيل مذكور در (فمن يعمل من الصالحات ) - تا آخر دو آيه باشد و نيز ضمير جمع در (ينسلون ) به ياءجوج و ماءجوج بر گردد. آنگاه معناى آيه اين مى شود كه : مدام امر به همين منوال جريان مى يابد - يعنى اعمال صالح مؤ منين را مى نويسيم و سعيشان را مشكور مى داريم و قراء ظالمه را هلاك نموده رجوعشان را بعد از هلاكت تحريم مى كنيم تا آن روزى كه راه بسته ياجوج و ماجوج و سدشان گشوده شود، يعنى ياجوج و ماجوج از بلنديهاى زمين با سرعت به سوى مردم بتازند و اين خود يكى از علامتهاى قيامت است همچنانكه آيه (فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و كان
وعد ربى حقا و تركنا بعضهم يومئذ يموج فى بعض و نفخ فى الصور فجمعناهم جمعا) نيز بدان اشاره مى كند و ما به طور مفصل در معناى ياجوج و ماجوج و سدى كه بر آنان زده شد در تفسير سوره كهف بحث كرديم .
بعضى از مفسرين گفته اند: ضمير جمع در كلمه (ينسلون ) به مردم بر مى گردد و مراد از (ينسلون ) بيرون شدنشان از قبور به سوى محشر است . ولى سياق ما قبل از جمله (حتى اذا فتحت ...) و بعد از آن ، كه مى فرمايد: (و اقترب الوعد الحق ) با اين معنا سازگار نيست . و همچنين خود جمله مورد بحث ، از نظر اينكه حال است با آن درست در نمى آيد. علاوه بر اينكه (نسول : بيرون شدن ) از هر حدب (بلندى ) كه در جمله مورد بحث قرار گرفته ، بر بيرون شدن از قبر صادق نيست ، چون قبر جزو بلنديهاى زمين نيست ، و به همين جهت گوينده و صاحب اين توجيه كه همان مجاهد معروف است كلمه (حدب ) را (جدث ) - با جيم و ثاى سه نقطه كه به معناى قبر است قرائت كرده .

و اقترب الوعد الحق فاذا هى شاخصه ابصار الذين كفروا...

منظور از (وعد حق ) قيامت است . و معناى (شخوص بصر) اين است كه چشم آن چنان خيره شود كه پلكش به هم نخورد - راغب اينطور معنا كرده . و اين حالت لازمه كمال اهتمام ناظر به آن چيزى است كه بدان خيره شده ، اهتمامى كه ديگر نمى گذارد به چيزى ديگر مشغول شود، و اين حالت بيشتر در گرفتاريهاى ناگهانى براى آدمى پديد مى آيد.
(يا ويلنا قد كنا فى غفله من هذا) - اين جمله حكايت كلام كفار است كه در هنگام مشاهده قيامت كه ناگهان مى رسد به خود نفرين مى كنند، و ادعا مى كنند كه در غفلت از اين صحنه مى زيسته اند. گويى اول ادعا مى كنند كه ما را غافل كردند، و سپس اعتراف مى كنند به اينكه غفلت ناشى از ظلم خودشان بوده كه به كارهايى مشغول شدند كه آخرت را از يادشان مى برده و غافلشان مى ساخته لذا گفتند (بل كنا ظالمين ) نه ، بلكه خود ما ستمكار بوديم .

انكم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهن م انتم لها واردون

كلمه (حصب ) به معناى آتش گيره است . و بعضى گفته اند: به معناى هيزم است . بعضى ديگر گفته اند: اصل اين كلمه به معناى هر چيزى است كه در آتش افكنده شود، پس معنايش اعم از آن دو است .
و از اينكه در جمله (و ما تعبدون من دون اللّه ) (ما) به كار برده كه براى غير ذوى العقول است و نفرموده (و من تعبدون )، با اينكه خداى تعالى در بيشتر موارد كلامش از بتها به الفاظى كه اختصاص به ذوى العقول دارد تعبير كرده - همچنانكه در آيه بعد فرموده (ماوردوها) - همانا بتها و تماثيل است نه معبودين از انبياء و صلحا و ملائكه ، همچنانكه بعضى گفته اند. و جمله بعدى هم كه مى فرمايد: (ان الذين سبقت لهم منا الحسنى ...) آنرا تاءييد - مى كند. در اين آيه از بتها با فعل (وردوا) ياد كرده است .
و ظاهرا آيات مورد بحث از خطابهاى روز قيامت به كفار است ، كه در آنها حكم شده به اينكه بايد داخل آتش شوند، و در جهنم جاودانه بسر برند، نه اينكه خطابى ، دنيايى باشد و از آينده كفار خبر دهد و بخواهد به اين وسيله بر بطلان عبادت بتها، و خدا گرفتن آنها استدلال كند.
حرف ( لام ) در (لها) يا براى تاءكيد تعدى ، و يا به معناى (الى ) است ، و از ظاهر سياق برمى آيد كه خطاب مزبور هم شامل كفار مى شود و هم آلهه آنان ، يعنى (شما و آلهه شما وارد جهنم خواهيد شد) يا (شما و الهه شما به سوى جهنم بر مى گرديد).

لو كان هولاء آلهه ما وردوها، و كل فيها خالدون

اين جمله اظهار حقيقت حال آلهه اى است كه مشر كين آنها را مى پرستيدند تا شفيع ايشان شوند. و جمله (و كل فيها خالدون ) يعنى همه شما و خدايانتان در جهنم جاويد هستيد.

لهم فيها زفير و هم فيها لا يسمعون

(زفير) صدايى است كه در اثر نفس كشيدن به داخل ايجاد مى شود، و به همين جهت در لغت آن را به صداى الاغ تفسير كرده اند. و اگر فرموده : صداى آنرا نمى شنوند، به خاطر اين است كه در دنيا صداى كلمه حق را نمى شنيدند. همچنانكه اگر در آخرت نمى بينند، سزاى اعراضشان از ديدن و نظر افكندن به آيات خدا است .
در اين آيه از خطاب به كفار عدول كرده ، و خطاب را متوجه رسول خود نموده ، تا به اين وسيله به ديگران بفهماند كه ايشان لايق خطاب نيستند. و بنابراين توجيه ، ديگر ضماير جمعى كه در آن است تنها به كفار بر مى گردد، نه به كفار و آلهه ، هر دو.

ان الذين سبقت لهم منا الحسنى اولئك عنها مبعدون

كلمه (حسنى ) مونث كلمه (احسن ) است ، و وصفى است كه در جاى موصوف خود قرار گرفته ، و تقدير آن (عدة الحسنى - وعده هاى نيك ) و يا (موعدة الحسنى ) مى باشد، كه عبارت است از نجات يا بهشت . و موعده به هر يك از اين دو در كلام خداى تعالى آمده ، يكجا فرموده : (ثم ننجى الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا) و در جاى ديگر فرموده : (وعد اللّه المؤ منين و المؤ من ات جنات ).

لا يسمعون حسيسها... توعدون


كلمه (حسيس ) به معناى صوتى است كه احساس شود. و كلمه (فزع اكبر