ن بود، گويى كه فرموده : بعضى از مردم درباره خدا بدون علم حرف مى زنند و بر جهل خود اصرار هم مى ورزند و به هر باطلى معتقد شده ، به آن عمل هم مى كنند، و چون شيطان محرك و هادى آدميان به سوى باطل است پس در حقيقت اين گونه اشخاص به اغواى شيطان متمايل به وى شده اند، و در هر اعتقاد و عمل او را پيروى مى كنند.
در آيه شريفه پيروى شيطان به جاى اعتقاد و عمل به كار رفته ، تا دلالت كند بر چگونگى و حقيقت مطلب و در نتيجه زمينه فراهم شود براى آيه بعدى كه مى فرمايد: (شيطان از طريق بهشت گمراهش مى كند، و به سوى عذاب آتش رهنمون مى شود).
و اگر فرمود: (و يتبع كل شيطان ) و نفرمود (و يتبع الشيطان المريد) كه همان ابليس باشد، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه شيطان انواع و اقسام و فنونى از ضلالت را دارد، چون ابواب باطل مختلف است ، و بر هر بابى شيطانى ،از قبيل ابليس ، و ذريه اش و شيطانهايى از آدميان هستند كه به سوى ضلالت دعوت مى كنند، و اولياى گمراهشان از ايشان تقليد و پيروى مى كنند، هر چند كه تمامى تسويلات ، و وسوسه هاى آنان منتهى به استاد همه شان ابليس ملعون مى شود.
و جمله (و يتب ع كل شيطان ) در عين حال كنايه از اين نيز هست كه گمراهان در پيروى باطل به جايى نمى رسند كه توقف كنند، براى اينكه استعداد پذيرش حق در آنها كشته شده ، و قلبشان مطبوع بر باطل گشته . و خلاصه جمله مذكور به كنايه معنايلا را مى رساند كه آيه (و ان يروا سبيل الرشد لا يتخذوه سبيلا و ان يروا سبيل الغى يتخذوه سبيلا) در مقام بيان آن است .

كتب عليه انه من تولاه فانه يضله و يهديه الى عذاب السعير

كلمه (تولى ) به معناى اين است كه كسى را براى پيروى ولى خود بگيرى . و كلمه (فانه يضله ) مبتدايى است كه خبرش حذف شده و معنايش اين است كه : پيروى مى كند هر شيطان پليدى را كه از جمله صفاتش يكى اين است كه بر او نوشته شده كه هر كس او را ولى خود بگيرد و پيرويش كند، اضلال و هدايتش او را به سوى عذاب سعير، ثابت و لازم است .
و مراد از اينكه فرمود (بر او نوشته شده كه ...) اين است كه قضاى الهى در حق وى چنين رانده شده كه اولا پيروان خود را گمراه كند، و ثانيا ايشان را داخل آتش سازد واين دو قضا كه در حق وى رانده شده همان است كه آيه (ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين و ان جهنم لموعدهم اجمعين ) آن را بيان مى كند، كه توضيح آن در جلد دوازدهم اين كتاب گذشت .
و از آنچه گذشت ضعف كلام بعضى از مفسرين روشن مى شود كه گفته اند: معناى آيه اين است كه هر كه شيطان را ولى خود بگيرد خدا او را گمراه مى كند، زيرا از كلام خداى عزوجل هيچ شاهدى بر اين معنا نيست ، و در كلام خدا دليلى كه دلالت كند بر اينكه چنين قضايى عليه پيدوان شيطان رانده شده باشد نيست ، آنچه در كلام خداى تعالى آمده اين است كه قضاى رانده شده كه هر كس ‍ شيطان را ولى خود بگيرد و پيرويش كند خدا شيطان را بر او مسلط كند، تا گمراهش سازد، نه اينكه خداوند خودش مستقيما او را گمراه كند.
علاوه بر اينكه لازمه اين معنا اين است كه مرجع ضميرها مختلف باشد، ضمير فانه بدون جهت به خداى تعالى برگردد، در حالى كه اسمى از خداى تعالى قبلا ذكرنشده .
از اين ضعيف تر قول كسى است كه گفته : معناى آيه اين است كه : بر اين شخص كه درباره خدا بدون علم جدال مى كند نوشته شده كه هر كه او را دوست بدارد او گمراهش كند. خلاصه ضميرها را به موصول در (من يجادل ) برگردانده ، كه ضعف اين كلام براى خواننده روشن است .
از آيه شريفه بر مى آيد كه قضايى كه عليه ابليس رانده شده تنها براى او نيست ، بلكه بر او و قبيله و ذريه و اعوان اوست . و ديگر اينكه گمراه كردن آنان و هدايتشان به سوى عذاب سعير همه فعل ابليس است . اين نكته نيز مخفى نيست كه جمع ميان كلمه (يضله ) و كلمه (يهديه ) در آيه شريفه خالى از لطف نيست .

يا ايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث فانا خلقناكم من تراب ... شيئا

مراد از (بعث ) زنده كردن مردگان و بازگشت به سوى خداى سبحان است ، و اين روشن است . و كلمه (علقه ) به معناى قطعه اى خون خشكيده است . و كلمه (مضغه ) به معناى قطعه اى گوشت جويده شده است ، و (مخلقه ) به طورى كه گفته اند به معناى تام الخلقه است ، و (غير مخلقه ) يعنى آنكه هنوز خلقتش تمام نشده ، و اين كلام با تصوير جنين كه ملازم با نفخ روح در آن است منطبق مى شود. و بنابراين معنا، كلام كسى كه گفته (تخليق ) به معناى (تصوير) است ، با آيه منطبق مى گردد.
مقصود از جمله (لنبين لكم ) بر حسب ظاهر سياق ، اين است كه تا برايتان بيان كنيم كه بعث ممكن است ، و شك و شبهه را از دلهايتان زايل نماييم ، چون مشاهده انتقال خاكى
مرده به صورت نطفه ، و سپس به صورت علقه ، و آنگاه مضغه ، و در آخر انسان زنده ، براى هيچكس شكى نمى گذارد در اينكه زنده شدن مرده نيز ممكن است ، و به همين جهت جمله مورد بحث را در اينجاى آيه قرار داد، نه در آخر آن .
(و نقر فى الارحام ما نشاء الى اجل مسمى ) يعنى ما در ارحام آنچه از جنين ها بخواهيم مستقر مى سازيم ، و آن را سقط نمى كنيم تا مدت حمل شود، آنگاه شما را بيرون مى آوريم ، در حالى كه طفل باشيد.
در مجمع البيان گفته : يعنى ما شما را از شكم مادرانتان بيرون مى آوريم در حالى كه طفليد. و كلمه (طفل ) به معناى انسان صغير است . و اگر كلمه مذكور را مفرد آورده با اينكه مقصود جمع است ، بدينجهت است كه اين كلمه مصدر است ، و در مصدر مفرد به جاى جمع استعمال مى شود، مثل اينكه هم مى گويند (رجل عدل ) و هم مى گويند (رجال عدل ).
بعضى از مفسرين در پاسخ اين سؤ ال گفته اند: خواسته بفرمايد ما يك يك شما را طفل بيرون مى آوريم . و مقصود از (بلوغ اشد) حالت نيرومند شدن اعضا و قواى بدنى است .
در جمله (و منكم من يتوفى و منكم من يرد الى ارذل العمر) مقابله ميان دو جمله به كار رفته ، و اين مقابله دلالت مى كند بر اينكه جمله اول مقيد به قيدى است كه آن را از دومى متمايز مى كند، و آن قيد در تقدير است ، و تقدير كلام چنين است : (و منكم من يتوفى من قبل ان يرد الى ارذل العمر و منكم من يرد الى ارذل العمر) و مراد از (ارذل العمر) ناچيزتر و پست ترين دوران زندگى است كه قهرا با دوران پيروى منطبق مى شود، زيرا اگر با ساير دوره ها مقايسه شود حقيرترين دوران حيات است .
(لكى لا يعلم من بعد علم شيئا) - يعنى تا به حدى برسند كه بعد از يك دوره دانايى ديگر چيزى ندانند، البته چيز قابل اعتنايى كه اساس زندگى بر آن است . لام (لكيلا) لام غايت است ، يعنى امر بشر منتهى مى شود به ضعف قوا و مشاعر، به طورى كه از علم كه نفيس ترين محصول زندگى است ، چيز قابل اعتنايى برايش نماند.
(و ترى الارض هامده فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و انبتت من كل زوج بهيج )
راغب مى گويد: وقتى گفته مى شود (همدت النار) معنايش اين است كه آتش خاموش شد،
و از همين باب است (ارض ها مده ) يعنى بدون گياه و نيز (نبات هامد) يعنى گياه خشك . در كلام خداى تعالى هم آمده كه مى فرمايد: (و ترى الارض هامده ) و قريب به همين معنا است كلام كسى كه آن را به (ارض هالكه - زمين هل