 ماءموريت او به اينكه حج را در ميان مردم اعلام بدارد. و نيز پاره اى از احكام حج رابيان مى كند.

ان الذين كفروا و يصدون عن سبيل اللّه و المسجد الحرام الذى جعلناه للناس 

كلمه (صد) به معناى جلوگيرى است . و كلمه (سواء) مصدر به معناى فاعل است . و (عكوف در مكان ) به معناى اقامت در آن است . و كلمه (بادى ) از (بدو) و به معناى ظهور است . و مراد از آن به طورى كه گفته اند كسى است كه مقيم مكه نباشد، بلكه از خارج وارد مكه شود. و كلمه (الحاد) به معناى ميل به خلاف استقامت است ، و اصل آن كجى پاى حيوان بوده .
و مراد از جمله (الذين كفروا) مشركين مكه است كه به نبوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كفر ورزيدند و در اول بعثت ، يعنى قبل از هجرت ، مانع از گرويدن مردم به اسلام مى شدند. و مقصود از (سبيل اللّه ) همان اسلام است ، و نيز مؤ منين را از داخل شدن به مسجد الحرام ، براى طواف كعبه ، و نماز خواندن در آن و ساير عبادات باز مى داشتند. پس جمله (يصدون ) استمرار را مى رساند، و عطف آن بر فعل ماضى (كفروا) ضررى به اين افاده نمى رساند، و معناى آيه اين است : آنهايى ك ه قبلا كفر ورزيدند و بر جلوگيرى مردم از راه خدا و جلوگيرى مؤ منين از مسجد الحرام مداومت نمودند.
و با اين بيان روشن مى شود كه : جمله (و المسجد الحرام ) عطف است بر جمله (سبيل اللّه )، و مراد از جلوگيرى مؤ منين از اداى عبادات ، مناسك در كعبه است ، و لازمه اين
جلوگيرى اين بوده كه نگذارند كسى هم از خارج وارد مكه شود.
و با اين بيان روشن مى گردد كه منظور از جمله (الذى جعلناه للناس )- كه وصف مسجد الحرام است - اين است كه (جعلناه لعباده الناس - آن را محل عبادت مردم قرار داديم )، نه اينكه ملك آن را به مردم واگذار نموديم . پس به حكم اين آيه ، مردم مالك اين معنا هستند كه در مسجد الحرام عبادت كنند، و كسى نتواند از ايشان جلوگيرى كند. و اگر اينطور تعبير فرموده براى اين است كه بفهماند عبادت مردم در مسجد الحرام حق ايشان است ، و جلوگيرى ايشان ، تعدى در حق و الحاد به ظلم است . همچنانكه اضافه (سبيل ) به كلمه (اللّه ) براى افاده اين معنا است كه جلوگيرى مردم از عبادت در مسجد تعدى به حق خدا است .
مؤ يد اين معنااين است كه بعد از جمله مورد بحث فرموده : (سواء العاكف فيه و الباد) يعنى اهل آن و خارجى هايى كه داخل آن مى شوند، در اينكه حق دارند در آن مسجد عبادت كنند برابرند.
و مراد از اقامت در آن ، و در خارج آن ، يا اقامت در مكه و در خارج مكه به طور مجاز عقلى است . و يا از اين باب است كه ملازم بودن مسجد براى عبادت آن است كه از خارج وارد آن شوند.

و من يرد فيه بالحاد بظلم نذقه من عذاب اليم

اين جمله كيفر كسى كه مردم را در اين حق ظلم مى كند بيان مى فرمايد، و لازمه آن تحريم اين عمل ، يعنى بازدارى مردم از دخول مسجد براى عبادت است . و مفعول (يرد) حذف شده تا دلالت بر عموم كند. و حرف (باء) در (بالحاد) براى ملابست ، و در (بظلم ) براى سببيت است . جمله مورد بحث دلالت مى كند بر اينكه خبر (ان ) در جمله (ان الذين كفروا) چيست .
و معناى آيه اين است كه : كسانى كه كافر شدند و همواره مردم را از راه خدا، كه همان دين اسلام است ، باز مى دارند و مؤ منين را از ورود به مسجد الحرام كه ما آن را معبدى براى مردم قرار داديم كه عاكف و بادى در آن برابرند، جلوگيرى مى كنند بدانها از عذاب مى چشانيم چون آنها با مردم با الحاد و ظلم مواجه مى شوند و كسى كه چنين باشد ما از عذابى دردناك بدو مى چشانيم .
مفسرين در اعراب مفردات آيه و جملات آن گفته هاى بسيار زيادى دارند، و شايد آنچه ما آورديم مناسب ترين وجه نسبت به سياق آيه باشد.

و اذ بوانا لابراهيم مكان البيت ان لا تشرك بى شيئا و طهر بيتى للطائفين و القائمين و الركع السجود

(بوء له مكانا كذا) معنايش اين است كه براى او فلان مكان را مهيا كرد، تا مرجع و بازگشت گاه او باشد و همواره بدانجا برگردد. و كلمه (مكان ) به معناى محل استقرار هر چيزى است . بنابراين (مكان خانه ) قطعه اى است از زمين كه خانه كعبه در آن بنا شده ، و مراد از (قائمين ) آن طور كه از سياق استفاده مى شود، كسانى هستند كه خود را براى عبادت خدا و نماز به تعب مى اندازند. و كلمه (ركع ) جمع (راكع ) است ، مانند (سجد) كه جمع (ساجد) است . و همچنين (ركوع ) و (سجود) نيز جمع راكع و ساجد است .
كلمه (اذ) در جمله (و اذ بوانا...) ظرفى است متعلق به مقدر، و تقدير آن (اذكر وقت كذا) است . و در اين جمله داستان معبد شدن كعبه براى مردم را بيان مى كند، تا همه بهتر بفهمند، كه چطور جلوگيرى مردم از عبادت در آن الحاد به ظلم است .
و اينكه خداى تعالى مكان بيت را براى ابراهيم (عليه السلام ) تبوئه قرار داد معنايش اين است كه آن را مرجع براى عبادت قرار داد، تا عبادت كنندگان آنجا را خانه عبادت خود قرار دهند. و اين كه خانه را هم به خود نسبت داد، و فرمود: (و طهر بيتى - پاك كن خانه ام را) اشاره به همين قرار داد دارد.
و بدون ترديد اين قرارداد عبارت بوده از وحى به ابراهيم كه تو اين مكان را مكان و مرجع براى عبادتم بكن . پس معناى (بوءنا لابراهيم مكان البيت ) اين است كه : ما وحى كرديم به ابراهيم كه براى عبادتم قصد اين مكان كن . به عبارتى ديگر مرا در اين مكان عبادت كن .
با اين بيان روشن گرديد كه كلمه (ان ) در جمله (ان لا تشرك بى شيئا) تفسيرى است كه وحى سابق را به اعتبار اينكه از مقوله قول بوده ، تفسير مى كند و ديگر احتياجى به تقدير (وحى كرديم ) كه و يا (گفتيم ) و امثال آن نيست .
و نيز روشن شد كه مقصود از جمله (ان لا تشرك بى شيئا) البته در خصوص اين سياق ، نهى از شرك به طور مطلق نيست ، هر چند شرك به طور مطلق مورد نهى است ، ولى مقصود نهى از خصوص شرك در عبادت است ، چون كسى كه به زيارت كعبه مى رود مقصودش عبادت است . و به عبارتى روشن تر: نهى از شرك در اعمال حج ، از قبيل تلبيه براى بتها اهلال براى آنها و امثال آن است .
و همچنين معناى جمله (و طهر بيتى ...) اين است كه وحى كرديم كه خانه مرا براى
طواف كنندگان و نمازگزاران و راكعان و ساجدان تطهير كن . و تطهير هر چيز به معناى اين است كه آن را آنچنان از كثافات و پليديها پاك كنند و به حالتى برگردانند كه طبع اولى اقتضاى آن حالت را دارد. و منظور از اينكه بيت را به خود نسبت داده ، فرمود: (بيتى )، اين است كه بفهماند اين خانه مخصوص عبادت من است .
و تطهير معبد، به همان جهت كه معبد است ، اين است كه آن را از اعمال زشت و پليديها كه مايه فساد عبادت است پاك كنند، و چنين پليدى همان شرك و مظاهر شرك يعنى بتها است .
پس تطهير خانه خدا، يا منزه داشتن آن از خصوص پليديهاى معنوى است ، و ابراهيم (عليه السلام ) ماءمور شده كه طريقه عبادت را به نحوى كه خالى از قذارت شرك باشد به مردم تعليم دهد، همانطور كه خودش ماءمور به چنين عبادتى شده بود، و يا تطهير آن از مطلق نجاسات ، و پليديها چه مادى و چه معنوى است .
ليكن از اين دو احتمال آنكه با سياق آيه نزديكى بيشترى دارد همان احتمال اول است ، و حاصل تطهير معبد، از ارجاس و پليديهاى م