عنوى ، براى پرستندگان كه از دور و نزديك قصد آن مى كنند، اين است كه عبادتى براى آنان وضع كند كه خالص براى خدا باشد، و مشوب به شائبه شرك نباشد در آنجا تنها خدا را بپرستند و چيزى را شريك او نكنند، پس بنابر آنچه سياق افاده مى كند معناى آيه اين مى شود كه به ياد آور زمانى را كه به ابراهيم وحى كرديم كه در خانه من مرا پرستش كن به اينكه آن را مرجع عبادت من كنى و چيزى را در عبادت من شريك نسازى و براى كسانى كه قصد خانه من مى كنند عبادتى تشريع كنى كه خالى از شائبه شرك باشد. در اين آيه اشعارى به اين معنا دارد كه عمده عبادت قاصدان كعبه طواف و نماز و ركوع و سجود است و نيز اشعارى به اين معنا است كه ركوع و سجود مثل دو متلازم ، هميشه با هم هستند و هيچ وقت از يكديگر جدا نمى شوند. از جمله حرف هايى كه در تفسير اين آيه زده اند يكى اين است كه معناى (بوانا) (قلنا تبوا) است يكى ديگر اين است كه گفته اند معنايش (اعلمنا) است يكى ديگر اينكه كلمه (ان ) در جمله (ان لا تشرك ...) مصدريه است يكى ديگر اينكه مخففه از (ان ) با تشديد است يكى ديگر اينكه گفته اند: مراد از طائفين طارئين يعنى واردين از خارج و مراد از قائمين مقيمين و اهل مكه است ديگر اينكه مراد از قائمين و ركع و سجود همه نمازگزاران است ولى همه اين اقوال بعيد است .

و اذن فى الناس بالحج ياتوك رجالا و على كل ضامر ياتين من كل فج عميق

كلمه (اذن ) امر از (تاءذين ) و به معناى اعلام كردن با صداى بلند است و به همين
جهت ديگران آن را به ندا تفسير كرده اند. و كلمه (حج ) در اصل لغت به معناى قصد است و اگر عمل مخصوص در بيت الحرام را كه اولين بار ابراهيم (عليه السلام ) آن را تشريع نمود و در شريعت محمدى (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز جريان يافت حج ناميده اند به همين جهت است كه هر كس بخواهد اين عمل را انجام دهد قصد خانه خدا مى كند. و كلمه (رجال ) جمع (راجل - پياده ) است كه در مقابل (راكب - سواره ) است . و كلمه (ضامر) به معناى لاغرى است كه از زياد راه رفتن لاغر شده باشد. و كلمه (فج ) به طورى كه گفته اند به معناى راه دور است .
(و اذن فى الناس بالحج ) - يعنى در ميان مردم ندا كن كه قصد خانه كنند و يا عمل حج را انجام دهند. اين جمله عطف است بر جمله (لا تشرك بى شيئا) و مخاطب در آن ابراهيم (عليه السلام ) است . و اينكه بعضى از مفسرين مخاطب به آن را رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) دانسته اند از سياق آيات بعيد است .
(ياتوك رجالا...) - اين جمله جواب امر است . يعنى در ميان مردم اعلام كن كه اگر اعلام كنى مردم چه پياده و چه سوار بر اشتران لاغر از هر راه دورى خواهند آمد. و لفظ (كل ) در امثال اين موارد معناى كثرت را افاده مى كند، نه معناى استغراق و كليت را.

ليشهدوا منافع لهم و يذكروا اسم اللّه فى ايام معلومات ...

لام بر سر جمله مورد بحث لام تعليل ، و يا لام غايت است . و اين جار و مجرور متعلق است به جمله (ياتوك ) يعنى اگر اعلام كنى مى آيند، به سوى تو، براى اينكه منافع خود را مشاهده كنند. و بنابراين كه لام غايت باشد معنا اين مى شود كه : مى آيند به سوى تو و منافع خود را مشاهده مى كنند.
در اين جمله (منافع ) مطلق ذكر شده ، و نفرموده منافع دنيايى ، و يا اخروى ، چون منافع دو نوع است يكى دنيوى كه در همين زندگى اجتماعى دنيا سود بخشيده ، و زندگى آدمى را صفا مى دهد و حوائج گوناگون او را بر آورده ، نواقص مختلف آن را بر طرف مى سازد، مانند تجارت ، سياست ، امارت ، تدبير، و اقسام رسوم و آداب و سنن ، و عادات ، و انواع تعاون و ياريهاى اجتماعى ، و غير آن .
و معلوم است كه وقتى اقوام و امتهاى مختلف از مناطق مختلف زمين با همه تفاوتها
كه در انساب و رنگ و سنن و آداب آنها هست در يكجا جمع شده ، و سپس يكديگر را شناختند، و معلوم شد كه كلمه همه واحده و آن ، كلمه حق است ، و معبود همه يكى است و او خداى عز و جل است ، و وجهه همه يكى است و آن كعبه است ، اين اتحاد روحى آنها به اتحاد جسمى و آن وحدت كلمه ، ايشان را به تشابه در عمل مى كشاند. اين از آن ديگرى آنچه مى پسندد مى آموزد، و آن ديگرى نيز خوبيهاى اين را مى گيرد، و اين به كمك آن مى شتابد و در حل مشكلات آن قوم كمر مى بندد و به اندازه مقدور خود ياريش مى دهد، در نتيجه جامعه هاى كوچك به صورت يك جامعه بزرگ مبدل مى شود، آن وقت نيروهاى جزئى نيز به نيروى كلى مبدل مى شود كه كوههاى بلند هم در مقابل آن نمى تواند مقاومت كند، و هيچ دشمن نيرومندى حريف آن نمى شود. و جان كلام اينكه : هيچ راهى به سوى حل مشكلات به مانند تعاضد و تعاون نيست ، و هيچ راهى به سوى تعاون چون تفاهم نيست و هيچ راهى به سوى تفاهم مانند تفاهم دينى نيست .
نوع دوم از منافع ، منافع اخروى است كه همان وجود انواع تقرب ها به سوى خدا است . تقرب هايى كه عبوديت آدمى را مجسم سازد، و اثرش در عمل و گفتار آدمى هويدا گردد. و عمل حج با مناسكى كه دارد انواع عبادتها و توجه به خدا را شامل و متضمن است ، چون مشتمل است بر ترك تعدادى از لذايذ زندگى ، و كارهاى دنيايى و كوششها براى دنيا، و تحمل مشقت ها، و طواف پيرامون خانه او، و نماز و قربانى ، و انفاق و روزه ، و غير آن .
در سابق هم گفتيم كه عمل حج با اركان و اجزايى كه دارد يك دوره كامل مسير ابراهيم خليل (عليه السلام ) در مراحل توحيد، و نفى شرك ، و اخلاص عبوديت او را مجسم مى سازد.
به همين بيان روشن مى شود كه چرا فرمود: (در ميان مردم حج را اعلام كن تا به سويت بيايند)، چون معناى آمدن مردم به سوى ابراهيم ، اين است كه مردم به سوى خانه اى كه او بنا كرده بيايند و آن را زيارت كنند. و آمدنشان مستلزم اين است كه اين منافع اخروى و دنيوى را مشاهده كنند، و وقتى مشاهده كردند، علاقمند به آن خانه مى شوند، چون خلقت انسان به گونه اى است كه منفعت را دوست دارد.

و يذكروا اسم اللّه فى ايام معلومات على ما رزقهم من بهيمه الانعام

راغب گفته : كلمه (بهيمه ) به معناى حيوان بى زبان است . و از اين جهت بهيمه اش خوانده اند كه در صوت آن ابهام است و كسى نمى داند از اين صدا كه مى كند چه منظورى دارد. و ليكن هر چند در اصل لغت عام است ، ولى در متعارف تنها به معناى حيوانات بى زبان
غير درنده به كار مى رود و در قرآن كريم هم آنجا كه فرموده : (احلت لكم بهيمه الانعام ) به همين معنا است ، يعنى شامل درندگان نيست .
و نيز درباره كلمه (نعم ) گفته : اين كلمه تنها در خصوص شتر استعمال مى شود، و جمع آن (انعام ) مى آيد. و اگر شتر را به اين نام ناميده اند، بدين جهت است كه اين حيوان در نظر اعراب از بزرگترين نعمت ها به شمار مى رود، اين اختصاصى كه گفتيم در خصوص مفرد اين كلمه است . و اما جمع آن (انعام ) در شتر و گاو و گوسفند، هر سه استعمال مى شود، البته به شرطى كه شتر هم در ميان باشد، يعنى به گاو تنها و گوسفند تنها، و يا گاو و گوسفند انعام نمى گويند، ولى به هر سه انعام مى گويند.
پس مراد از (بهيمه الانعام ) انواع سه گانه مذكور يعنى شتر و گاو و گوسفند است ، البته گوسفند هم اعم از بز و ميش است ، و اضافه (بهيمه الان