اولئك لهم عذاب مهين ) - اين جمله بيان همان حكمى است كه خداى تعالى در آن روز مى راند.
بحث روايتى 
در مجمع البيان مى گويد: از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هنوز ماءمور به قتال و ماذون به آن نشده بود كه آيه (اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا) نازل ، و جبرئيل شخصا شمشير بر كمر آن جناب ببست .
و در همان كتاب مى گويد: مشركين مسلمانان را اذيت مى كردند و هر روز و هر ساعتى با سر شكسته ، و يا كتك خورده نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به شكايت مى آمدند و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى فرمود صبر كنيد، زيرا من هنوز ماءمور به جنگ نشده ام تا آنكه از مكه به مدينه مهاجرت فرمود. آن وقت اين آيه در مدينه نازل شد و اين اولين آيه اى است كه درباره قتال نازل شد.
مؤ لف : در الدرالمنثور هم از جمع كثيرى از صاحبان جامع از ابن عباس و ديگران روايت شده كه اين آيه اولين آيه در قتال است كه نازل شد. چيزى كه هست در بعضى از اين روايات آمده كه آيه درباره مهاجرين از اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نازل شده ، و اين روايات به فرضى هم كه صحيح باشد اين فقره آن اجتهاد خود راوى آن بوده ، چون قبلا هم گفتيم كه آيه مطلق است ، و اصلا معقول نيست كه فرمان جهاد با اينكه حكمى است عمومى ، متوجه طايفه خاصى از امت شود.
نظير اين حرف در جمله (الذين ان مكناهم فى الارض ...) و بلكه در جمله (الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق ...) به بيانى كه گذشت ، جريان دارد.
باز در مجمع البيان در ذيل جمله (الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق ...) از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: درباره مهاجرين نازل شده ، ولى مصداق بارزش آل محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هستند كه از وطن خود بيرون رانده شدند و همواره در ترس بودند. مؤ لف : روايتى هم كه در مناقب از آن جناب در ذيل جمله مذكور آمده كه فرموده : (ماييم و در حق ما نازل گرديده است ) و نيز روايتى كه در روضه كافى از آن جناب رسيده كه فرموده : (آيه در حق حسين (عليه السلام ) جارى شد) همه بر اين معنا كه گفتيم حمل مى شود.
و نيز همچنين است آنچه كه در مجمع البيان در ذيل جمله (و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر) از آن حضرت روايت آورده كه فرمود: آنهايى كه چنينند ما هستيم . و نيز
روايتى كه در كافى ، و معانى ، و كمال الدين ، از امام صادق ، و كاظم (عليهماالسلام ) رسيده كه در تفسير (و بئر معطله و قصر مشيد) فرمودند: (بئر معطلة ) امامى است كه سكوت كرده و (قصر مشيد) امام ناطق است .
و در الدرالمنثور است كه حكيم ترمذى - در نوادر الاصول - و ابو نصر سجزى ، در كتاب ابانه ، و بيهقى ، در كتاب شعب الايمان ، و ديلمى ، در مسند فردوس از عبداللّه بن جراد روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا فرمود: آن كس كه چشمش نبيند كور نيست بلكه كور كسى است كه بصيرتش از كار افتاده باشد.
و در كافى به سند خود از زراره از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى فرمود: نبى كسى است كه فرشته وحى را در خواب مى بيند و صوت را مى شنود، ولى در بيدارى ملك را نمى بيند و رسول كسى است كه هم صوت را مى شنود و هم در خواب مى بيند و هم در بيدارى فرشته را مشاهده مى كند.
مؤ لف : و در اين معنا روايات ديگرى است . و مراد از معاينه و مشاهده ملك - به طورى كه در روايات ديگر آمده - نازل شدن ملك و ظهورش براى رسول و سخن گفتنش با او و رساندن وحى است به او كه ما بعضى از اين روايات را در ابحاث نبوت در جلد دوم اين كتاب نقل كرديم .
و در الدرالمنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه به سندى صحيح از سعيد بن جبير روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) سوره (و النجم اذا هوى ) را در مكه خواند تا اين آيه : (افرايتم اللات و العزى ، و مناه الثالثه الاخرى ) همين كه اين آيه را خواند شيطان به زبانش انداخت و گفت : (و غرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى ) گفتند: تاكنون خدايان ما را به نيكى ياد نكرده بود و او خودش به سجده افتاد مردم هم سجده كردند.
آنگاه جبرئيل بيامد و گفت : آنچه را كه من بر تو نازل كردم بخوان . رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) خواند تا رسيد به (تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى ) جبرئيل
گفت : من اين جمله را نازل نكرده ام ، اين از شيطان است ، پس اين آيه نازل شد: (و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى ....).
مؤ لف : اين روايت به چند طريق از ابن عباس و جمعى از تابعين روايت شده ، و جماعتى از تابعين از جمله حافظ ابن حجر آن را صحيح دانسته اند. و ليكن ادله قطعيى كه دلالت بر عصمت آن جناب دارد متن اين روايت را تكذيب مى كند هر چند كه سندش ‍ صحيح باشد، پس ما به حكم آن ادله لازم است ساحت آن جناب را منزه از چنين خطايى بدانيم . علاوه بر اين كه اين روايت شنيع ترين مراحل جهل را به آن جناب نسبت مى دهد براى اينكه به او نسبت مى دهد كه نمى دانسته جمله (تلك الغرانيق العلى ...) كلام خدا نيست و جبرئيل آن را نياورده و نمى دانسته كه اين كلام كفر صريح و موجب ارتداد از دين است . تازه اين نادانى اش آنقدر ادامه يافته تا سوره تمام شده ، و سجده آخر آن را به جا آورده باز هم متوجه خطاى خود نشده تا جبرئيل نازل شده ، دوباره سوره را بر او عرضه كرده و اين دو جمله كفرآميز را هم جزو سوره خوانده است . آن وقت جبرئيل گفته من آن را نازل نكرده ام . از همه بدتر اينكه جبرئيل آيه (و ما ارسلنا من قبلك من رسول ...) را نازل كرده ، و نظاير اين كفر را براى همه انبياء و مرسلين اثبات نموده است .
از همينجا روشن مى شود كه توجيه و عذرى كه بعضى به منظور دفاع از حديث درست كرده اند باطل و عذرى بدتر از گناه است و آن اين است كه (اين جمله از آن حضرت سبق لسانى بوده و شيطان در او تصرفى كرده كه در نتيجه دچار اين اشتباه و غلط شده ) براى اينكه نه متن حديث را مى گويد و نه دليل عصمت چنين خطايى را براى انبياء جايز مى داند.
علاوه بر اينكه اگر مثل چنين تصرفى براى شيطان باشد كه در زبان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) تصرف نموده ، يك آيه و يا دو آيه غير قرآنى به عنوان قرآن به زبان او جارى سازد، ديگر اعتمادى در كلام الهى باقى نمى ماند، چون ممكن است كسى احتمال دهد بعضى از آيات قرآن از همان تصرفات بوده باشد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) آن طور كه داستان غرانيق مى گويد آن آيات را قرآن پنداشته ، آيه (و ما ارسلنا...) كاشف دروغ بودن يكى از آنها - يعنى همان قصه غرانيق - و سرپوش بقيه آنها باشد.
و يا احتمال دهد كه اصلا داستان غرانيق كلام خدا باشد و آيه (و ما ارسلنا...) و هر
آيه ديگرى كه منافى با بت پرستى است از القاآت شيطان باشد و بخواهد با آيه مذكور كه داستان غرانيق را ابطال مى كند بر روى بسيارى از آيات كه در حقيقت القاآت شيطانى فرض شده سرپوش بگذارد كه با اين احتمال از هر جهت اعتماد و وثوق به كتاب خدا از بين رفته رسالت و دعوت نبوت به كلى لغو مى گردد. و ساحت مقدس حق تعالى منزه از آن است .