 مى رسد. و جامعه روى سعادت را نمى بيند مگر اينكه طبقات مختلف مردم در بهره مندى از مزاياى حيات و برخوردارى از امتعه زندگى در سطوحى نزديك به هم قرار داشته باشند. و به انفاق مالى به
فقراء و مساكين از بزرگترين و قويترين عاملها براى رسيدن به اين هدف است .

والّذين هم لفروجهم حافظون ... هم العادون 

كلمه (فروج ) جمع فرج است - و به طورى كه گفته اند - به معناى عورت زن و مرد است ، كه مردم از بردن نام آنها شرم مى كنند. و حفظ فروج كنايه از اجتناب از مواقعه نامشروع است ، از قبيل زنا و لواط و يا جمع شدن با حيوانات و امثال آن .
(الاّ على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين ) - اين جمله استثناء از حفظ فروج است . (ازواج ) به معناى زنان حلال ، و (ماملكت ايمانهم به معناى كنيزان مملوك است و معنايش اين است كه مواقعه با زنان خود و يا با كنيزان مملوك ، ملامت ندارد.
(فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون ) - اين آيه تفريع است بر مطالب قبل يعنى مستثنى و مستثنى منه - و معنايش اين است كه : وقتى مقتضاى ايمان اين شد كه به كلى فروج خود را حفظ كنند مگر تنها از دو طايفه از زنان ، پس هر كس با غير اين دو طايفه مساس و ارتباط پيدا كند، متجاوز از حد ود خدا شناخته مى شود، حدودى كه خداى تعالى براى مؤ منين قرار داده است .
در سابق در ذيل آيه 

و لا تقربوا الزنى انه كان فاحشة و ساء سبيلا

در جلد سيزدهم اين كتاب كلامى پيرامون زنا و اينكه نوع بشرى را فاسد مى كند مطرح كرديم .

والّذين هم لامانات هم و عهدهم راعون 

معناى (امانت ) و داخل (عهد) و مراد از رعايت آن دو (والذين هم لا ماناتهم و عهدهمراعون )
(امانت ) در اصل مصدر است ، ولى بسيار مى شود كه به آن چيزى كه سپرده شده - چه مال و چه اسرار و امثال آن - نيز امانت مى گويند و در آيه شريفه هم مقصود همان است و اگر آن را به صيغه جمع آورده ، شايد براى آن باشد كه دلالت بر همه اقسام امانتها كه در بين مردم داير است بكند. و چه بسا گفته باشند: امانات شامل تمامى تكاليف الهى كه در بشر به وديعه سپرده شده و نيز شامل اعضاء و جوارح و قواى بشر مى شود - كه بايد در كارهايى كه مايه رضاى خدا است به كار بست - و نيز شامل هر نعمت و مالى است كه به آدمى داده شده ولى اين احتمال از نظر لفظ خالى از بعد نيست ، هر چند كه از نظر تجزيه و تحليل معنا، عموميت دادن آن صحيح مى باشد.
كلمه (عهد) بر حسب عرف و اصطلاح شرع به معناى آن چيزى است كه انسان با
صيغه عهد ملتزم به آن شده باشد، مانند نذر و سوگند. و ممكن است منظور از آن ، مطلق تكليف هايى باشد كه متوجه به مؤ منين شده ، چون در قرآن ايمان مؤ من را (عهد) و (ميثاق ) او ناميده است . و همچنين تكاليفى را كه متوجه آنان كرده عهد خوانده و فرموده :

او كلما عاهدوا عهدا نبذه فريق منهم

و نيز فرموده : (و لقد كانوا عاهدوا اللّه من قبل ، لا يولون الادبار) و شايد به جهت همين كه اين معنا مورد نظر بوده ، كلمه عهد را مفرد آورد، چون تمامى تكاليف را يك عهد و يك ايمان شامل مى شود.
كلمه (رعايت ) به معناى حفظ است . و بعضى گفته اند: اصل اين كلمه به معناى محافظت از حيوانات است ، يا به اينكه آنها را غذا دهند، غذايى كه حافظ حيات آنها باشد، و يا به اينكه از خطر دشمن و درنده نگاه بدارند و آنگاه در مطلق حفظ استعمال شده است . و بعيد نيست كه عكس اين مطلب به ذهن نزديكتر باشد، يعنى كلمه مورد بحث در اصل به معناى مطلق حفظ بوده و سپس در خصوص حفظ حيوانات استعمال شده باشد.
و كوتاه سخن اينكه : آيه مورد بحث مؤ منين را به حفظ امانت و خيانت نكردن به آن و حفظ عهد و نشكستن آن ، توصيف مى كند و حق ايمان هم همين است كه مؤ من را به رعايت عهد و امانت وادار سازد، چون در ايمان معناى سكون و استقرار و اطمينان نهفته ، وقتى انسان كسى را امين دانست و يقين كرد كه هرگز خيانت ننموده پيمان نمى شكند، قهرا دلش بر آنچه يقين يافته مستقر و ساكن و مطمئن مى شود و ديگر تزلزلى به خود راه نمى دهد.

والّذين هم على صلواتهم يحافظون 

(صلوات ) جمع (صلوة نماز) است . و اينكه فرموده : نماز را محافظت مى كنند خود قرينه اين است كه مراد محافظت از عدد آن است پس مؤ منين محافظت دارند كه يكى از نمازهايشان فوت نشود و دائما مراقب آنند. حق ايمان هم همين است كه مؤ منين را به چنين مراقبتى بخواند.
و به همين جهت كلمه (صلوة ) را در اينجا با صيغه جمع آورده و در جمله (فى صلاتهم خاشعون ) مفرد، براى اينكه خشوع در جنس نماز، به طور مساوى شامل همه است ، و ديگر لازم نيست كه جمع آورده شود.

اولئك هم الوارثون الّذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون 


كلمه (فردوس ) يه معناى بالاى بهشت است ، كه معناى آن و پاره اى از خصوصياتش در ذيل آيه (كانت لهم جنات الفردوس ‍ نزلا) گذشت .
و جمله (الّذين يرثون ...) بيان كلمه (وارثون ) است و (وراثت مؤ منين فردوس را) به معناى اين است كه فردوس براى مؤ منين باقى و هميشگى است ، چرا كه اين احتمال مى رفت كه ديگران هم با مؤ منين شركت داشته باشند، و يا اصلا غير مؤ منين صاحب آن شوند بعد از آنها خداوند آن را به ايشان اختصاص داده و منتقل نموده است .
در روايات هم آمده كه براى هر انسانى در بهشت ، منزلى و در آتش منزلى است ، و چون كسى بميرد و داخل آتش شود، سهم بهشت او را به ارث به اهل بهشت مى دهند - كه ان شاء اللّه به زودى در بحث روايى آنرا خواهى خواند.
بحث روايتى
چند روايت درباره خشوع در نماز 
در تفسير قمى در ذيل آيه (الّذين هم فى صلاتهم خاشعون ) مى گويد امام فرمود : خشوع در نماز اين است كه چشم به زير بيندازى و همه توجهت به نماز باشد.
مؤ لف : در سابق گذشت كه گفتيم چشم به زير انداختن و توجه به نماز از لوازم خشوع است پس تعريفى كه امام فرموده تعريف به لازمه معنا است ، و نظير آن روايتى است كه الدرالمنثور از عده اى از صاحبان جوامع حديث ، از على (عليه السلام ) آورده كه فرموده خشوع آن است كه در نمازت به اين طرف و آن طرف نگاه نكنى كه اين نيز تعريف به لازمه معنا است .
و در كافى به سند خود از مسمع بن عبدالملك ، از ابى عبداللّه (عليه السلام ) روايت كرده كه فرموده : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرموده : هر كسى كه خشوع ظاهرى او بيش از خشوع قلبى اش باشد نزد ما منافق است .
مؤ لف : در الدرالمنثور از عده اى از صاحبان جوامع حديث از ابى الدرداء از رسول خدا
(صلى اللّه عليه و آله ) روايت آورده كه همين معنا را افاده مى كند و عبارت آن اين است كه : به خدا پناه ببريد از خشوع نفاق . پرسيدند خشوع نفاق چيست ؟ فرمود اينكه ظاهر بدن خاشع ديده شود، ولى در قلب خشوعى نباشد.
و در مجمع البيان در ذيل آيه شريفه گفته است : روايت شده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مردى را ديد كه در حال نماز با ريشش بازى مى كرد، فرمود: بدانيد كه اگر اين مرد در دلش خاشع بود بدنش هم خاشع مى شد.
و نيز در همان كتاب گفته : روايت شده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در نمازش چشم به سوى آس مان بلند مى كرد، همين كه اين آيه نازل شد، از آن به بعد سر به زير مى انداخت و چشم ب