ديم معلوم شد كه متعه در شرع اسلام و در عرف قرآن نكاح و زوجيت است نه زنا و سفاح چه اينكه بگوييم بعدها به وسيله آيات و يا روايات نسخ شده - همچنانكه بيشتر اهل سنت اين را مى گويند - و يا مانند شيعه به پيروى از امامان اهل بيت معتقد باشيم كه نسخ نشده است .
در نتيجه نكاح داراى دو قسم مى شود، يكى نكاح دائم كه براى خود احكام دارد، مثل اينكه ازدواج با بيش از چهار زن دائمى جايز نيست و مانند: مساءله احصان ، نفقه ، فراش ، عده و غير ذلك . نوع دوم نكاح موقت كه آن را نيز احكامى است كه به منظور سهولت ازدواج تشريع شده و احكامى چند از نكاح دائم دارد، يكى اينكه زنى كه متعه شده همسر شوهر خويش است و ديگران نمى توانند با او ازدواج كنند دوم اينكه اگر فرزندى آورد ملحق به پدرش است ، سوم اينكه بايد عده نگهدارد.
بيان فساد گفتار كسانى كه زوجيت متعه را انكار كرده اند  
با اين بيان فساد گفتار جمعى از مفسرين روشن شد كه گفته اند: متعه زوجيت
نيست ، براى اينكه اگر زوجيت بود احكام زوجيت در آن جارى مى شد، مثلا بيش از چهار متعه جايز نمى بود، و ميراث ، نفقه ، احصان (كه زنايش محصنه باشد) و غيره در آن جريان مى يافت . و وجه فساد آن اين است كه زوجيت دو قسم است ، يكى دائمى كه احكامى مخصوص به خود دارد، و ديگرى موقت كه آن هم احكامى مخصوص به خود دارد، كه بعضى از احكام آن همان احكام نكاح دائمى است ، چون بناى متعه بر تسهيل است .
و اگر كسى بگويد كه تشريع ازدواج براى اين بود كه نسل باقى بماند، و اين با ازدواج دائمى ميسر است و عقد متعه تنها براى دفع شهوت و انزال منى است و درست همان غرضى از آن مطلوب است كه در زنا است پس متعه هم زنا است ، در جواب مى گوييم بقاى نسل حكمت ازدواج است نه علت آن ، تا صدق ازدواج دائر مدار آن باشد به شهادت اينكه مى دانيم كه ازدواج دائمى زن نازا و يائسه و يا كودك و دختر بچه ، صحيح است ، با اينكه توليد نسل نمى شود. علاوه بر اين ، مگر متعه با توليد نسل منافات دارد؟ مگر نگفتيم كه عبداللّه و عروة بن زبير هر دو از اسماء دختر ابى بكر بودند كه متعه زبير بود.
و اگر كسى اشكال كند كه تشريع متعه و قانونى بودن آن يك قسم توهين به زن است ، زيرا زن را ملعبه و بازيچه مردان مى سازد كه چون توپ بازى هر دم دست كسى بيفتد (اين اشكال را صاحب المنار و غيره ذكر كرده اند)، در پاسخش مى گوييم اول اينكه نخستين كسى كه اين اشكال به او وارد مى شود خود شارع اسلام است ، چون در اينكه شارع متعه را در صدر اسلام تا مدتى تشريع كرده بود هيچ حرفى نيست ، هر جوابى كه شارع داد همان جواب ما نيز خواهد بود.
و دوم اينكه ، تمام آن اغراضى كه در متعه هست - از قبيل لذت بردن و دفع شهوت ، توليد فرزند، اگر، انس و محبت (و به قول شما بازيچه شدن ) در مرد و زن مشترك است ، و ديگر معنا ندارد بگويى در متعه فقط زن ملعبه مى شود، مگر اينكه بخواهى لجبازى و جدال كنى .
البته اين بحث تتمه اى دارد كه به زودى در بحثى جداگانه خواهد آمد - انشاء الله تعالى .
روايات ديگرى در ذيل آيات 1 الى 11 سوره مؤ منون  
و در الدرالمنثور است كه ابن منذر و ابن ابى حاتم و حاكم - وى حديث را صحيح دانسته - از ابن ابى مليكه روايت كرده اند كه گفت : از عايشه پيرامون متعه پرسيدم ، گفت بين من و شما حكم ، كتاب خدا است ، آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: (والّذين هم لفروجهم حافظون
الاّ على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم ) سپس گفت : اگر كسى جز آنچه كه خدا به او تزويج كرده و يا ملك او نموده است ، زن ديگرى بخواهد او از تجاوزكاران است .
مؤ لف : نظير اين روايت از قاسم بن محمد نقل شده . جواب اين دو روايت همانطور كه گفتيم اين است كه زن متعه شده زوجه است ، و آيه شريفه على رغم اين روايت آن را تجويز كرده . و در تفسير قمى در ذيل آيه (فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون ) گفته : يعنى ، كسى كه از اين حد و مرز تجاوز كند.
و نيز در همان كتاب در ذيل آيه (والّذين هم على صلواتهم يحافظون ) گفته : يعنى اوقات نماز و حدودش را حفظ مى كنند.
و در كافى به اسناد خود از فضيل روايت كرده كه مى گويد از حضرت باقر (عليه السلام ) پرسيدم منظور از آيه (الّذين هم على صلواتهم يحافظون ) چيست ؟ فرمود: مقصود نمازهاى واجب است ، آنگاه پرسيدم منظور از آيه (والّذين هم على صلواتهم دائمون ) چيست ؟ فرمود: نمازهاى نافله است .
و در مجمع البيان مى گويد روايت از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) رسيده كه فرمود: هيچيك از شما نيست مگر آنكه داراى دو منزل است ، منزلى در بهشت و منزلى در آتش ، اگر كسى بميرد و داخل آتش شود اهل بهشت ، منزلش را ارث مى برند.
مؤ لف : نظير اين روايت را قمى در تفسير خود به سندى كه به ابى بصير دارد، از امام صادق (عليه السلام ) در ضمن حديثى مفصل آورده . و باز نظير آن در ذيل آيه (و انذرهم يوم الحسرة اذ قضى الامر) در جلد چهاردهم اين كتاب گذشت .
بحث ى حقوقى و اجتماعى
(در باره فلسفه و حكمت تشريع ازدواج موقت در اسلام )  
جاى هيچ ترديدى نيست كه حوائج زندگى ، بشر را وادار كرده كه براى اجتماع خود
قوانينى وضع نمايد، و به سنن اجتماعى جارى در مجتمع خود عمل كند.
و اين احتياج هر چه ساده تر و طبيعى تر باشد كوشش براى رفع آن واجبتر و سهل انگارى در دفع آن مضرتر است و پر واضح است كه احتياج به اصل تغذى كه زنده ماندن دائر مدار آن است غير از احتياج به تنعم در غذا و انواع ميوه ها است و به همين قياس است ساير شؤ ون زندگى .
يكى از حوائج اوليه انسان ، احتياج هر يك از دو جنس نر و ماده اش به جنس مخالف است ، به اينكه با او در آميزد، و عمل جنسى با او انجام دهد، هر چند كه صانع بشر احساس اين احتياج را در بشر قرار داده ، و طرفين را مجهز به غريزه شهوت كرده است تا نسل بشر باقى بماند.
و به همين جهت است كه مجتمعات انسانى در گذشته و امروز همگى داراى سنت ازدواج بوده اند، و خانواده تشكيل مى داده اند، و اين بدان جهت است كه تنها ضامن بقاى نسل بشر، ازدواج است .
ممكن است شما بگوييد نه ، اين انحصار را قبول نداريم ، زيرا در تمدن جديد راه ديگرى غير از اصل تناسل و يا ارضاى غريزه براى دفع اين حاجت پيشنهاد كرده اند، و آن اصل اشتراك در زندگى است ، به اينكه مردان با آميختن با يكديگر و همچنين زنان با همجنس ‍ خود، اين احتياج را بر طرف سازند.
ليكن در پاسخ مى گوييم دليل بر غير طبيعى بودن روش مذكور اين است كه هيچ اجتماعى سراغ نداريم كه اصل اشتراك در ميان آنها شايع شده باشد، و از ازدواج و تشكيل خانواده بى نياز شده باشند.
و كوتاه سخن اينكه ازدواج سنتى است طبيعى كه از آغاز پيدايش بشر تاكنون در مجتمعات بشرى داير بوده ، و هيچ مزاحمى به غير از زنا سد راه و مزاحم آن نبوده ، آرى ، تنها مزاحم ازدواج ، زنا است كه نمى گذارد خانواده اى تشكيل شود و طرفين بار سنگين ازدواج را تحمل كنند و به همين بهانه شهوات را به سوى خود مى خواند، و خانواده ها را مى سوزاند و نسلها را قطع مى كند.
و باز به همين جهت است كه همه مجتمعات دينى و يا طبيعى ساده و سالم عمل زنا را شنيع و ز