ال صالح بپردازيد كه من به هر چه مى كنيد آگاهم (51).
و اين مردم همه داراى يك دين امت شمايند امتى واحده و من پروردگار همه شمايم پس از من بينديشيد (52).
آنگاه مردم اين دين واحد را در ميان خود پاره پاره كرده در آن فرقه فرقه شدند و هر گروهى به آنچه خود داشت و پسن ديده بود دلخوش گشتند (53).
پس اى رسول ما، بگذار كه اين بى خبران همچنان در جهل و غفلت خود بسر برند تا هنگامى معين (54).

بيان آيات

خداى عزوجل بعد از آنكه نعمتهاى بزرگ خود را براى مردم برمى شمارد به دنبال آن در اين آيات بشر را دعوت مى كند به توحيد در عبادت ، آنهم از طريق رسالت ، و در ضمن اجمالى از طرز دعوت انبياء از زمان نوح تا عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) را نقل كرده ، ولى نام يك يك آنان را نبرده ، تنها نام نوح كه اولين قيام كننده بود دعوت به توحيد است ، و نام موسى و عيسى (عليهماالسلام ) را كه آخرين ايشانند برده ، و نام بقيه را مبهم گذاشته . چيزى كه هست خاطرنشان كرده كه دعوت انبيا متصل به هم بوده ، و پشت سر هم قرار داشته و نيز فرموده كه مردم جز به كفر اجابت نكردند و جز به انكار آيات خدا و كفران نعمت هاى او عكس العمل نشان ندادند.

و لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال يا قوم اعبدوااللّه ما لكم من اله غيره افلا تتقون

در داستانهاى نوح در تفسير سوره هود گذشت كه آن جناب اولين پيغمبر از پيامبران اولواالعزم است كه داراى كتاب و شريعتند و به سوى عموم بشر مبعوث شده و به دعوت به توحيد و نفى شرك قيام نموده اند. پس مراد از كلمه (قومه ) امت آن جناب است كه عموم اهل عصر آن جنابند.
اشاره به عقيده بت پرستان درباره عبادت آلهه و معناى خطاب نوح عليه السلام بهقوم خود: (اعبدوا الله ...)
جمله (اعبدوا اللّه ما لكم من اله غيره ) دعوت به سوى پرستش خدا و ترك پرستش آلهه غير خدا است ، چون و ثنى ها غير خدا از ملائكه و جن و مقدسين را مى پرستيدند و براى آنها ادعاى الوهيت مى كردند، يعنى آنها را معبود مى دانستند نه خدا را.
بعضى از مفسرين گفته اند: معناى (اعبدواالله ) اين است كه تنها خدا را بپرستيد، همچنانكه آيه (الا تعبدوا الا اللّه ) كه در سوره هود است اين معنا را روشن مى كند. و اگر در آيه مورد بحث جمله را مقيد به قيد نكرد و نفرمود فقط خدا را عبادت كنيد براى اين است كه بفهماند اصلا عبادت تنها عبادت خدا است و عبادت غير خدا و شرك ورزيدن به كلى عبادت نيست .
ولى مفسر مزبور غفلت و يا فراموش كرده كه و ثنى ها اصلا خداى سبحان را عبادت نمى كنند ، چون عبادت را عبارت مى دانند از توجه عابد به معبود، و خداى سبحان را به خاطر اينكه ديدنى نيست بزرگتر از آن مى دانند كه توجهى يا عملى متوجه او شود. پس ‍ وجه صحيح آن است كه بندگان در عبادت خود متوجه خواص از مخلوقات او مانند ملائكه و امثال ايشان شوند، تا آنان واسطه و شفيع ايشان شوند، و آنان را به درگاه خدا نزديك كنند علاوه بر اين ، به زعم مشركين عبادت به خاطر تدبير عالم ، و در مقابل آن است ، و تدبير عالم واگذار به ملائكه و امثال ايشان شده ، پس معبود و ارباب هم همانهايند، نه خدا.
از اينجا معلوم مى شود اگر به مذهب و ثنى ها جايز باشد كه خدا عبادت شود ديگر غير خدا را عبادت نخواهند كرد، براى اينكه و ثنى مذهبان تر ديدى ندارند در اينكه رب الارباب و پديد آورنده همه رب ها و همه عالم تنها خدا است و اگر عبادت خدا جايز باشد قهرا عبادت غير او جايز نخواهد بود. ليكن همانطور كه گفتيم بت پرستان عبادت خدا را درست نمى دانند، دليلش هم بيان شد.
پس اينكه نوح (عليه السلام ) به امت بت پرست خود فرمود: (اعبدوا اللّه ) در معناى اين است كه فرموده باشد: (اعبدوا اللّه وحده تنها خداى را بپرستيد) همچنان كه در سوره هود در جمله (الا تعبدوا الا الله ) اينطور فرموده بود.
و جمله (ما لكم من اله غيره ) هم در معناى اين است كه فرموده باشد: براى شما معبودى غير خدا نيست ، چون كه غير از خدا ربى كه مدبر امور عالم و امور شما باشد نيست ، تا او را به اميد خيرش و ترس از غضبش بپرستيد.
و اينكه با فاء تفريع فرمود: (افلا تتّقون ) معنايش اين است كه وقتى براى شما ربى نباشد كه مدبر امور شما باشد، پس با اين حال باز هم از خدا نمى ترسيد و از عذاب او بيم نمى داريد؟ كه غير او را مى پرستيد؟.

فقال الملوا الّذين كفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلكم ...حتى حين

كلمه (ملا) به معناى بزرگان و اشراف قوم است ، و اگر آنان را در اين آيه به وصف (الّذين كفروا من قومه ) توصيف فرموده ، اين توصيف براى توضيح است نه احتراز، براى اينكه اصلا از اشراف قوم نوح كسى به او ايمان نياورده بود، به دليل اينكه بنا به حكايت قرآن كريم به او گفتند: (و ما نريك اتبعك الا الّذين هم اراذ لنا بادى الراى ).
سياق دلالت مى كند بر اينكه ملا و بزرگان قوم نوح ، مطالب اين دو آيه را در خطاب به عموم مردم مى گفته اند تا همه را از نوح روى گردان نموده عليه او تحريك ، و بر آزار و اذيتش تشويق كنند، تا شايد به اين وسيله ساكتش سازند.
افترائات و احتجاجات قوم نوح عليه السّلام در مقام انكار رسالت آنحضرت .  
مطالبى كه اين دو آيه از گفته هاى آنان حكايت كرده اگر تجزيه و تحليل شود برگشت به چهار يا پنج اشكال مى كند كه يا جنبه افتراء دارد، يا مغالطه .
اول اينكه گفتند: (ما هذا الا بشر مثلكم يريد ان يتفضل عليكم ) و حاصلش اين است كه نوح يك فرد بشر است مثل خود شما، اگر او در ادعاى وحى الهى خود راست مى گفت و راستى با عالم غيب اتصال داشت ، شما هم بايد مثل او اتصال مى داشتيد، چون شما در بشريت و لوازم آن هيچ دست كمى از او نداريد و چون چنين اتصالى در شما نيست پس او در ادعاى خود كاذب است ؟.
زيرا ممكن نيست كمالى در خور طاقت بشر باشد، ولى در ميان تمامى افراد بشر فقط بك نفر به آن كمال برسد و بدون هيچ شاهدى مدعى آن گردد، پس ديگر هيچ وجهى براى عمل او نمى ماند، مگر اينكه بخواهد بر شما برترى يافته و رياست كند. دليلش هم همين است كه به بانگ بلند مى گويد: همه بايد از من پيروى نموده و مرا اطاعت كنيد، كه در حقيقت حجتى كه آورده اند منحل به دو حجت مى شود.
دوم اينكه گفتند: (و لو شاء اللّه لانزل ملائكة ) كه حاصلش اين است كه اگر خدا خواسته باشد ما را به دعوت غيبى خود بخواند، بايد يكى از ملائكه مقرب خود، و يكى از
شفعايى كه واسطه ميان ما و خدا است براى اين كار انتخاب كند، و به سوى ما گسيل بدارد نه يك بشرى كه هيچ نسبت و ارتباطى با او ندارد، علاوه بر اين ، اگر آن ملائكه را كه گفتيم بفرستد، و آنها بشر را به سوى يكتاپرستى دعوت كنند، و بگويند كه نبايد شما، ما ملائكه را ارباب و معبودهاى خود بگيريد، بشر بهتر گفته آنان را مى پذيرد و زودتر تصديق مى كند، چون خود آنان مى گويند كه غير خدا را نبايد پرستيد.
و اگر از ارسال ملائكه تعبير به انزال كرد، ارسال با انزال تحقق و خارجيت پيدا مى كند. و اگر به لفظ جمع تعبير كرد نه مفرد، شايد به اين جهت باشد كه مرادشان از اين ملائكه همان ملائكه اى باشد كه مشركين آلهه خود گرفتند، و اين گونه فرشتگ