 ذلك لايات و ان كنا لمبتلين

در اين جمله كه آخر داستان است خطاب را متوجه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كرده و بيان مى كند كه اين دعوت و آنچه با آن جريان مى يابد همه امتحاناتى است الهى .

ثم ان شانا من بعد هم قرنا آخرين ...افلا تتقون 

) كلمه (قرن ) به معناى اهل يك عصر است ، و جمله (ان اعبدوا اللّه ) تفسير ارسال رسول و از قبيل تفسير فعل به نتيجه فعل است ، مثل آيه (تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا)).
اشراف و بزرگان قوم نوح عامه مردم را عليه پيامبراشان مى شورانند.  

و قال الملا من قومه الّذين كفروا و كذبوا بلقاء الاخرة و اترفناهم فى الحياة الدنيا

اشراف و بزرگان قوم نوح كه فرو رفته در دنيا و فريفته زندگى مادى بودند با اين كلام خود عامه مردم را عليه پيغمبرشان مى شورانند. خداى سبحان به سه صفت آنها را ياد كرده : يكى كفر به خدا به خاطر عبادت غير خدا، و ديگرى تكذيب روز قيامت كه لقاى آخرتش ‍ خوانده ، يعنى لقاى حيات آخرت ، به قرينه مقابلش يعنى جمله (فى الحيوه الدنيا). و اين دو صفت يعنى كفر به مبداء و معاد باعث شد كه ايشان از هر چه غير از دنيا است منقطع گشته ، يكسره به دنيا رو آورند، و چون كه در زندگى دنيا هر جور خواستند رفتار كردند و زخارف و زينت هاى لذت بخش آن يكسره ايشان را به خود جلب كرد، صفت سومى در ايشان پيدا شد، و
آن پيروى از هواى نفس و فرا موشى هر حق و حقيقت بود، و به همين جهت از زبانشان گاهى انكار توحيد بيرون مى جست ، و گاهى انكار معاد، و گاهى هم ، رد و انكار دعوت رسالت ، چون اين دعوت به دنياى ايشان و افسار گسيختگى آنان ضرر مى زد، و از پيروى هواى نفس بازشان مى داشت ، پس يك بار عوام خود را خطاب نموده به طور تحقير و توهين به نوح (عليه السلام ) اشاره نموده گفتند: (ما هذا الا بشر مثلكم ياكل مما تاكلون منه و يشرب مما تشربون اين جز بشرى مثل شما نيست ، از آنچه شما مى خوريد و مى نوشيد مى خورد و مى نوشد و مقصودشان تكذيب نوح در دعوى رسالت است ، كه بيان استدلالشان در داستان قبلى نوح گذشت .
و از استدلالى كه كردند كه او مانند ساير مردم است چون مثل انسان مى خورد و مى نوشد، معلوم مى شود كه براى انسان غير از خوردن و نوشيدن كه خاصيت حى وانيت است كمال و فضيلت ديگرى سراغ نداشته اند و غير از خوردن و نوشيدن كه كمال و فضيلت حيوانات است سعادتى نمى ديدند، تنها خوشبختى بشر را در اين مى دانسته اند كه چون حيوانات در چريدن و لذت بردن آزاد باشد، همچنان كه قرآن كريم در وصف اين گونه مردم فرموده : (اولئك كالانعام ) و نيز فرموده : (و الّذين كفروا يتمتعون و ياكلون كما تاكل الانعام ).
بار ديگر گفتند: (و لئن اطعتم بشرا مثلكم انكم اذا لخاسرون كه در معناى آن كلامى است كه در قصه سابق گفتند كه : (يريدان يتفضل عليكم ) و مقصودشان اين بوده كه پيروى او با اينكه بشرى مانند شما است و هيچ فضيلتى بر شما ندارد مايه خسران و بطلان سعادت زندگى شما است ، چون جز حيات دنيا حيات ديگرى نيست ، و در اين زندگى هم جز حريت و آزادى در لذت سعادتى نيست و اگر بخواهيد از كسى اطاعت كنيد كه بر شما فضيلتى ندارد حريتتان از دست مى رود، و اين مساوى با خسران شما است .
بار سوم گفتند: (ايعدكم انكم اذا متم و كنتم ترابا و عظاما انكم مخرجون ) يعنى او شما را وعده مى دهد كه بعد از آنكه مرديد و خاك و استخوان شديد مجددا از خاك بيرون مى شويد، يعنى براى حساب و جزا مبعوث مى شويد. (هيهات هيهات لما توعدون ) كلمه (هيهات ) در مورد استبعاد به كار مى رود، و تكرار آن مبالغه را مى رساند، يعنى به هيچ وجه
اين وعده اى كه مى دهد شدنى نيست .
(ان هى الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا) مرادشان از اينكه گفتند (مى ميريم و زنده مى شويم ) اين است كه يك عده از ما مى ميرند، عده اى ديگر به دنيا مى آيند و پيوسته اين چنينيم . (و ما نحن بمبعوثين ) يعنى براى يك زندگى ديگر غير از زندگى دنيايى زنده نمى شويم .
و ممكن است اين جمله از كلام ايشان را حمل بر تناسخ كنيم . و تناسخ عبارت از اين است كه با مرگ يك فرد آدمى ، روح او از كالبدش بيرون آمده و به بدن يك فرد ديگر، چه انسان و چه غير انسان حلول كند، چون اين نظريه در ميان وثنى مذهبان (مشركين ) شايع است ، و بسيارى از آنان تناسخ را به ولادت بعد از ولادت تعبير مى كنند، ولى اين احتمال آن طور كه بايد و شايد با سياق آيات مورد بحث سازگارى ندارد.
بار چهارم گفتند: (ان هو الا رجل افترى على اللّه كذبا و ما نحن له بمؤ منين ) و مقصودشان از اين جمله تكذيب آن حضرت در دعوى رسالت ، و آنچه كه دعوايش متضمن آن است مى باشد، قبلا هم توحيد و معاد را انكار كرده بودند.
و مرادشان از كلمه (نحن ) - ما خودشان كه از بزرگان و اشرافند و عامه مردمشان مى باشند.
همه را شركت دادند تا عامه مردم ايشان را متهم نكنند به اينكه شما ما را به شرك و انكار رسالت رسول دعوت كرديد. ممكن هم هست مراد تنها خودشان باشند، نه عامه مردم ، و منظورشان اعلام نظريه خود بوده تا عوام هم به آنها اقتداء كنند.
همه اين حرفها در اول آيات ، آنجا كه خدا اوصاف آنان را مى شمرد جمع و يك جا آمده بود، و آن عبارت بود از انكار توحيد و نبوت و معاد، و اتراف در زندگى دنيا.
اين را هم بايد دانست اينكه در صدر آيات كه فرمود: (و قال الملاء من قومه الّذين كفروا و كذبوا بلقاء الاخرة و اترفناهم ) جمله : (من قومه ) را بر جمله (الّذين كفروا) مقدم ذكر كرد، و در داستان سابق كه مى فرمود: (و قال الملاء الّذين كفروا من قومه ) عكس اين را آورد، براى اين جهت است كه ترتيب جمله هاى پشت سر هم ، يعنى (كفروا) و (كذبوا) و (اترفناهم ) به هم نخورد، و اگر هم بعد از همه جملات مى آورد فاصله زياد مى شد.

قال رب انصرنى بما كذبون

تفسير اين جمله در داستان سابق گذشت .

قال عما قليل ليصبحن نادمين

اين جمله پاسخ پروردگار به نوح در استجابت دعاى او است . و پشيمان شدن قوم
كنايه است از رسيدن عذاب انقراض . و اينكه فرمود: (عما قليل ) كلمه (عن ) به معناى بعد و كلمه (ما) براى تاءكيد كمى مدت است ، و ضمير جمع به قوم بر مى گردد. و لام در ليصبحن كلام را تاءكيد مى كند، و همچنين نون تاءكيد آن و معنايش اين است كه : سوگند مى خورم كه به زودى با فرا رسيدن عذاب ، پشيمانى ايشان را خواهد گرفت .
نزول عذاب الهى و آغاز آن با صيحه اى آسمانى  

فاخذتهم الصيحة بالحق فجعلناهم غثاء فبعدا للقوم الظالمين

حرف (باء) در كلمه (بالحق ) براى مصاحبت و معيت است ، و اين جار و مجرور متعلق است به جمله (فاخذتهم ) يعنى : صيحه ايشان را گرفت در حالى كه مصاحب با (حق ) بود. و ممكن هم هست براى سببيت باشد، و كلمه (حق ) وصفى باشد كه در جاى موصوف خود نشسته است ، و موصوف آن حذف شده ، و تقدير آن (فاخذتهم الصيحة ) بسبب الامر (الحق - و يا - قضاء الحق ) باشد. يعنى : صيحه ايشان را گرفت به سبب امر حق - و يا - قضاء حق . همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (فاذا جاء امر الله قضى بالحق ).
كلمه (غثاء) - به ضمه غين كه گاهى (ثاء) آن مشدد خوانده مى شود - به معناى گياه و برگ و چوب پوسيده