 است كه با سيل مى آيد. و جمله (فبعدا للقوم الظالمين ) لعنت و دورى ايشان و نفرين بر ايشان است .
و معناى آيه اين است كه : ما به وعده اى كه به رسول خود داده بوديم كه ايشان را عذاب مى كنيم وفا كرديم ، پس صيحه آسمانى كه عذابشان بود آنها را بگرفت و ايشان را هلاك نموده به صورت غثاى سيل در آورديم ، پس دور باشند قوم ستمكار، دورى سختى .
قرآن كريم نامى از اين قوم كه خداوند بعد از نوح به وجودشان آورده و سپس هلاكشان كرده ، و نيز نامى از رسول ايشان نبرده . و بعيد نيست كه مراد همان ثمود، قوم صالح باشند، چون خداى تعالى در چند جا داستان ايشان را آورده و فرموده كه اين قوم بعد از نوح مى زيستند و با بلاى صيحه نابود شدند.
(ثم انشانا من بعدهم قرونا آخرين ما تسبق من امة اجلها و ما يستاءخرون ) توضيح معناى اين آيه مكرر گذشت .

ثم ارسلنا رسلنا تترا كلما جاء امة رسولها كذبوه ...

فرستادن رسولان به صورت (تترى ) به معناى فرستادن يكى پس از ديگرى است .
كلمه (تواتر) هم از همين باب است ، چون تواتر هم به معناى تك تك و فرد فردهاى پشت سر هم است . و از اصمعى نقل شده كه در معناى (واترت الخبر) گفته : يعنى ابعاض آن را پشت سر هم قرار دادم در حالى كه ما بين هر دو بعض مختصر سكوتى هست .
اين آيه تتمه آيه قبلى است كه مى فرمود (ثم انشانا من بعدهم قرونا) و كلمه (ثم ) براى افاده بعديت ذكرى است ، نه زمانى .
يادآورى سنت الهى : هدايت امم با ارسال رسل ، تكذيب امتها آنان را و عذاب الهى و... 
و اين قصه اجمالى است كه از داستانهاى انبياء و امتهاى ايشان انتزاع و خلاصه گيرى شده - انبياى ما بين نوح و موسى و امتهاى آنان .
خداى تعالى مى فرمايد: سپس بعد از آن امت كه با صيحه هلاك شدند، و بعد از امت نوح بودند، امتهاى ديگرى خلق كرديم ، و پيامبران خود را يكى پس از ديگرى به سويشان گسيل داشتيم ، به طورى كه اگر يكى مى رفت يكى ديگر جايش را مى گرفت ، ولى هر پيغمبرى كه از قومى به سوى آن قوم مبعوث مى شد تكذيبش مى كردند، ما هم ايشان را يكى پس از ديگرى به عذاب خود گرفته ، آنها را به صورت سر گذشت در آورديم ، يعنى بعد از آنكه انسانهايى زنده و خارجى بودند، معدومشان كرديم ، و تنها قصه اى از ايشان باقى گذاشتيم ، پس دور باشند مردمى كه ايمان نمى آورند.
اين آيات دلالت مى كند بر اينكه يكى از سنت هاى خداى تعالى اين بوده كه همواره امتى را بعد از امت ديگر انشاء و ايجاد نموده ، و به سوى حق هدايتشان كند، و به اين منظور رسولانى پى در پى بفرستد كه اين سنت امتحان و ابتلاى او است . سنتى هم كه امتها داشته اند اين بوده كه پيغمبران را يكى پس از ديگرى تكذيب مى كرده اند. سنت دوم خدا اين است كه تكذيب كنندگان را يكى پس از ديگران هلاك كند، و اين سنت مجازات او است .
و اينكه فرموده : (و جعلناهم احاديث ) بليغ ‌ترين بيان در رساندن تسلط قهر الهى بر دشمنان حق و تكذيب كنندگان دعوت حق است ، چون مى رساند كه اين قهر آنچنان آنها را از بين مى برد كه نه عينى از ايشان باقى مى گذارد، و نه اثرى ، و نه نامى و نه نشانى ، تنها داستانى باقى گذاشته كه مايه عبرت ديگران باشد.
اشاره اى به رسالت موسى و هارون  

ثم ارسلنا موسى و اخاه هرون باياتنا و سلطان مبين

مقصود از اين آيات همان عصاويد بيضاء، و ساير معجزاتى است كه موسى به فرعون و قومش نشان داد. و مقصود از (سلطان مبين ) حجتهاى واضح است . و اينكه
بعضى از مفسرين آن را به معجزه عصا تفسير كرده اند صحيح نيست .

الى فرعون و ملائه فاستكبروا و كانوا قوما عالين

بعضى گفته اند: اگر تنها بزرگان فرعون را نام برده و نام قوم را نبرده از اين جهت است كه ملا، بزرگان و اشراف بوده اند، و مردم همه تابع ايشان .
منظور از (عالين ) اين است كه نسبت به ديگران علو و برترى داشته ، ديگران را بنده و فرمانبر خود كرده بودند، همچنان كه بنى اسرائيل را هم عبد خود قرار داده بودند، پس علو در زمين كنايه است از طغيان بر اهل زمين ، و اهل زمين را به اطاعت خود در آوردن 

فقالوا انومن لبشرين مثلنا و قومهما لنا عابدون

مراد از بشر بودن آن دو (موسى و هارون ) و همانند بودنشان با آنان اين است كه اين دو فضيلتى بر ما ندارند، و چطور مى توانند فضيلتى داشته باشند و حال آنكه دودمانشان بردگان مايند؟ پس ما همانطور كه بر قوم آن دو برترى داريم ، بر خود آن دو نيز برترى داريم . و چون برترى داريم ، آن دو نيز بايد ما را بپرستند، همانطور كه قومشان ما را مى پرستند، نه اينكه ما به آن دو ايمان بياوريم ، همچنان كه خود فرعون به موسى گفت : (لئن اتخذت الها غيرى لاجعلنك من المسجونين ) خداى تعالى اين قصه را با جمله

فكذبوهما فكانوا من المهلكين

كه خبر از هلاكت آنان مى دهد، خاتمه داده ، سپس فرموده : (و لقد آتينا موسى الكتاب لعلّهم يهتدون ) كه مراد از ضمير (هم ) بنى اسرائيل است ، چون تورات بعد از هلاك شدن فرعون و قومش نازل شد.

و جعلنا ابن مريم و امه آيه و آويناهما الى ربوة ذات قرار و معين

قبلا در داستان مسيح (عليه السلام ) گذشت كه مقصود از آيت ، همان ولادت خارق العاده آن جناب است ، و چون اين آيت ، قائم به مسيح و مريم (عليه السلام ) بوده لذا هر دو را به عنوان يك آيت شمرده است .
كلمه (آوينا) از مصدر (ايواء) و ايواء كه باب افعال است ، از (اوى ) است كه در اصل به معناى بازگشت بوده ، سپس در بازگشت انسان به خانه و مسكن استعمال شد. و جمله (آواه الى مكان كذا) به معناى اين است كه او را در فلان مكان جاى داد، و كلمه (ربوه ) به معناى مكان و بلند و هموار و وسيع است ، و كلمه (معين ) به معناى آب جارى است .
ومعناى آيه اين است كه ما عيسى بن مريم و مادرش را آيتى قرار داديم كه دلالت بر ربوبيت ما مى كند، و ما آن دو را در مكانى مرتفع ، و هموار، و وسيع جاى داديم كه در آن آبى جارى هست .
خطابى از خداوند به عموم پيامبران  

يا ايها الرّسل كلوا من الطيّبات و اعملوا صالحا انى بما تعملون عليم

خطابى است به عموم پيامبران ، به اينكه از طيبات بخورند و گويا مراد از خوردن از طعامهاى پاكيزه ارتزاق و تصرف در آن باشد، حال چه به خوردن باشد و يا به هر تصرف ديگر. و استعمال كلمه (خوردن ) در انحاى تصرفات استعمالى است شايع .
سياق آيات شهادت مى دهند به اينكه جمله (كلوا من الطيّبات ) در مقام منت نهادن بر انبياء است ، در نتيجه جمله بعدى هم كه مى فرمايد (و اعملوا صالحا) در اين مقام است كه بفرمايد در مقابل اين منت و شكرگزارى از آن ، عمل صالح انجام دهند، و در اينكه با جمله (انى بما تعملون عليم ) تعليلش كرد، تحذيرى است به ايشان از مخالفت امر، و تحريكى است به اينكه ملازم تقوى باشند.

و ان هذه امتكم امة واحده و انا ربكم فاتقون

تفسير اين آيه در تفسير نظير آن در سوره انبياء گذشت .

فتقطعوا امرهم بينهم زبرا كل حزب بما لديهم فرحون
 
در مجمع البيان گفته : كلمه (تقطع ) و كلمه (تقطيع ) هر دو به معناى پاره پاره شدن است و كلمه (زبر) - به ضم زاء، و باء - جمع (زبور) و به معناى كتاب ها است آيه مورد بحث متفرع بر مطالب قبل است ، و معنايش اين ا