ن است كه وادارشان مى كند شركاء را از او نفى كنند و كسى را جز او نپرستند،
چون ايمان به آيات او ايمان به شريعت او است ، شريعتى كه عبادت او را تشريع مى كند، و نيز ايمان به ادله اى است كه توحيد در ذات و در ربوبيت و الوهيت او را اثبات مى نمايد.
علاوه بر اين تمامى انبياء و رسولان از جانب او آمده اند و فرستادن پيامبران براى اين است كه مردم را به سوى حق هدايت كنند - حقى كه سعادت ايشان در آن است - و همين ارسال رسولان از شؤ ون ربوبيت است . و اگر خدا شريكى مى داشت و غير او ربى ديگر مى بود، ربوبيت او هم اقتضاء مى كرد رسولانى بفرستد، و اين نكته از لطائف كلمات مولى امير المؤ منين (عليه السلام ) است كه مى فرمايد: (لو كان لربك شريك لاتتك رسله - اگر براى پروردگار تو شريكى مى بود، پيغمبران او هم براى تو مى آمدند).
آنگاه فرموده : (و الّذين يوتون ما آتوا و قلوبهم وجله انهم الى ربهم راجعون ) كلمه (وجل ) به معناى ترس است ، و جمله (يوتون ما آتوا) به معناى (يعطون ما اعطوا) است ، يعنى آنچه خدا به آنان داده در راه او مى دهند.
بعضى گفته اند مراد از ايتاء ما آتوا اين است كه تمامى اعمال صالح را انجام مى دهند، و جمله (و قلوبهم وجله ) حال از فاعل در (يوتون ) است .
و معناى اين آيه اين است كه : مؤ منين كسانى هستند كه آنچه مى دهند - و يا بنا به آن تفسير ديگر آنچه از اعمال صالح بجا مى آورند - در حالى انجام مى دهند و به جا مى آورند كه دلهايشان ترسناك از اين است كه به زودى به سوى پروردگارشان بازگشت خواهند كرد، يعنى باعث انفاق كردنشان و يا آوردن اعمال صالح همان ياد مرگ ، و بازگشت حتمى به سوى پروردگارشان است و آنچه مى كنند از ترس است .
در اين آيه شريفه دلالت است بر اينكه مؤ منين علاوه بر ايمان به خدا و به آيات او ايمان به روز جزا نيز دارند، پس تا اينجا صفات مؤ منين متعين شد. و خلاصه اش اين شد كه تنها: به خدا ايمان دارند و براى او شريك نمى گيرند و به رسولان او و به روز جزا هم ايمان دارند، و به همين جهت عمل صالح انجام مى دهند.
آنگاه فرموده : (اولئك يسارعون فى الخيرات و هم لها سابقون )، ظاهرا لام در (لها) به معناى (الى ) باشد و لها كه جار و مجرور است متعلق به (سابقون )، و معنايش چنين باشد، مؤ منينى كه وصفشان را كرديم در خيرات و اعمال صالح سرعت نموده ، و به سوى آن
سبقت مى جويند، يعنى از ديگران پيشى مى گيرند، چون همه مومنند و لازمه آن همين است كه از يكديگر پيشى گيرند.
(خيرات ) در جمله : (اولئك يسارعون فى الخيرات ...)اعمال صالحه ناشى از اعتقاد حق است . 
پس روشن شد كه از نظر اين آيات خيرات عبارت است از اعمال صالح ، اما نه هر عمل صالح ، بلكه عمل صالحى كه از اعتقاد حق منشاء گرفته باشد. خيرات اينها است كه مى بينيم مؤ منين بر سر آن از يكديگر سبقت مى گيرند، نه آنچه نزد كفار از مال و اولاد است ، و ايشان آنرا خيرات پنداشته اند، و خيال كرده اند به خاطر احترامى كه نزد خدا دارند خدا در دادن خيرات به ايشان سرعت كرده .
در تفسير كبير گفته : در جمله (اولئك يسارعون فى الخيرات ) دو وجه است : اول اينكه مراد اين باشد كه اينان در اطاعتها رغبت شديد دارند، و به همين جهت براى انجام آن سبقت و مبادرت مى جويند تا فوت نشود و اجرش از چنگشان نرود.
دوم اينكه مراد اين باشد كه مؤ منين در پاداش هاى دنيوى سرعت به خرج مى دهند يعنى خداوند به سرعت پاداش دنيايى ايشان را مى دهد، همچنانكه در آيه ديگر آمده (فاتاهم اللّه ثواب الدنيا و حسن ثواب الاخرة ) و نيز آمده : (و آتيناه اجره فى الدنيا، و انه فى الاخرة لمن الصالحين ).
و اگر سرعت را به خود مؤ منين نسبت داده نه به خدا، جهتش اين است كه وقتى خدا به پاداش ايشان سرعت كند، قهرا ايشان هم در رسيدن به آن سرعت كرده اند و اين معنايى كه ما كرديم با آيه شريفه بهتر انطباق دارد، براى اينكه در اين آيه آنچه از كفار نفى شده براى مؤ منين اثبات گرديده است .
مؤ لف : آنچه از كفار در آيه قبلى نفى شده بود، سرعت خدا در خيرات كفار بود، و مى فرمود: خدا اگر به كفار مال و اولاد داده در خيراتشان سرعت نكرده ، آن چه در اين آيه اثبات مى شود سرعت كردن مؤ منين است در خيرات و اين توجيهى كه كرده توجيه اين اشكال است كه چرا سرعت را به مؤ منين نسبت داده ؟ و حاصلش اين شد كه وقتى خدا در پاداش مؤ منين سرعت كرده باشد قهرا مؤ منين هم در رسيدن به آن سرعت كرده اند.
ولى اين اشكال را چه مى كند كه چرا مسارعت مؤ منين در خيرات به جاى مسارعت
خداى تعالى به كار رفته ؟ بعضى ديگر از مفسرين در توجيه آن گفته اند: اين تبديل اسلوب براى اشاره به كمال استحقاق مؤ من ين براى رسيدن خيرات در برابر اعمال نيكشان بوده . ولى اين هم چنگى به دل نمى زند.
و ظاهرا اين تبديل اسلوب در آيه مورد بحث نباشد، بلكه در آيه قبل باشد، كه فرمود: (نسارع لهم فى الخيرات ) چون اين كفارند كه خيال مى كنند كه اگر خدا مال و فرزندانشان را زياد كرده به خاطر احترامى است كه نزد خدا دارند، و اگر با اين حال مسارعت را به خدا نسبت داده و اسلوب را تبديل نموده ، به خاطر اين است كه بفهماند آنچه دارند به قدرت خود ندارند، بلكه خدا به ايشان داده ، و آنگاه خيرات بودن آن را به استفهام انكارى نفى و مقابل آن را براى مؤ منين اثبات فرموده .
و حاصل كلام در اين نفى و اثبات اين شد كه : مال و فرزندان ، خيرات نيستند تا به سوى آنها سرعت شود، و شتابى كه كفار در تحصيل آن دارند شتاب در خيرات نيست ، بلكه اعمال صالح و آثار حسنه آن ، خيرات است كه مؤ منين به سوى آن شتاب دارند.
بيان اينكه در دين خدا تكليف حرجى نه در اعتقاد و نه درعمل وجود ندارد (لا يكلف الله نفسا الا وسعها) 

و لا نكلف نفسا الا وسعها و لدينا كتاب ينطق بالحق و هم لا يظلمون

آنچه از سياق برمى آيد اين است كه آيه شريفه مى خواهد مردم را به سوى آن صفاتى كه براى مؤ منين ذكر فرموده ترغيب و تشويق نمايد و در ضمن شبهه و توهمى را كه ممكن است به ذهن كسى بيايد دفع فرمايد، توهمى كه مردم را از رسيدن به كرامت آن صفات باز مى دارد و آن اين است كه رسيدن به آن مقام امرى دشوار است ، و ما طاقت تحمل دشواريهاى آن را نداريم ، و اين توهم را به دو وجه دفع فرموده :
اول اينكه دارا شدن آن صفات آن طور كه شهوت پرستان وانمود مى كنند دشوار نيست ، بلكه امرى است آسان ، و در خور طاقت نفوس . و دوم اينكه هر چه باشد چه دشوار و چه آسان پاداش دارد، و خدا عمل صالح بندگان را ضايع ، و اجر جزيلشان را فراموش ‍ نمى كند.
پس اينكه فرموده : (و لا نكلف نفسا الا وسعها) تكليف حرجى و خارج از وسع نفوس را نفى مى كند و حاصلش اين است كه اين تكليف يا در اعتقادات است كه خداى تعالى حجت هاى روشن و و اضحى قرار داده كه هم آدمى را به سوى ايمان و لوازم آن كه معارفى حقيقى است دلالت مى كند، و هم انسان را مجهز به قوا و غرائزى كرده كه مى تواند آن حقايق را درك كند و آنها را تصديق نمايد، و آن عبارت است از عقل ، آنگاه از آنجايى كه .
عقول مردم در قوت ادراك و ضعف آن مختلف است ، رعايت آن را نيز 