رده ، از هر عقلى به مقدار توانايى دركش و طاقت تحملش ‍ تكليف خواسته و عامه مردم را به آنچه كه از خواص مى خواهد تكليف نمى كند، و از خواص هم - كه نيكان و ابرار خلقند - آنچه را كه از مقربين مى خواهد طلب نمى كند، و آن طور كه مخلصين را سوق مى دهد، مستضعفين را نمى دهد. اين در اعتقاد.
و اما در عمل ، انسان را به اعمالى دعوت كرده كه خير او در زندگى اجتماعى و فردى اش و سعادت دنيا و آخرتش را تاءمين مى كند، چون قابل انكار نيست كه سعادت بشر با هر عملى چه نيك و چه بد تاءمين نمى شود، همچنان كه در هر موجودى غير انسانى نيز چنين است ، و خداى تعالى بشر را به نيرويى كه بتواند آن عمل را بجا بياورد مجهز فرموده ، پس عملى كه وضعش چنين است هرگز حرج و طاقت فرسا نيست .
پس در دين خدا به هيچ عمل و اعتقاد طاقت فرسا تكليف نشده ، يعنى هيچ حكمى حرجى ناشى از مصلحتى حرجى تشريع نشده ، و همين خود منتى است كه خداى سبحان بر بندگان خود نهاده ، و در آيه مورد بحث با تذكر دادن آن دلهاى بشر را به سوى اوصاف مؤ منين تشويق نموده است .
آيه شريفه (و لا نكلف نفسا الا وسعها) دلالت بر اين معنا و بيش از اين مى كند چون علاوه بر اينكه تشريع احكام حرجى - از قبيل رهبانيت ، و قربانى كردن اولاد - را نفى كرده ، تكليفى را هم كه در اصل حرجى نيست ولى در خصوص موردى حرجى شده - مانند ايستاده نماز خواندن براى مريض - را نيز نفى كرده ، با اينكه امتنان خدا با نفى قسم اولى به تنهايى تمام بود.
دليل بر اينكه اين گونه تكاليف را هم نفى كرده اين است كه نفى تكليف متعلق به نفس شده ، و نفس هم نكره در سياق نفى است ، و افاده عموم مى كند، در نتيجه هر نفسى در هر حادثه اى كه فرض شود مكلف نيست ، مگر به قدر وسعش ، و به هيچ تكليف حرجى مكلف نيست ، نه تكليفى كه در اصل حرجى با شد، و نه تكليفى كه در مورد خاصى حرجى شده . اين معنا نيز روشن شد كه آيه شريفه مراتب مختلف اعتقاد را كه در اثر اختلاف درجه عقول مختلف مى شود همه را امضاء كرده و در اين مرحله نيز حرج را به هر دو قسمش رفع نموده .
فايده وجود نامه اعمال و جواب به شبهه اى كه فخر رازى در اين باره ذكر كرده است. 
(و لدينا كتاب ينطق با لحق و هم لا يظلمون ) - در اين جمله مؤ منين را دلخوش مى كند به اينكه عملشان ضايع نمى شود و اجرشان هدر نمى رود، و منظور از گويايى كتاب اين است
كه آنچه را كه در آن ثابت است بى پرده و فاش بيان مى كند. آرى ، به آنچه از اعمال صالح كه در آن كتاب نوشته شده گويا نيست مگر به حق ، چون اين كتاب از زياده و نقصان و تحريف محفوظ است . حساب قيامت هم بر اساس آنچه در كتاب است رسيدگى مى شود، و جمله (ينطق ) اشاره به همين است . پاداش هم بر اساس نتايجى است كه از محاسبه به دست مى آيد، و جمله (و هم لا يظلمون ) اشاره به همين است . پس مؤ منين از اينكه ظلم شوند ايمنند، و اجرشان به هيچ وجه فراموش نمى شود، و از دادنش دريغ نمى كنند، و يا كمتر از آنچه هست نمى دهند، و يا عوض و بدل نمى شود، همچنان كه از خطر اينكه اعمالشان حفظ نشود، و يا بعد از حفظ فراموش شود، و يا به وجهى از وجوه تغيير كند ايمنند.
فخر رازى در تفسير كبير گفته : اگر كسى بگويد: فايده اين كتاب چيست ؟ اگر عرضه بر كسى شود كه دروغ را بر خدا محال مى داند كه حاجت به كتاب ندارد، هر چه خدا بگويد قبول مى كند چه كتابى در ميان باشد و چه نباشد، و اگر بر كسى عرضه شود
كه دروغ گفتن را از خدا ممكن و جايز مى داند، چنين كسى آنچه را كه خدا بگويد تكذيب مى كند، چه در كتابى نوشته شده باشد و چه نشده باشد، چون براى دروغگو همان طور كه دروغ گفتن ممكن است همچنين دروغ نوشتن هم جايز است ، پس به هر دو تقدير نوشتن اعمال فايده اى ندارد. در جواب مى گوييم : خدا هر چه بخواهد مى كند، ولى آنچه ممكن است گفته شود: اين است كه شايد در اين كار مصلحتى براى ملائكه باشد.
مؤ لف : پاسخى كه فخر رازى داده مبتنى بر مسلكى است كه در فعل خداى تعالى دارد، چون او معتقد است كه افعال خدا از روى غرض و مصلحت نيست و عمل خرافى را از خداى تعالى جايز مى داند.
و اين اشكال تنها در مساءله نوشتن اعمال نيست ، بلكه در تمامى شؤ ون قيامت كه خداى تعالى از آن خبر داده وارد است مانند: حشر، جمع ، اشهاد شهود، نشر كتب و ديوانها، صراط، ميزان و حساب .
و جواب صحيح از همه اينها اين است كه : خداى تعالى آنچه را كه ما در قيامت با آن روبرو مى شويم براى ما ممثل كرده ، و به صورت يك صحنه دادگاهى و دادخواهى ، و دادرسى ، مجسم نموده است ، و معلوم است كه در يك صحنه دادگاه از آن جهت كه دادگاه است پاى احتجاج و دفاع و شاهد و پرونده و برگه هاى جرم و روبرو كردن دو طرف
متخاصم به ميان مى آيد، و بدون اينها صحنه پايان نمى پذيرد.
بله اگر از اين معنا چشم پوشى كنيم ، براى ظاهر شدن اعمال آدمى در روز رجوعش به خداى سبحان تنها اذن او كافى است ، و به هيچ يك از مطالب مذكور حاجت نيست - دقت فرماييد.
اعمال بد مانع از انجام اعمال صالحه است .  

بل قلوبهم فى غمرة من هذا و لهم اعمال من دون ذلك هم لها عاملون

مناسب با سياق آيات اين است كه كلمه (هذا) اشاره به اوصافى باشد كه خداى سبحان در آيات قبل براى مؤ منين آورد كه يكى از آنها مسارعت در خيرات بود. ولى ممكن هم هست بگوييم اشاره به قرآن كريم است ، و اين احتمال را جمله بعدى اش : (قد كانت آياتى تتلى عليكم ) تاءييد مى كند.
كلمه (غمره ) به معناى غفلت شديد و يا جهل شديدى است كه صاحبش را فرا گرفته باشد، و جمله (و لهم اعمال من دون ذلك ) بيان حال كفار است كه در عمل و اوصاف نقطه مقابل مؤ منين هستند، و معنايش به طور كنايه اين است كه : كفار شاغلى دارند كه ايشان را از خيرات و اعمال صالح باز داشته نمى گذارد موفق به آن شوند، و آن شاغل عبارت است از اعمال زشت خبيث .
و حاصل معناى آن اين است كه : كفار نسبت به اين اوصافى كه براى مؤ منين برشمرديم در غفلت شديد - و يا در جهل شديد - هستند و در مقابل ، اعمال زشت و خبيثى دارند كه همواره مرتكب مى شوند و آن اعمال شاغل و مانع ايشان است از اينكه عمل خير كنند.

حتى اذا اخذنا مترفيهم بالعذاب اذا هم يجئرون 

كلمه (جوار) - به ضمه جيم - به معناى آواز وحوش از قبيل آهو و امثال آن است ، آوازى كه در هنگام فزع در مى آورند، و اين تعبير در آيه شريفه كنايه است از اينكه مترفين وقتى گرفتار عذاب مى شوند صدا به استغاثه و تضرع بلند مى كنند بعضى از مفسرين گفته اند مراد از آن ، شيون و جزع است ، ولى آيات بعدى معناى اول را تاييد مى كند.
و اگر مترفين را متعلق عذاب دانسته ، از اين جهت است كه روى سخن در آيات قبل آنجا كه مى فرمود: (ايحسبون انما نمدهم به من مال و بنين ) با روساى قوم بود كه در لذتهاى مادى افراط مى كردند، و ديگران تابع ايشان بودند.

لا تجئروا اليوم انكم منا لا تنصرون

در اين جمله از سياق غيبت به سياق خطاب عدول نموده تا در توبيخ و سركوبى ايشان تشديد كرده باشد، و براى هميشه از نجات و هر آرزوى ديگر نوميدشان كند، چون اگر سياق را به خطاب عدول نمى داد، معنايش اين بود كه با وا