ت خصوصى تر از معناى مالكيت است و معناى مالك عمومى تر از معناى رب است . و اگر كلمه رب با كلمه مالك مترادف باشد جواب به سؤ ال در دو آيه سابق نمى خورد، چون معناى اينكه سؤ ال كند: (زمين و هر كه در آن است از كيست ) بنا بر قول به ترادف اين مى شود كه (رب زمين و هر كه در آن است كيست ) و اين سؤ ال از مشركين بى جا است ، براى اينكه در جواب مى گويند ما رب زمين و موجودات زمين را آلهه مى دانيم ، آن وقت پاسخ (به زودى خواهند گفت خدا درست در نمى آيد)، چون پاسخ مشركين اين نيست ، و مشركين ملزم به اين جواب نيستند. به خلاف اينكه از مالك زمين و هر كه در آن است پرسش شود كه مشركين در جواب ناگزيرند بگويند خدا است ، چون آنها نيز مالك و پديد آورنده زمين و زمينيان را خدا مى دانند، و لذا در پاسخ مجبورند قبول كنند كه مالك خدا است .
و بنابراين فرض كه گفتيم معناى (رب ) اخص از مالك ، و مالك اعم از آن مى باشد، ممكن است كسى توهم كند كه عين اشكال مذكور، در آيه مورد بحث نيز وارد است ، براى اينكه در آيه مورد بحث مى پرسد (رب آسمانهاى هفتگانه و زمين عظيم كيست )؟ تا آنجا كه جواب را حكايت نموده و مى فرمايد (به زودى خواهند گفت از آن خدا است ) و بيشتر بت پرستان از صابئى ها و غير ايشان معتقدند به اينكه آسمانها و زمين و آنچه در آنها - از آفتاب و ماه و ساير موجودات - هست همه براى خود اله و ربى جداگانه دارند، پس اگر در پاسخ از سؤ ال مذكور بخواهند جواب بدهند هرگز نمى گويند (براى خدا است ) بلكه مى گويند ربوبيت آسمانها و زمين از آن الهه ما است نه از آن خدا پس پاسخ (سيقولون لله ) درست نيست ، زيرا آنها ملزم و مجبور نيستند اين طور پاسخ دهند تا حجت عليه آنها تمام شود.
و براى اينكه كسى چنين توهمى نكند و اشكال را به كلى از ريشه برطرف سازيم مى گوييم :
اشاره به اختلاف عقائد بت پرستان درباره الله ، ارباب و آلهه .  
بحث عميق و تفكر دقيق در معتقدات وثنى ها اين معنا را مى رساند كه آنها اساس معتقدات خود را بر پايه هاى منظمى كه همه آن را قبول داشته باشند ننهاده اند، مثلا امثال صابئين و برهمائيها و بودائيان امور عالم را به چند نوع تقسيم مى كردند، و براى امور هر يك از آسمانها و زمين و انواع حيوانات و نباتات و دريا و خشكى ، اله و معبودى معتقد بودند، و به جاى خدا آن را مى پرستيدند و آن اله را شفيع و مقرب درگاه خدا دانسته ، آنگاه مجسمه اى به نام بت براى آن مى تراشيدند، مجسمه اى كه خصوصيات آن اله را بنا به اعتقادشان واجد باشد.
و اما بت پرستان عوام كه اصول اعتقادى سرشان نمى شد، مانند اعراب جاهليت و بت پرستان اطراف عالم ، عقايدشان آن قدر مختلف بوده كه با هيچ ضابطه اى تحت قواعد كلى در نمى آمده . بعضى براى معموره زمين و سكنه آن آلهه اى قائل بودند و بتهاى آنها را مى پرستيدند، ولى بعضى ديگر خود آن بتها را كه خود تراشيده بودند اله مى پنداشتند، اما آسمانها و مكان آسمان و همچنين درياها را مربوب خداى سبحان مى دانستند، و خدا را رب آنها، همچنان كه از حكايت كلام فرعون به ها مان استفاده مى شود كه گفت : (يا هامان ابن لى صرحا لعلى ابلغ الاسباب اسباب السموات فاطلع الى اله موسى )
چون ظاهر اين كلام اين است كه فرعون مى پنداشته كه آن خدايى كه موسى او را به سوى وى دعوت مى كند خداى آسمانها است ، پس به نظر اين عده آسمانها و آنچه در آنها است و هر كه در آن است همه مربوب خدايند، و ملائكه رب پايين تر از آسمان است .
و اما صابئين و آنهايى كه اعتقادات ايشان را دارند همان طور كه گفتيم مى گويند آسمانها و آنچه كه در آنها است از قبيل ستارگان و كواكب نيز آلهه جداگانه دارند، و اربابى دارند غير از خدا، و آن ارباب يا ملائكه اند و يا از جن ، و نيز آنها ملائكه و جن را موجوداتى مجرد از ماده مى دانند كه از لوث طبيعت پاكند، و اگر آنها را ساكن در آسمانها مى دانند مقصودشان اين است كه ملائكه در باطن اين عالم - كه عبارت است از عالم سماوى علوى ساكنند و امور عالم در آنجا اندازه گيرى مى شود، و قضاء از آن نازل شده ، اسباب طبيعى از آنجا مدد مى گيرند.
آنگاه معتقدند كه آن عالم علوى با همه ملائكه (آلهه ) اى كه در آن است مربوب خداى سبحانند، هر چند كه ملائكه خودشان آلهه عالم ماده و ارباب آنند، ولى خداى تعالى رب الارباب است .
معناى آيه (قل من رب السموات السبع ...) 
حال كه اين مقدمه روشن شد مى گوييم : اگر در آيه شريفه روى سخن با مشركين عرب باشد همچنان كه ظاهر هم همين است ، آن وقت سؤ ال در آيه سؤ ال از رب آسمانهاى هفتگانه است ، و جواب از آن به اعتراف مشركين عرب اين است كه رب آسمانها خدا است ، و جمله (سيقولون لله ) همان طور كه فهميديد جواب درستى است .
و اگر روى سخن با غير مشركين عرب و آنهايى باشد كه معتقدند براى آسمانها نيز اله
و ربى غير از خدا است ، آن وقت مراد از (آسمان ) عالم سماوى با سكنه آن از ملائكه و جن خواهد بود، نه آسمان مادى و اجرام مادى در آن . مؤ يد اين معنا اين است كه جمله (و رب العرش العظيم ) قرين آسمانها قرار گرفته ، چون گفتيم عرش مقام صدور احكام تمامى عالم است ، كه يكى از جمله موجودات آن ارباب و آلهه آسمانها است . و معلوم است كه كسى كه چنين مقامى دارد كه همه احكام از آن مقام صادر مى شود، ديگر نمى تواند جز خدا بوده باشد، چون به اعتقاد خود آنان هم مقامى مافوق مقام خدا نيست ، پس جز او نمى تواند ربى در آن مقام قرار گيرد.
و اين عالم علوى نزد مشركين ، عالم ارباب و آلهه است كه غير از خداى سبحان ربى و الهى ندارد، پس پرسيدن از رب آسمانها و جواب دادن به اينكه مشركين اعتراف دارند كه خدا است ، نيز جوابى صحيح و بجا است .
پس معناى آيه - و خدا داناتر است - اين شد كه : بگو رب آسمانهاى هفتگانه كه اقدار امور و قضاهاى آن از آنجا نازل مى شود، و رب عرش عظيم كه احكام تمامى موجودات در عالم ، از ملائكه و پايين تر از ايشان ، از آنجا نازل مى شود كيست ؟ چون شما كه اعتراف داريد كه همه آنها و آنچه را كه آنها مالكند مملوك خدا است ، و خدا است كه به ايشان تمليك كرده .

سيقولون لله قل افلا تتّقون

اين جمله حكايت جواب ايشان است كه اعتراف مى كنند به اينكه آسمانهاى هفتگانه و عرش عظيم از آن خدا است .
و معنايش اين است : اى رسول ما! به زودى جواب خواهند داد به اينكه همه آنها از آن خدا است ، و تو در ملامت و توبيخ ايشان بگو كه وقتى آسمانهاى هفتگانه محل نزول امر، و عرش عظيم محل صدور آن ، از آن خدا است ، پس ديگر چرا از خشم او نمى پرهيزيد، و منكر بعث مى شويد و آن را از اساطير و افسانه هاى قرون گذشته خوانده ، وقتى انبياى خدا شما را از آن بيم مى دهند مسخره شان مى كنيد، با اينكه او مى تواند امر به بعث اموات و ايجاد حيات آخرت را براى انسانها صادر نموده و از آسمان نازلش كند.
و يكى از تعبيرهاى لطيف قرآن همين تعبير به كلمه (لله ) است ، براى اينكه برهانى كه عليه مشركين اقامه شد با ملك تمام مى شود نه با ربوبيت ، چون مشركين ربوبيت خدا را در عالم قبول ندارند.
معناى (ملكوت ) و اين كه 