 جمله (لذهب كل اله بما خلق ) است ، كه به هر الهى خلقتى را نسبت داده ، و ممكن است شما خواننده اين را يك اقرار ضمنى از قرآن دانسته و بگويى : پس ‍ قرآن قبول دارد كه غير از خداى تعالى هم خالق هايى هستند.
دفع اين شبهه به اين است كه اگر يادتان باشد گفتيم كه مشركين تنها (تدبير) را به آلهه نسبت مى دهند، نه (ايجاد) را و همه معترفند كه ايجاد عالم مخصوص خداى تعالى است ، چيزى كه هست در بعضى از جاها تدبير شكل خلقت به خود مى گيرد، مانند خلقت جزيى از جزئيات كه با وجود آن نظام كلى تماميت پيدا مى كند، كه اين هر چند نسبت به
خودش خلق است ، اما نسبت به نظام كلى و ما فوق تدبير است ، پس در حقيقت در آيه مورد بحث مقصود (از ما خلق )، فعل و تدبير به هم آميخته مى باشد، و در قرآن كريم كلمه (خلق ) به فعل نسبت داده شده ، مانند آيه (و اللّه خلقكم و ما تعملون ) و آيه (وجعل لكم من الفلك و الانعام ما تركبون ).
پس عقيده مشركين اين است كه هر يك از آلهه خالق مادون خويشند، يعنى فاعل آنند، همانطور كه هر يك از ما فاعل فعل خودش ‍ است ، اما در عين اينكه ما خالق فعل خويش هستيم ، وجود را خدا به فعل ما مى دهد، و ايجاد اشياء، مخصوص به خداى سبحان است و بس و هيچ كس در اين ترديدى ندارد، نه موحد و نه بت پرست ، مگر بعضى از متكلمين كه هنوز نتوانسته اند فرق ميان فعل و ايجاد را بفهمند.
آيه شريفه با تنزيه خداى تعالى ختم شده ، و فرموده : (منزه است خدا از آنچه در باره اش مى گويند).

عالم الغيب و الشهادة فتعالى عما يشركون

اين جمله صفتى است براى اسم جلاله كه در جمله (سبحان اللّه عما يصفون ) قرار داشت ، و اگر دنبال اسم جلاله و بلافاصله نياورد، بدين منظور بود كه بفهماند خدا خودش هم علم به تنزه ش از (ما يصفون ) دارد، و ما يصفون به طورى كه از سياق برمى آيد عبارت است از شرك ، در نتيجه معناى جمله مذكور همان معنايى است كه آيه (اتنبئون اللّه بما لا يعلم فى السموات و لا فى الارض ‍ سبحانه و تعالى عما يشركون ).

و بنابراين در حقيقت برگشت جمله مورد بحث به يك احتجاج جداگانه است بر نفى شركاء و آن احتجاج عبارت است از شهادت خود خدا به اينكه من هيچ شريكى براى خود سراغ ندارم ، همچنان كه جمله (شهد الله انّه لا اله الا هو) نيز متضمن همين شهادت است ، چيزى كه هست در اين جمله شهادت به عدم علم نداده بلكه شهادت بر نفى اصل وجود شريك داده است .
بعضى از مفسرين گفته اند: اين جمله برهان ديگرى است بر اثبات علو خدا، به اين بيان كه تعدد آلهه مستلزم جهل است كه خود يكى از نواقص و ضد علو است ، چون هر چيزى كه دو تا شد، اين يكى اطلاعى از آنچه در حقيقت ذات آن ديگرى هست ندارد، و مثل خود او را نمى شناسد، و اين خود يك نوع جهل و قصور است .
ولى اين تقرير مانند ساير تقريرهايى كه كرده اند، به درد نفى چند اله واجب الوجود مى خورد، و ما گفتيم كه وثنى مذهبان خود اقرار دارند بر اينكه واجب الوجود يكى است و آلهه خود را واجب الوجود نمى دانند، علاوه بر اين بعضى از مقدمات كه براى دليل مذكور آورده مخدوش است .

تعالى عما يشركون

اين جمله تفريع بر همه مطالب و حجت هاى گذشته است كه بر نفى شركاء اقامه شد.

قل رب اما ترينى ما يوعدون رب فلا تجعلنى فى القوم الظّالمين

چون از نقل سخنان مشركين و انكارشان نسبت به روز قيامت و استهزايشان به رسولان فارغ شد، و علاوه بر اين به اقامه حجت بر اثبات حقيقت قيامت نيز پرداخت ، اينك در اين جمله به تهديد قبل بازگشته و به پيامبر خود دستور مى دهد كه : از پروردگار خود بخواهد تا او را به آن عذابى كه به ايشان وعده داده دچار نكند و اگر آن عذاب را ديد او را نجات دهد.
پس جمله (قل رب اما ترينى ما يوعدون ) امر به دعا و استغاثه است و تكرار كلمه (رب ) به منظور تاءكيد در تضرع است و كلمه (ما) در جمله (اما ترينى ) زايده و براى اين آورده شده كه بدان وسيله نون تاءكيد بر فعل شرط درآيد، چون اگر آن نبود جايز نبود نون تاءكيد در آخر فعل شرط بيايد، پس اصل جمله مذكور (ان ترنى ) بوده و جمله (ما يوعدون ) دلالت دارد بر اينكه بعضى از عذابهايى كه مشركين به آنها تهديد شده اند عذاب دنيوى بوده ، چون مى فرمايد: اگر آن عذاب را به من نشان دادى مرا از آن نجات بده ، و از جمله (رب فلا تجعلنى فى القوم الظالمين - پروردگارا مرا در ميان قوم ستمكار قرار مده ) به طور كنايه فهميده مى شود كه اگر آن جناب در حال فرود آمدن عذاب بر كفار در ميان آنان باشد عذاب او را هم مى گيرد.

و انا على ان نريك ما نعدهم لقادرون

اين جمله خطاب به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است و منظور از آن تسليت و دلخوش كردن او است و مى فرمايد كه : خداى تعالى قادر است تو را از عذابى كه به مشركين نشان مى دهد نجات دهد و شايد مراد از آن عذاب همان عذابى است كه در جنگ بدر بر سر مشركين آورد، و با اينكه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و مؤ منين هم نشان داد، مع ذلك آنان را نجات داده ، بلكه مايه شفاى غيظ دلهاى آنان كرد.

ادفع بالتى هى احسن السيئه نحن اعلم بما يصفون

يعنى آنچه بدى از ايشان مى بينى با نيكى تلافى كن و تازه از بين خوبى ها خوبتر آنها را انتخاب كن ، مثل اينكه اگر بدى آنان به صورت آزار و اذيت است ، تو، به ايشان احسان كن و منتها درجه طاقت خود را در احسان به ايشان مبذول بدار، و اگر اين مقدار نتوانستى هر چه را كه توانستى ، و اگر آنهم مقدور نبود حداقل از ايشان اعراض كن .
و اينكه فرمود: (نحن اعلم بما يصفون ) ما بهتر مى دانيم كه چه برداشتى از دعوت تو دارند، يك نوع تسليت خاطر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، تا از آنچه از ايشان مى بيند ناراحت و غمگين نشود و از جراءتى كه نسبت به پروردگارشان به خرج مى دهند، اندوهگين نگردد، چون خدا بهتر مى داند كه چه چيرها مى گويند.

و قل رب اعوذ بك من همزات الشّياطين و اعوذ بك رب ان يحضرون

معناى (همزات الشياطين ) 
در مجمع البيان گفته كلمه (همزة ) به معناى شدت دفع است ، و حرف همزه (يكى از حروف الفبا) را هم از اين جهت همزه ناميده اند كه چون از ته حلق ادا مى شود، بايد بيشتر به حلق اعتماد داشته باشد، و با فشار بيشترى به خارج دفع گردد، و همزه شيطان به معناى دفع او به سوى گناهان از راه گمراه كردن است . و در تفسير قمى از امام عسكرى (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود همزه شيطان آن وسوسه هايى است كه در دلت مى اندازد.
در اين دو آيه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را دستور مى دهد كه از اغواى شيطانها به پروردگار خود پناه ببرد، و از اينكه شيطانها نزدش حاضر شوند به آن درگاه ملتجى شود و در اين تعبير اشاره اى هم به اين معنا هست كه شرك و تكذيب مشركين هم از همان همزات شيطانها، و احاطه و حضور آنها است .حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) 
لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحاً فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (100) 
فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ 