دن به منظور تعظيم و هم به منظور جمع فعل ، و نبايد كلام فصيح خداى را بر چنين معانى حمل كرد.

لعلى اعمل صالحا فيما تركت ، كلا انها كلمة هو قائلها

كلمه (لعل ) براى اميدوارى است و در اينجا وقتى عذاب خداى را مى بينند كه مشرف بر ايشان شده اظهار چنين اميدى مى كنند كه اگر برگردند عمل صالح كنند، همچنان كه در جاى ديگر قرآن وعده صريح به عمل صالح مى دهند و مى گويند: (فارجعنا نعمل صالحا) و در جاى ديگر همين معنا را با تعبير تمنى ذكر كرده ، كه مى گويند: (يا ليتنا نرد و لا نكذب بايات ربّنا).
(اعمل صالحا فيما تركت ) - يعنى (اعمل عملا صالحا) تا به جاى آورم عملى صالح
در آنچه كه (از اموال ) از خود به جاى گذاشته ام يعنى آن اموال را در راه خير و احسان و هر راهى كه مايه رضاى خدا است خرج كنم .
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (ما تركت ) دنيا است كه با مردن تركش كردند و مراد از عمل صالح تنها انفاق مالى نيست ، بلكه همه عبادات مالى و غير مالى از قبيل نماز، روزه ، حج ، و غيره است .
گفتار اين مفسر بد نيست ولى احتمال اولى با ظاهر آيه بهتر وفق مى دهد.
(كلاّ انها كلمة هو قائلها) - يعنى هرگز، او به دنيا برنمى گردد، و اين سخن (مرا برگردانيد باشد كه در آنچه به جاى نهاده ام عملى صالح كنم )، تنها سخنى است كه او مى گويد: يعنى سخنى است بى اثر، و اين كنايه است از اجابت نشدن آن .
(و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون ...)
معناى (برزخ ) و مراد از: (و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون )  
كلمه (برزخ ) به معناى حائل در ميان دو چيز است ، همچنان كه در آيه (بينهما برزخ لا يبغيان ) به اين معنا آمده ، و مراد از اينكه فرمود: برزخ در ماوراى ايشان است ، اين است كه اين برزخ در پيش روى ايشان قرار دارد، و محيط به ايشان است و اگر آينده ايشان را و راءى ايشان خوانده ، به اين عنايت است كه برزخ در طلب ايشان است ، همان طور كه زمان آينده امام و پيش روى انسان است و در عين حال گفته مى شود: (وراءك يوم كذا) معنايش اين است كه چنين روزى به دنبال تو است و اين تعبير به اين عنايت است كه زمان طالب آدمى است ، يعنى منتظر است كه آدمى از آن عبور كند، و اينهم كه بعضى گفته اند: كلمه (وراء) به معناى احاطه است معنايش همين است ، همچنان كه در آيه (و كان وراءهم ملك ياخذ كل سفينة غصبا هم معناى دنبال هست و هم معناى احاطه .
و مراد از (برزخ ) عالم قبر است كه عالم مثال باشد و مردم در آن عالم كه بعد از مرگ است زندگى مى كنند تا قيامت برسد اين آن معنايى است كه سياق آيه و آياتى ديگر و روايات بسيار از طرق شيعه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) و نيز از طرق اهل سنت بر آن دلالت دارد و بحث پيرامون آن در جلد اول اين كتاب گذشت .
بعضى گفته اند: مراد از آيه اين است كه بين ايشان وبين دنيا حاجز و حائلى است كه نمى گذارد ايشان تا روز قيامت ديگر به دنيا باز گردند، بعد از قيامت هم كه ديگر بر نگشتن معلوم است پس اين جمله مى خواهد بر نگشتن به دنيا را تاءكيد كند و به كلى ماءيوسشان نمايد. ولى اين حرف صحيح نيست ، چون از ظاهر سياق بر مى آيد كه حائل و برزخ مذكور بين دنيا و روز قيامت كه در آن مبعوث مى شود امتداد دارد نه بين ايشان و برگشت به دنيا، چون اگر مراد حائل ميان ايشان و برگشت به دنيا بود قيد (الى يوم يبعثون ) لغو مى شد، البته نه از اين جهت كه مفهوم جمله (تا روز قيامت بر نمى گردند) اين است كه بعد از قيامت بر مى گردند و آن هم محال است ، بلكه از اين جهت كه اصل اين تقييد لغو است و لو اينكه از خارج يا از آيات ديگر دانسته باشيم كه بعد از قيامت بازگشت محال است .
علاوه بر اين ، بين اين سخن كه گفتند: (پس ، اين جمله مى خواهد بر نگشتن به دنيا را تاءكيد كند، و به كلى ماءيوسشان نمايد) و اينكه مى گويند بر نگشتن بعد از قيامت مفهوم از خارج است نظير تناقض است ، بلكه بر گشت معنا به اين مى شود كه بخواهد بر نگشتن مطلق را كه از كلمه (كلا) استفاده مى شود با بر نگشتن موقت محدود به حد (الى يوم يبعثون ) تاءكيد كند (دقت بفرماييد).
مقصود از اينكه در قيامت حسب و نسبى در بين نيست و كسى ازحال ديگرى نمى پرسد 

فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يؤ مئذ و لا يتساءلون
 
مراد از اين نفخه ، نفخه دوم صور است كه در آن همه مردگان زنده مى شوند، نه نفحه اول كه زندگان در آن مى ميرند، همچنان كه بعضى پنداشته اند، چون نبودن انساب و پرسش و سنگينى ميزان و سبكى آن و ساير جزئيات همه از آثار نفخه دوم است .
و در جمله (فلا انساب بينهم ) آثار انساب را با نفى اصل آن نفى كرده ، نه اينكه واقعا در آن روز انساب نباشد، (زيرا انساب چيزى نيست كه به كلى از بين برود)، بلكه مراد اين است كه در آن روز انساب خاصيتى ندارد، چون در دنيا كه انساب محفوظ و معتبر است ، به خاطر حوايج دنيوى است . و زندگى اجتماعى دنيا است كه ما را ناگزير مى سازد تا خانواده و اجتماعى تاءسيس كنيم . و وقتى اين كار را كرديم ، باز مجبور مى شويم عواطف طرفينى ، و تعاون و تعاضد و ساير اسباب را كه مايه دوام حيات دنيوى است معتبر بشماريم آن كه فرزند خانواده است به وظايفى ملتزم مى شود، و آن كه پدر و يا مادر خانواده است به وظايفى ديگر
ملتزم مى گردد. ولى روز قيامت . ظرف پاداش عمل است ، ديگر نه فعلى هست ، نه التزام به فعلى . و در آن ظرف همه اسباب كه يكى از آنها انساب است از كار مى افتد و ديگر انساب اثر و خاصيتى ندارد.
(و لا يتساءلون ) - در اين جمله روشن ترين آثار انساب را يادآور شده ، و آن احوال پرسى ميان دو نفر است كه با هم نسبت دارند، چون در دنيا به خاطر احتياجى كه در جلب منافع و رفع مضار به يكديگر داشتند، وقتى به هم مى رسيدند احوال يكديگر را مى پرسيدند، ولى امروز كه روز قيامت است ديگر كسى احوال كسى را نمى پرسد.
خواهى گفت : اين معنا با آيات ديگر كه تسائل را اثبات مى كند منافات دارد، مانند: آيه (و اقبل بعضهم على بعض يتساءلون ) در پاسخ مى گوييم : نه ، منافات ندارد، زيرا اين آيه مربوط به تسائل اهل بهشت بعد از ورود به بهشت ، و تسائل اهل جهنم بعد از ورود به جهنم است ، و آيه مورد بحث مربوط به تسائل در پاى حساب و حكم است ، و تسائل اهل محشر را در آن هنگام نفى مى كند.

فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المفلحون ... فى جهنم خالدون

كلمه (موازين ) جمع ميزان و يا جمع مؤ زون است ، و مؤ زون عبارت است از همان اعمالى كه آن روز سنجيده مى شود و درباره معناى ميزان و سنگينى و سبكى آن در تفسير سوره اعراف كلامى گذرانديم .

تلفح وجوههم النار و هم فيها كالحون

در مجمع البيان گفته كلمه (لفح ) و همچنين (نفح ) به يك معنا است ، با اين تفاوت كه لفح تاءثير بيشتر و كاريتر دارد، كه عبارت است از مسموميت جلدى كه پوست صورت را خراب مى كند، ولى نفح به معناى باد شديدى است كه پوست صورت را اذيت كند و كلمه (كالح ) از (كلوح ) است كه به معناى جمع شدن و خشكيدن لبها است ، به طورى كه ديگر نتواند دندانها رابپوشاند.
و معناى آيه اين است كه لهيب و هرم آتش آنچنان به صورتهايشان مى خورد كه ل