هايشان را مى خشكاند، به طورى كه دندانهايشان نمايان مى شود، مانند: سر گوسفندى كه روى آتش گرفته باشند.

الم تكن آياتى تتلى عليكم ...

يعنى به ايشان گفته مى شود: آيا آيات من براى شما خوانده نشد و آيا شما نبوديد كه آنها را تكذيب مى كرديد؟.
توضيح اينكه اهل عذاب در مقام اعتراف و تقاضاى برگشت مى گويند: (ربّنا غلبتعلينا شقوتنا...) 

قالوا ربّنا غلبت علينا شقوتنا وكنا قوما ضالين

كلمه (شقوت و شقاوت و شقاء) ضد سعادت است ، و سعادت هر چيزى خيرى است كه مختص به او است و شقاوتش نداشتن آن خير است و به عبارت ديگر: شقاوت به معناى شر مختص به هر چيزى است .
(غلبت علينا شقوتنا) - يعنى پروردگارا شقاوت ما بر ما غلبه كرد و اگر شقاوت را به خود نسبت دادند، اشاره است به اينكه خودشان نيز در غلبه شقاوتشان مؤ ثر و دخيل بوده اند و آن را به سوء اختيار خود براى خود انتخاب كردند، به دليل اينكه دنبال اين آيه گفتند: پروردگارا ما را از دوزخ در آور كه اگر اين دفعه همان خطاها را تكرار كنيم ستمكار خواهيم بود، چون در اين جمله وعده حسنات مى دهند. و اگر سعادت و شقاوت اختيارى و اكتسابى نباشد، وعده معنا ندارد، چون اگر از جهنم به سوى دنيا باز گردند تازه همان حال اول را خواهند داشت .
ولى در عين اينكه خود را مقصر دانسته اند، در عين حال خود را مغلوب شقاوت هم دانسته اند، به اين معنا كه نفس خويش را چون صفحه اى بى رنگ دانسته اند كه هم مى توانسته رنگ سعادت قبول كند و هم به رنگ شقاوت در آيد، چيزى كه هست شقاوت بر آنها غلبه كرده و محل را به زور اشغال نموده ، اما اين شقاوت ، شقاوت خودشان بوده ، (شقوتنا) شقاوتى بوده كه در صورت سوء اختيار و ارتكاب گناهان حتمى بوده است ، چون در اول خود را مانند صفحه اى بى رنگ و خالى از سعادت و شقاوت فرض كردند، پس اگر در عين حال شقاوت را شقاوت خود دانسته اند، اين ارتباط به خاطر همان سوء اختيار و ارتكاب گناهان است .
و كوتاه سخن اينكه ، مى خواهيم بگوييم : در اين جمله اعتراف كرده اند بر اينكه شقاوت جزء ذاتشان نبوده ، بلكه بدانها ملحق و عارض ‍ شده و وقتى هم عارض شده كه حجت بر آنها تمام بوده ، چون اين سخن را بعد از اعتراض خداى تعالى به ميان آوردند، كه پرسيد: (آيا آيات من بر شما تلاوت نمى شد...)
اهل دوزخ بعد از جمله مذكور گفتند (و كنا قوما ضالين ) و با اين جمله اعتراف خود را تاءكيد كردند. و اين اعتراف مؤ كد را بدان جهت كردند كه به اين وسيله از عذاب خلاصى
يافته به دنيا بر گردند تا براى خود سعادت كسب كنند، چون در دنيا سابقه اين كار را داشتند كه اعتراف گناهكار و متمرد، به گناه و تمرد خود، توبه و پاك كننده او است و او را از آثار سوء گناه نجات مى دهد. خواهى پرسيد كه : مگر نمى دانند آخرت ، دارپاداش و جزاء است ، نه دار عمل و توبه چون اعتراف به گناه هم خود يكى از اعمال است ؟ مى گوييم : چرا، مى دانند ولى اين اظهار ندامت از باب ظهور ملكات باطنى است ، همچنان كه در آن روز ملكات ديگرى كه در دنيا كسب كردند نيز از ايشان بروز مى كند، مثلا، وقتى حق برايشان ظاهر مى شود و با چشم خود مى بينند، شروع مى كنند به انكار كردن ، كه ما چنين و چنان نكرديم ، و با اين انكار خود، ملكه دروغگويى و انكار خود را بروز مى دهند و قرآن كريم چند جا از اين موارد را حكايت نموده ، از آن جمله فرموده : (يوم يبعثهم اللّه جميعا، فيحلفون له كما يحلفون لكم ) و نيز فرموده : (ثم قيل لهم اين ما كنتم تشركون من دون اللّه ؟ قالوا ضلوا عنا، بل لم نكن ندعوا من قبل شيئا).

ربّنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظالمون

منظور از اين درخواست ، به طورى كه آيات ديگر بر آن دلالت مى كند، درخواست برگشتن به دنيا است ، و اين در حقيقت از قبيل درخواست مسبب ، به زبان درخواست سبب است ، و مرادشان اين است كه به دنيا برگردند، و عمل صالح كنند، توبه هم كه الان (در دوزخ ) كه اين درخواست را مى كردند كرده اند، در نتيجه از جمله كسانى خواهند شد كه هم توبه كرده و هم عمل صالح انجام داده اند.

قال اخسوا فيها و لا تكلّمون

راغب در مفردات مى گويد: (خساءت الكلب فخسئا) معنايش اين است كه سگ را از روى اهانت چخ كردم ، رفت و در گوشه اى نشست ، و عرب وقتى مى خواهد به سگ بگويد: چخ ، مى گويد: (اخسا) و بنا به گفته راغب ، در كلام استعاره كنايه اى به كار رفته ، و مراد از
اين كلام زجر و چخ كردن اهل جهنم و قطع كلام ايشان است .

انه كان فريق من عبادى يقولون ربّنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خير الرّاحمين

اين (فريق ) كه در اين آيه درباره آنان بحث فرموده مؤ منين در دنيا هستند كه ايمانشان ، توبه و بازگشت به سوى خدا است ، همچنان كه در كلام مجيدش آن را توبه خوانده و درخواستشان شمول رحمت را، - همان رحمتى كه در آخرت مخصوص به مؤ منين است - در خواست توفيق براى سعادت است ، تا در نتيجه عملى كنند كه داخل بهشت شوند و به همين جهت در اين آيه كه متوسل به خدا شده اند، اسم خيرالراحمين او را وسيله قرار دادند.
پس كلام مؤ منين در دنيا معنايش توبه و درخواست رستگارى و سعادت است ، و اين عين همان چيزى است كه اينان در اين آيه خواسته اند، تنها فرقى كه هست اين است كه موقف مختلف شده ، اين حرف را بايد در موقف دنيا مى زدند.

فاتّخذتموهم سخريا حتى انسوكم ذكرى و كنتم منهم تضحكون

همه ضميرهاى خطاب به كفار و ضميرهاى غيبت به مؤ منين بر مى گردد، و سياق شاهد است بر اينكه مراد از (ذكرى ) همان كلام مؤ منين است كه در دنيا مى گفتند (ربّنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا...) كه مضمون كلام خود كفار هم در آتش دوزخ همين است .
و اينكه فرمود: (حتى انسوكم ذكرى ) معنايش اين است كه همين اشتغالتان به مسخره كردن مؤ منين ، و خنديدن به ايشان ، ذكر مرا از يادتان برده ، و اگر اينطور نفرمود، بلكه فرمود: مؤ منين ذكر مرا از يادتان بردند، خواست تا بفهماند مؤ منين در نظر آنان احترام و شاءنى نداشتند، مگر همين كه مسخره شوند.

انى جزيتهم اليوم بما صبروا انهم هم الفائزون

مراد از (اليوم ) روز جزا است ، و متعلق صبر چيزى است كه از سياق فهميده مى شود و به خاطر اختصار نامش را نبرده و معنايش ‍ صبر در ذكر خدا است ، با اينكه شما ايشان را به خاطر همان ذكر مسخره مى كرديد و اينكه فرمود: (انهم هم الفائزون ) در مقام حصر است ، يعنى تنها ايشان رستگارند نه شما.
جواب رد خداوند به توبه و تقاضاى دوزخيان  
و اين آيات چهارگانه (قال اخسوا... هم الفائزون ) در مقام ماءيوس كردن كفار است كه به طور قطع از رستگارى خود ماءيوس شوند، به خاطر آن اعترافى كه كردند، و دنبالش تقاضاى بازگشت به دنيا نمودند، و حاصل معناى آنها اين است كه به طور قطع ماءيوس باشيد، از آنچه طلب مى كنيد، و در طلب آن اعتراف به جرم نموديد، زيرا اين طلب خود نوعى عمل است ، كه آنهم ظرفش دنيا است ، همچنان كه بندگان مؤ من من دنيا را وسيله رستگارى
خود كرده ، و عمل مى كردند، و شما ايشان را مسخره مى كرديد، و به آنان مى خنديديد، تا آنجا كه عمل را رها كرده ، و آن را با سخريه اهل عمل عوض كردي