م ياتوا بالشهداء فاولئك عنداللّه هم الكاذبون


يعنى اگر در آنچه مى گويند و نسبت مى دهند راستگو باشند، بايد بر گفته خود شاهد بياورند و شهود چهارگانه را كه گفتيم شهود در زنا هستند حاضر سازند، پس وقتى شاهد نياورند شرعا محكومند به كذب ، براى اينكه ادعاى بدون شاهد كذب است و افك .

و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته فى الدنيا و الاخرة لمسكم فى ما افضتم فيه عذاب عظيم

(افاضه ) در حديث به معناى سر و صدا راه انداختن و تعقيب كردن يك داستان است و اينكه فرمود: (اگر فضل خدا نبود...) عطف است بر جمله (لولا اذ سمعتموه ...) و در جمله مورد بحث بار ديگر به مؤ منين حمله شده است و اگر فضل و رحمت خدا را مقيد به دنيا و آخرت كرده براى اين بوده كه دلالت كند بر اينكه عذابى كه در ذيل آيه مى آيد عذاب دنيا و آخرت (هر دو) است .
و معناى آيه اين است كه اگر فضل و رحمت خدا در دنيا و آخرت متوجه شما نمى شد، به خاطر اين خوض و تعقيبى كه درباره داستان افك كرديد، عذاب عظيمى در دنيا و آخرت به شما مى رسيد.

اذ تلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ما لبس لكم به علم ...

ظرف (اذ) مت علق به جمله (افضتم ) است . و تلقى قول ، به معناى گرفتن و پذيرفتن سخنى است كه به انسان القاء مى كنند و اگر تلقى را مقيد به السنه كرد، براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه داستان افك صرف انتقال سخنى از زبانى به زبانى ديگر است ، بدون اين كه درباره آن سخن ، تدبر و تحقيقى به عمل آورند.
و بنابراين ، اينكه فرمود: (و تقولون بافواهكم ما ليس لكم به علم ) از قبيل عطف تفسيرى است كه همان تلقى را تف سير مى كند. و باز اگر گفتن را مقيد به دهانها كرد براى اشاره به اين بود كه قول عبارت است از گفتن بدون تحقيق و تبين قلبى ، كه جز دهانها ظرف و موطنى ندارد واز فكر و انديشه و تحقيق سر چشمه نگرفته است .
و معناى آيه اين است كه شما بدون اينكه درباره آنچه شنيده ايد تحقيقى كنيد، و علمى به دست آوريد، آن را پذيرفتيد و در آن خوض ‍ كرده دهان به دهان گردانيديد و منتشر ساختيد. و اينكه فرمود: (و تحسبونه هينا و هو عند اللّه عظيم ) معنايش اين است كه شما اين
رفتار خود را كارى ساده پنداشتيد و حال آنكه نزد خدا كار بس عظيمى است ، چون بهتان و افتراء است علاوه بر اين بهتان به پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، چون شيوع افك درباره آن جناب در ميان مردم باعث مى شود كه آن حضرت در جامعه رسوا گشته و امر دعوت دينى اش تباه شود.

و لو لا اذ سمعتموه قلتم ما يكون لنا ان نتكلم بهذا، سبحانك هذا بهتان عظيم )

اين آيه عطف است بر آيه (لو لا اذ سمعتموه ...) و در آن براى با رسوم به مؤ منين حمله شده ، و ايشان را توبيخ مى فرمايد كه چرا چنين نگفتيد؟ و كلمه (سبحانك ) در اين ميان ، كلمه اى است معترضه ، و اين از ادب قرآن كريم است كه هر جا مى خواهد كسى را منزه از عيب معرفى كند، براى رعايت ادب نخست خدا را منزه مى كند.
كلمه (بهتان ) به معناى افتراء است ، و اگر آن را بهتان ناميده اند، چون شخص مورد افتراء را مبهوت مى كند كه يا للعجب من كى چنين حرفى را زده و يا چنين كارى را كرده ام ؟ و اگر آن را بهتانى عظيم خوانده ، بدين جهت بوده كه تهمت مربوط به ناموس ، آن هم ناموس متعلق به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوده . و بهتان بودنش بدين سبب بوده كه اخبارى بدون علم و ادعايى بدون شاهد بوده ، آن شاهدى كه شرحش در ذيل جمله (فاذلم ياتوا بالشهداء فاولئك عند اللّه هم الكاذبون ) گذشت . و معناى آيه روشن است .

يعظكم الله ان تعود و المثله ابدا... و اللّه عليم حكيم

اين دو آيه اندرز مى دهد كه تا ابد چنين عملى را تكرار نكنند. و معناى دو آيه روشن است .

ان الّذين يحبون ان تشيع الفاحشه فى الّذين آمنوا...

اگر اين آيه با آيات راجع به افك نازل شده باشد و متصل به آنها باشد و مربوط به نسبت زنا به مردم دادن و شاهد نياوردن باشد، قهرا مضمونش تهديد تهمت زنندگان است ، چون افك از مصاديق فاحشه است ، و اشاعه آن در ميان مؤ منين به خاطر اين بوده كه دوست مى داشتند عمل زشت و هر فاحشه اى در بين مؤ منين شيوع يابد.
پس مقصود از (فاحشه ) مطلق فحشاء است ، چون زنا و قذف و امثال آن ، و دوست داشتن اينكه فحشاء و قذف در ميان مؤ منين شيوع پيدا كند، خود مستوجب عذاب اليم در دنيا و آخرت براى دوست دارنده است .
و بنابراين ، ديگر علت ندارد كه ما عذاب در دنيا را حمل بر حد كنيم ، چون دوست داشتن شيوع گناه در ميان مؤ منين حد نمى آورد، بله اگر لام در (الفاحشه ) را براى عهد بدانيم ، و مراد از فاحشه را هم قذف تنها بگيريم ، و حب شيوع را كنايه از قصد شيوع و خوض و
دهن به دهن گرداندن قذف بدانيم ، در آن صورت ممكن است عذاب را حمل بر حد كرد. ولى سياق با آن نمى سازد.
علاوه بر اين قذف به مجرد ارتكاب حد مى آورد، و جهت ندارد كه ما آن را مقيد به قصد شيوع كنيم ، و نكته اى هم كه موجب اين كار باشد در بين نيست .
(و اللّه يعلم و انتم لا تعلمون ) - اين جمله تاءكيد و بزرگ داشت عملى است كه موجب سخط و عذاب خدا است ، هر چند مردم از بزرگى آن بى خبر باشند.

و لو لا فضل اللّه عليكم و رحمته

اين جمله تكرار همان امتنانى است كه قبلا هم يادآور شده بود، و معنايش روشن است .

يا ايها الّذين آمنوا لا تتبعوا خطوات الشيطان و من يتبع خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشاء و المنكر

تفسير اين آيه در ذيل آيه 208 از سوره بقره در جلد دوم اين كتاب گذشت .
اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هيچ يك از شما هرگز پاك و تزكيه نمى شد 

و لو لا فضل الله عليكم و رحمته ما زكى منكم من احد ابدا...

در اين آيه باز هم به ياد آورى امتنان به فضل و رحمت بازگشت شده و اين اهتمام خود مؤ يد اين احتمال است كه افك مورد بحث در آيه مربوط به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بوده ، و اهتمام به خاطر احترامى است كه آن جناب نزد خداى سبحان داشته است .
در اين آيه كه براى با رسوم امتنان به فضل و رحمت يادآورى مى شود، جواب لولا را آورده ، و فرموده اگر فضل و رحمت خدا به شما نبود هيچ يك از شما ابدا تزكيه و پاك نمى شد و اين معنايى است كه عقل هم بر آن دلالت دارد، چون افاضه كننده خير و سعادت تنها خداى سبحان است ، و تعليم قرآنى نيز آن را افاده مى كند، همچنان كه در جاى ديگر فرموده :(بيدك الخير - خير تنها به دست تو است ) و نيز فرموده : (ما اصابك من حسنة فمن الله - آنچه خير به تو مى رسد از خدا است ).
و اينكه فرموده : (و لكن اللّه يزكى من يشاء و اللّه سميع عليم ) اعراض از مطالب قبلى است ، و حاصلش اين است كه خداى تعالى هر كه را بخواهد تزكيه مى كند. پس امر منوط به مشيت او است ، و مشيت او تنها به تزكيه كسى تعلق مى گيرد كه استعداد آن را داشته ، و به زبان استعداد آن را درخواست كند، كه جمله (و اللّه سميع عليم ) اشاره به همين درخواست به
زبان استعداد است ، يعنى ، خدا شنواى خواسته كسى است كه تزكيه را به زبان استعداد درخواست كند، و دانا به حال كسى است كه استعداد تزكيه را دارد.

و لا ياتل اولوا الفضل منكم و السعة ان يوتوا اولى القربى و المساكين والمهاجر