ين فى سبيل الله ...

كلمه (ايتلاء) به معناى تقصير و ترك و سوگند است ، و هر سه معنا با هم تناسب دارند، و معناى آيه اين است كه صاحبان فضل و سعه يعنى توانگران از شما نبايد در دادن اموال خود به خويشاوندان و مساكين و مهاجرين در راه خدا كوتاهى كنند. و يا معنايش اين است كه توانگران چنين كارى را ترك نكنند و يا اين است كه توانگران هيچ وقت سوگند نخورند كه ديگر به نامبردگان چيزى نمى دهيم ، (و ليعفوا عنهم و ليصفحوا - اگر هم از نامبردگان عمل ناملايمى ديدند صرف نظر كنند، و ببخشايند). آنگاه توانگران را تحريك نموده و مى فرمايد: (الا تحبون ان يغفر اللّه لكم و اللّه غفور رحيم - مگر دوست نمى داريد كه خدا هم بر شما ببخشايد؟ و خدا آمرزنده و مهربان است ).

در اين آيه بنا به فرضى كه با آيات افك نازل شده و متصل به آنها باشد، دلالت بر اين معنا است كه يكى از مؤ منين تصميم گرفته بوده كه احسان هميشه خود را از كسانى كه مرتكب افك شده اند قطع كند، و خداى تعالى او را از اين عمل نهى كرده ، و سفارش اكيد فرموده كه همچنان احسان خود را ادامه دهد، كه باز هم بيانى در اين باره خواهد آمد.
كسانى كه زنان مؤ منه محصنه را متهم به زنا مى كنند در دنيا و آخرت لعنت شده وعذابى عظيم دارند. 

ان الّذين يرمون المحصنات الغافلات المؤ منات لعنوا فى الدنيا و الاخرة و لهم عذاب عظيم

اينكه از مؤ منات سه صفت را بر شمرده ، به منظور دلالت بر عظمت معصيت بوده ، چون صفت شوهر داشتن و عفت و غفلت و ايمان هر يك سبب تامى هستند براى اينكه نسبت زنا را ظلم ، و نسبت دهنده را ظالم و متهم بى گناه را مظلوم جلوه دهند، تا چه رسد به اينكه همه آن صفات با هم جمع باشند، يعنى زن متهم به زنا، هم شوهردار باشد، هم عفيف ، هم با ايمان ، و هم غافل از چنين نسبت كه در اين صورت نسبت زنا به او دادن ظلمى بزرگتر، و گناهى عظيم تر خواهد بود، و كيفرش لعنت در دنيا و آخرت ، و عذاب عظيم خواهد بود، ولى اين آيه شريفه هر چند كه در جمله آيات افك نازل شده باشد مضمونش عام است ، و تنها مربوط به خصوص ‍ داستان افك به خانواده رسالت نيست ، هر چند كه سبب نزولش آن داستان باشد.

يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون

ظرف (يوم ) متعلق است به عذاب عظيم در آيه قبل .
و مراد از جمله (ما كانوا يعملون ) به مقتضاى اطلاقى كه دارد مطلق اعمال زشت است ، - همچنان كه ديگران هم گفته اند - نه خصوص نسبت هاى زشت و ناروا تا شهادت زبان و دست و پا شهادت به عمل رمى و نسبت ناروا باشد پس مقصود از شهادت ، شهادت اعضاى بدن بر گناهان و همه معاصى است ، البته هر عضوى به آن گناهى شهادت مى دهد كه مناسب با خود او است ، پس گناه اگر از سنخ گفتار باشد، مانند قذف (نسبت زنا دادن )، دروغ ، غيبت و امثال آن روز قيامت زبانها به آن شهادت مى دهند، و هر چه از قبيل افعال باشد، همچون سرقت و راه رفتن براى سخن چينى و سعايت و امثال آن ، بقيه اعضاء بدان گواهى مى دهند و چون بيشتر گناهان به وسيله دست و پا انجام مى شود از اين رو آن دو را نام برده .
و در حقيقت شاهد بر هر عملى خود آن عضوى است كه عمل از او سرزده همچنان كه آيه (شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون ) و آيه (ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا) و آيه (اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون ) نيز به اين معنا اشاره دارند، و به زودى بحث جداگانه اى درباره شهادت اعضاء در روز قيامت در تفسير سوره حم سجده ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد.

يومئذ يوفيهم اللّه دينهم الحق ، و يعلمون ان اللّه هو الحق المبين

مراد از (دين ) جزاء است ، همچنان كه در جمله (مالك يوم الدين ) نيز به همين معنا است ، و كلمه (يوفيه ) به معناى اداء و پرداختن چيزى است به تمام و كمال . و معناى اين آيه است كه در روز قيامت خداوند پاداش و كيفر حق آنان را به تمام و كمال مى دهد، و آن وقت مى فهمند كه خدا حق مبين است .
اين از نظر اتصال آيه به ما قبل ، و وقوعش در سياق آيات قبلى بود، و اگر نه از نظر اينكه خودش آيه اى است مستقل ، ممكن است بگوييم : مراد از (دين )، آن معنايى است كه مرادف با كلمه (ملت و كيش ) است ، يعنى سنت زندگى كه در اين صورت آيه شريفه در
مقام بيان معنايى عالى خواهد بود، و آن اين است كه روز قيامت حقايق براى بشر ظهور پيدا مى كند، و اين معنا با جمله (و يعلمون ان اللّه هو الحق المبين ) سازگارتر است .
معناى اينكه در آخرت مى دانند كه خدا حق مبين است  
اين آيه از غرر و آيات برجسته قرآنى است ، كه معرفت خداى را تفسير مى كند، چون جمله (و يعلمون ان اللّه هو الحق المبين ) خبر مى دهد كه حق به هيچ وجه از وجوه و به هيچ تقديرى از تقادير، سترت و خفاء ندارد و بديهى ترين بديهيات است كه جهل به آن تعلق نمى گيرد، ولى بسيار مى شود كه يك امر بديهى مورد غفلت قرار مى گيرد، پس علم به خداى تعالى معنايش دانستن امرى مجهول نيست ، بلكه معنايش ارتفاع غفلت از درك او است ، كه بسا از اين ارتفاع غفلت به علم و معرفت تعبير مى شود، و مى گويند فلانى معرفت به خدا دارد و خداشناس است كه معناى واقعى اش اين است كه فلانى از خدا غافل نيست ، و همين معنايى است كه روز قيامت براى همه دست مى دهد، و مى فهمند كه خدا حق مبين و آشكار است ، (چون در قيامت ديگر عواملى براى غفلت نيست ).
و به مثل اين معنا، آيه (لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم ) حديد اشاره مى فرمايد.

الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات و الطيّبات للطيبين و الطيبون للطيّبات ...

اينكه در ذيل اين آيه فرموده : (اولئك مبرژون مما يقولون ) دليل است بر اينكه مراد از (خبيثات و خبيثين ) و (طيبات و طيبين )،مردان و زنان متصف به خباثت و طهارتند. بنابراين ، آيه متمم آيات افك و متصل به آنها و در سياق مشارك با آنها است . و اين آيه عام است ، و از جهت الفاظ هيچ مخصصى ندارد.
پس مراد از طيب و طهارتى كه باعث مى شود از آنچه مردم درباره ايشان مى گويند مبراء باشند، به طورى كه از آيات سابق فهميده مى شود همان معنايى است كه اتصاف به ايمان و احصان مقتضى آن است . پس مؤ منين و مؤ منات با احصان ، طيبين و طيباتند، و هر يك مختص به ديگرى است ، و ايشان به حكم ايمان و احصان شرعا از نسبت هاى ناروايى كه شاهدى بر آن اقامه نشود مبرا هستند، و از جهت ايمانى كه دارند محكوم به مغفرتند، همچنان كه فرموده : (و آمنوا به يغفر لكم من ذنوبكم ) و نيز به همان جهت رزق كريمى
خواهند داشت . و آن رزق كريم همان حيات طيب در دنيا و آخرت ، و اجر نيكوى آخرت است ، كه در آيه (من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون ) بدان نويد داده است .
و مراد از خبيث در خبيثين وخبيثات كه غير از مؤ منين هستند اين است كه حالتى پليد دارند، و به خاطر كفر وضعى ناخوشايند به خود مى گيرند. و اگر زنان خبيث را به مردان خبيث ، و مردان خبيث را به زنان خبيث اختصاص داده ، به خاطر هم جنسى و هم سنخى