يا زنان و يا آنچه مالك آن شده اند يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند و يا كودكانى كه از اسرار زنان خبر ندارند، و مبادا پاى خويش را به زمين بكوبند تا آنچه از زينتشان كه پنهان است ظاهر شود اى گروه مؤ منان همگى به سوى خدا توبه بريد شايد رستگار شويد(31).
دختران و پسران و غلامان و كنيزان عزب خود را اگر شايستگى دارند نكاح نماييد كه اگر تنگدست باشند خدا از كرم خويش ‍ توانگرشان كند كه خدا وسعت بخش و دانا است (32).
و كسانى كه وسيله نكاح كردن ندارند به عفت سر كنند تا خدا از كرم خويش از اين بابت بى نيازشان كند و از مملوكانتان كسانى كه خواستار آزادى خويش و پرداخت بهاى خود از دسترنج خويشند اگر خيرى در آنان سراغ داريد پيشنهادشان را بپذيريد و از مال خدا كه عطايتان كرده به ايشان بدهيد و كنيزان خود را كه مى خواهند داراى عفت باشند به خاطر مال دنيا به زناكارى وامداريد، و اگر كنيزى به اجبار مالكش وادار به زنا شد خدا نسبت به وى آمرزنده و رحيم است (33).
ما آيه هاى روشن با مثلى از سرگذشت نياكان شما و پندى براى پرهيزگاران به تو نازل كرديم (34).

بيان آيات

در اين آيات احكام و شرايعى كه متناسب و مناسب با مطالب گذشته است تشريع شده .
بيان آيات مربوط به دخولبه خانه ديگران . 

يا ايها الّذين آمنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها...

(انس به هر چيز و به سوى هر چيز) به معناى الفت گرفتن به آن و آرامش يافتن قلب به آن است ، و كلمه (استيناس ) به معناى عملى است كه به اين منظور انجام شود، مانند: استيناس براى داخل شدن خانه به وسيله نام خدا بردن ، و يا، يا اللّه گفتن ، يا تنحنح كردن و امثال آن ، تا صاحب خانه بفهمد كه شخصى مى خواهد وارد شود، و خود را براى ورود او آماده كند، چه بسا مى شود كه صاحب خانه در حالى قرار دارد كه نمى خواهد كسى او را به آن حال ببيند، و يا از وضعى كه دارد با خبر شود.
از اينجا معلوم مى شود كه مصلحت اين حكم پوشاندن عورات مردم ، و حفظ احترام ايمان است ، پس وقتى شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غير، استيناس كند، و صاحب خانه را به استيناس خود آگاه سازد، و بعد داخل شده و سلام كند، در حقيقت او را در پوشاندن آنچه بايد بپوشاند كمك كرده ، و نسبت به خود ايمنى اش داده .
و معلوم است كه استمرار اين شيوه پسنديده ، مايه استحكام اخوت و الفت و تعاون عمومى بر اظهار جميل و ستر قبيح است و جمله (ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون ) هم اشاره به همين فوايد است ، يعنى شايد با استمرار بر اين سيره متذكر وظيفه خود بشويد، كه چه امورى را بايد رعايت كنيد، و چگونه سنت اخوت را در ميان خود احياء سازيد، و در سايه آن ، قلوب را با هم ماءلوف نموده ، به تمامى سعادتهاى اجتماعى برسيد.
بعضى از مفسرين گفته اند: جمله (لعلكم تذكرون ) تعليل است براى مطلبى حذف شده و تقدير آن (به شما چنين گفته شده تا شايد متذكر مواعظ خدا بشويد و بدانيد كه علت و فلسفه اين دستورات چيست ) مى باشد، و بعضى ديگر گفته اند تقدير جمله (حتى
تستانسوا و تسلّموا)، (حتى تسلّموا و تستاءنسوا) مى باشد، ولى خواننده بى اعتبارى آن را خود درك مى كند.

فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتى يوذن لكم ...

يعنى اگر دانستيد كه احدى در خانه نيست - البته كسى كه اختيار دار اجازه دخول است - پس داخل نشويد تا از ناحيه مالك اذن ، به شما اجازه داده شود. و منظور اين نيست كه سر به داخل خانه مردم كند، اگر كسى را نديد داخل نشود، چون سياق آيات شاهد بر اين است كه همه اين جلوگيريها براى اين است كه كسى به عورات و اسرار داخلى مردم نظر نيندازد.
اين آيه شريفه حكم داخل شدن در خانه غير را در صورتى كه كسى كه اجازه دهد در آن نباشد بيان كرده ، و آيه قبلى حكم آن فرضى را بيان مى كرد كه اجازه دهنده اى در خانه باشد، و اما حكم اين صورت كه كسى در خانه باشد ولى اجازه ندهد، بلكه از دخول منع كند آيه (و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكى لكم و اللّه بما تعملون عليم ) آن را بيان كرده .
اذن عام براى دخول به اماكن عمومى .  

ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم ...

ظاهر سياق اين است كه جمله (فيها متاع لكم ) صفت بعد از صفت براى كلمه (بيوتا) است ، نه اينكه جمله اى نو و ابتدايى باشد، و جمله (ليس عليكم جناح ) را تعليل كند و ظاهرا كلمه (متاع ) به معناى استمتاع و بهره گيرى باشد.
بنابراين آيه مورد بحث تجويز مى كند داخل شدن در خانه هايى را كه براى استمتاع بنا شده و كسى در آن سكونت طبيعى ندارد، مانند كاروانسراها و حمامها و آسيابها و امثال آن ، زيرا همين كه براى عموم ساخته شده است خود اذن عام براى داخل شدن است .
و چه بسا بعضى گفته باشند كه مراد از متاع ، معناى اسمى كلمه است ، يعنى اثاث و چيرهايى كه براى خريد و فروش عرضه مى شود، مانند تيمچه ها و بازارها كه صرف ساخته شدنش براى اين كار اذن عام براى دخول است ، ولى اين وجه خالى از بعد نيست ، چون لفظ آيه از افاده آن قاصر است .

قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان اللّه خبير بما يصنعون

كلمه (غض ) به معناى روى هم نهادن پلك هاى چشم است ، و كلمه (ابصار)
جمع بصر است كه همان عضو بيننده باشد و از اينجا معلوم مى شود كه كلمه (من ) در جمله (من ابصارهم ) براى ابتداى غايت است ، و يا براى بيان جنس ، و يا تبعيض باشد كه هر يك را مفسرى گفته ، و معنايش اين است كه مؤ منين چشم پوشى را از خود چشم شروع كنند.
دستور غضّ بصر و حفظ عورات  
پس در جمله (قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم ) از آنجايى كه كلمه (يغضوا) مترتب بر (قل - بگو) مى باشد نظير ترتبى كه جواب شرط بر شرط دارد قهرا دلالت مى كند بر اينكه قول در اينجا به معناى امر است ، و معناى جمله اين است كه به مؤ منين امر كن كه چشم خود را بپوشند، و تقدير آن اين است كه : ايشان را امر به غض و چشم پوشى كن كه اگر امر بكنى چشم خود را مى پوشند، و اين آيه به جاى اينكه نهى از چشم چرانى كند، امر به پوشيدن چشم كرده و فرقى ندارد، آن امر اين نهى را هم افاده مى كند و چون مطلق است نگاه به زن اجنبى را بر مردان ، و نگاه به مرد اجنبى را بر زنان تحريم فرموده .

و جمله (و يحفظوا فروجهم ) نيز به معناى اين است كه به ايشان امر كن تا فرج خود را حفظ كنند و كلمه (فرجه ) و (فرج ) به معناى شكاف در ميان دو چيز است كه با آن از عورت كنايه آورده اند، و در قرآن كريم هم كه سرشار از اخلاق و ادب است هميشه اين كنايه را استعمال كرده ، به طورى كه راغب گفته در عرف هم به خاطر كثرت استعمال مانند نص و اسم صريح براى عورت شده است .
و مقابله اى كه ميان جمله (يغضوا من ابصارهم ) با جمله (يحفظوا فروجهم ) افتاده ،اين معنا را مى رساند كه مراد از (حفظ فروج ) پوشاندن آن از نظر نامحرمان است ، نه حفظ آن از زنا و لواط كه بعضى پنداشته اند، در روايت هم از امام صادق (عليه السلام ) رسيده كه فرمود: تمامى آياتى كه در قرآن درباره حفظ فروج هست به معناى حفظ از زنا است ، به غير اين آيه كه منظور در آن حفظ از نظر است 