گند مى خورم كه به سوى شما آياتى نازل كرديم كه معارفى از دين برايتان بيان مى كنند كه مايه رستگارى شما است ، و صفتى است از سابقين ، از اخيارشان و اشرارشان و بااين آيات برايتان روشن كرديم كه چه چيرهايى را بگيريد و از چه چيرهايى اجتناب كنيد، و نيز آياتى است كه براى متقين از شما موعظه است .
بحث روايتى  
رواياتى در ذيل آيات مربوط به استيناس و استيذان در هنگام ورود به خانه ديگران .
در تفسير قمى به سند خود از عبدالرحمن بن ابى عبد الله از امام صادق (عليه السلام )
روايت كرده كه در ذيل آيه : (لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها) فرموده : (استيناس ) عبارت است از صداى پا و سلام كردن .
مؤ لف : اين روايت را صدوق هم در معانى الاخبار از محمد بن حسن به طور رفع از عبدالرحمان نامبرده از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده .
و در مجمع البيان از ابى ايوب انصارى روايت كرده كه گفت : به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عرض كردم : كه استيناس به چه نحو صورت مى گيرد؟ فرمود به اينكه آدمى تسبيح و حمد و تكبير گويد و تنحنح كند تا اهل خانه بفهمند.
و از سهل بن سعد روايت شده كه گفت مردى سر زده وارد يكى از اطاقهاى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) شد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) داشت سر خود را شانه مى زد، و فرمود: اگر من بدانم كه تو نگاه مى كردى همان شانه را به دو چشمت مى كوبيدم ، اينطور استيذان كردن همان نگاه كردن و حرام است .
و روايت شده كه مردى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) پرسيد آيا از مادرم هم اذن دخول بخواهم ؟ فرمود: آرى ، گفت : آخر او غير از من خادمى ندارد، باز هر وقت بر او وارد مى شوم استيذان كنم ؟ فرمود آيا دوست دارى او را برهنه ببينى ؟ آن مرد گفت نه فرمود: پس استيذان كن .
و نيز روايت شده كه مردى مى خواست به خانه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در آيد تنحنح كرد، حضرت از داخل خانه به زنى به نام روضه فرمود: بر خيز به اين مرد ياد بده كه به جاى تنحنح بگويد السلام عليكم آيا داخل شوم ؟ آن مرد شنيد و همينطور گفت . پس فرمود: داخل شو.
مؤ لف : در الدرالمنثور هم از جمعى از صاحبان جوامع حديث روايت اولى را از ابى ايوب ، و دومى را از سهل بن سعد، و چهارمى را از عمرو بن سعد ثقفى آورده .
و در الدرالمنثور است كه ابن مردويه از عباده بن صامت روايت كرده كه شخصى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) پرسيد: چرا در هنگام ورود به خانه ها بايد استيذان كرد؟
فرمود: كسى كه قبل از استيذان و سلام كردن چشمش داخل خانه مردم شود خدا را نافرمانى كرده ، و ديگر احترامى ندارد، و مى شود اذنش نداد.
و در تفسير قمى در ذيل آيه : (فان لم تجدوا فيها احدا فلا تدخلوها حتى يوذن لكم ) گفته : امام فرمود: معنايش اين است كه اگر كسى را نيافتيد كه به شما اجازه دخول دهد داخل نشويد، تا كسى پيدا شود و به شما اجازه دهد.
و در همان كتاب در ذيل آيه (ليس عليكم جناح ان تدخلوا بيوتا غير مسكونة فيها متاع لكم ) از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: منظور از اين بيوت حمامها و كاروانسراها و آسيابها است كه مى توانى بدون اجازه داخل شوى .
رواياتى درباره چشم فرو بستن از نگاه به نامحرم و حفظ فروج و... 
و در كافى به سند خود از ابو عمر و زبيرى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در حديثى درباره واجبات اعضاء فرمود: بر چشم واجب كرده كه به آنچه خدا بر او حرام كرده ننگرد و از آنچه بر او حلال نيست اعراض كند، و ايمان و وظيفه چشم اين است .
و خداى تبارك و تعالى فرموده : (قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ) و مؤ منين را نهى كرده از اينكه به عورت يكديگر نگاه كنند، و مرد به عورت برادرش نگاه كند، و عورت خود را از اينكه ديگران ببينند حفظ كند، و نيز فرموده : (و قل للمؤ منات يغضضن من ابصارهنّو يحفظن فروجهنّ) و زنان مؤ من را نهى كرده از اينكه به عورت خواهر خود نگاه كنند، و نيز عورت خود را از اينكه ديگران به آن نگاه كنند حفظ نمايند.
آنگاه اضافه فرمودند كه در هر جاى قرآن درباره حفظ فرج آيه اى هست مقصود حفظ آن از زنا است ، مگر اين آيه كه منظور در آن حفظ از نگاه است .
مؤ لف : قمى هم در تفسير خود ذيل اين حديث را از پدرش از ابن ابى عمير از ابى بصير از آن جناب روايت كرده ، و نظير آن را از ابى العاليه و ابن زيد روايت كرده است .
و در كافى به سند خود از سعد الاسكاف از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: جوانى از انصار در كوچه هاى مدينه به زنى برخورد كه مى آمد - و در آن ايام زنان مقنعه خود را پشت گوش مى انداختند - وقتى زن از او گذشت او را تعقيب كرد، و از پشت او را
مى نگريست ، تا داخل كوچه تنگى كه امام آن را زقه بنى فلان ناميد، شد، و در آنجا استخوان و يا شيشه اى كه در ديوار بود به صورت مرد گير كرده آن را بشكافت ، همين كه زن از نظرش غايب شد متوجه گرديد كه خون به سينه و لباسش مى ريزد، با خود گفت : به خدا سوگند نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مى شوم و جريان را به او خبر مى دهم .
سپس فرمود: جوان نزد آن جناب شد و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) چون او را بديد پرسيد چه شده ؟ جوان جريان را گفت پس جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: (قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان اللّه خبير بما يصنعون ).
مؤ لف :نظير اين روايت را الدرالمنثور از ابن مردويه ، از على بن ابيطالب (عليه السلام ) روايت كرده ، و ظاهر آن اين است كه مراد از امر به چشم پوشى در آيه شريفه ، نهى از مطلق نگاه به زن اجنبى است ، همچنان كه ظاهر بعضى از روايات سابق اين است كه آيه شريفه نهى از نگاه به خصوص فرج غير است .
و در آن كتاب (كافى ) به سند خود از مروك بن عبيد، از بعضى از اصحاب اماميه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : به وى عرض كردم : زنى كه به انسان محرم نيست چه مقدار نگاه به او حلال است ؟ فرمود: صورت و كف دو دست ، و دو قدمها.
مؤ لف : اين روايت را صدوق در خصال از بعضى از اصحاب ما اماميه از آن جناب آورده ، و عبارت روايت او چنين است . صورت و دو كف و دو قدم .
و در قرب الاسناد حميرى از على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر (عليه السلام ) نقل كرده كه به آن جناب عرضه داشتم : براى مرد چه مقدار جايز است كه به زن غير محرم نگاه كند؟ فرمود: صورت و كف دست و محل سوار (دستبند).
و در كافى به سند خود از عباد بن صهيب روايت كرده كه گفت . از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم مى فرمود: نظر كردن به سر اهل تهامه ، واعراب باديه و همچنين اهل سواد و علوج (كفار) عيبى ندارد، چون اگر ايشان را نهى كنى منتهى نمى شوند.
و نيز فرمود: زن ديوانه و كم عقل ، كه نگاه كردن به موى او و به بدنش عيبى ندارد،
در صورتى است كه نگاه عمدى نباشد.
مؤ لف : گويا مقصود امام (عليه السلام ) از جمله (در صورتى كه عمدى نباشد) ريبه و شهوت است .
و در خصال است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: يا على اولين نظرى كه به زن اجنبى كنى عيبى ندارد، ولى نظر دو