م مسؤ وليت دارد و جايز نيست .
مؤ لف : نظير اين روايت را الدرالمنثور از جمعى از اصحاب جوامع حديث از بريده از آن جناب نقل كرده ، كه عبارتش چنين است : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به على (عليه السلام ) فرمود: دنبال نگاه به نامحرمان نگاهى ديگر مكن ، كه اولى برايت بس است ، و دومى را حق ندارى .
و در جوامع الجامع از ام سلمه روايت آورده كه گفت : نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بودم ، و ميمونه هم حاضر بود، كه پسر ام مكتوم آمد، و اين در موقعى بود كه ما را به حجاب امر فرموده بود، به ما فرمود: در پرده شويد، عرضه داشتيم يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) ابن ام مكتوم كه نابينا است ما را نمى بيند؟ فرمود آيا شما هم نابيناييد؟ مگر شما او را نمى بينيد؟.
مؤ لف : اين را الدرالمنثور هم از ابى داوود و ترمذى و نسائى و بيهقى از ام سلمه نقل كرده اند.
و در فقيه آمده كه حفص ابن البخترى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: سزاوار نيست براى زن كه در برابر زنان يهود و نصارى برهنه شود، چون مى روند و نزد شوهران خود تعريف مى كنند.
و در مجمع البيان در ذيل جمله : (او ما ملكت ايمانهنّ) گفته است كه بعضى گفته اند: منظور از آن غلام و كنيز، از بردگان است ، و اين قول از امام صادق (عليه السلام ).
هم روايت شده .
و در كافى به سند خود از عبدالرحمان بن ابى عبد اللّه روايت كرده كه گفت : از آن جناب پرسيدم : منظور از (غير اولى الاربه ) كيست ؟ فرمود: احمق و اشخاص تحت ولايت غير، كه زن نمى خواهند.
رواياتى در ذيل آبات مربوط به امر تشويق به نكاح ، مكاتبه با بندگان و نهىاكراه كنيزان به زناكارى 
و در همان كتاب به سند خود از محمد بن جعفر از پدرش از آبائش (عليهم السلام ) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هر كس از ترس عيالمند شدن ازدواج نكند، نسبت به خداى عزوجل سوء ظن دارد و خدا مى فرمايد (ان يكونوا فقراء يغنهم اللّه من فضله ).
مؤ لف : در معانى گذشته روايات بسيار زيادى از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده ، كه هر كس بخواهد بايد براى ديدن آنها به كتب حديث مراجعه نمايد.
و در كتاب فقيه است كه علاء از محمد بن مسلم از ابى عبداللّه (عليه السلام ) روايت كرده كه در معناى آيه : (فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا) فرمود: خير اين است كه مسلمان شوند و شهادت به وحدانيت حق و رسالت خاتم الانبياء (صلى اللّه عليه و آله ) بدهند، و يك كارى در دست داشته باشند كه بتوانند مال المكاتبه را بپردازند و يا صنعت و حرفه اى داشته باشند.
مؤ لف : در اين معنا باز روايات ديگرى هست .
و در كافى به سند خود از علاء بن فضيل از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (فكاتبوهم ان علمتم فيهم خيرا و آتوهم من مال الله الذى اتيكم ) فرمود: اگر نخواستى بهاى او را كم كنى ، بعضى اقساط او را مى بخشى ، البته بيشتر از مقدار استطاعتت هم نمى بخشى ، عرضه داشتم : مثلا چقدر ببخشم ؟ فرمود: امام ابو جعفر (عليه السلام ) از شش هزار درهم هزار درهم را صرفنظر كرد.
مؤ لف : و در مجمع البيان ، و همچنين در الدرالمنثور از على (عليه السلام ) روايت شده كه آن مقدار چهار يك قيمت است و آنچه از ظواهر اخبار استفاده مى شود اين است كه
حدى براى آن معين نشده ، كه با اصل قيمت نسبت معين از يك ششم و يا يك چهارم و يا غير آن داشته باشد.
و در ذيل جمله : (و فى الرقاب )، در جلد نهم اين كتاب روايتى از عياشى گذشت كه به مكاتب از سهم فى الرقاب چيزى از زكات داده مى شود.
و در تفسير قمى در ذيل آيه (و لا تكرهوا فتياتكم على البغاء ان اردن تحصنا) گفته كه : عرب و قريش رسمشان اين بود كه كنيزانى را مى خريدند و از ايشان ضريب سنگين (نوعى ماليات ) مى گرفتند، بعد مى گفتند برويد زنا كنيد و براى ما پول بياوريد، كه خداى تعالى در اين آيه ايشان را از اين عمل نهى فرمود، در آخر هم فرمود: خدا چنين كنيزانى را در صورتى كه مجبور به اين كار شده باشند مى آمرزد.
و در مجمع البيان در ذيل جمله (لتبتغوا عرض الحيوة الدنيا) گفته كه بعضى گفته اند: عبداللّه بن ابى شش كنيز داشت و آنان را مجبور مى كرد به زنا دادن ، همين كه آيه تحريم زنا نازل شد كنيزان او نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آمدند و از آن جناب تكليف خواسته و از وضع خود شكوه كردند، پس آيه شريفه نازل شد.
مؤ لف : در اينكه عبداللّه بن ابى كنيزانى داشت و آنان را به زنا اكراه مى كرد، روايات ديگرى هست ، كه الدرالمنثور آنها را نقل كرده ، و اين روايت را هم آورده . و اما اينكه اين جريان بعد از نزول تحريم زنا باشد ضعيف است ، براى اينكه زنا در مدينه تحريم نشد، بلكه در مكه و قبل از هجرت تحريم شد، و بلكه حرمت آن از همان آغاز ظهور دعوت حقه از ضروريات اين دين به شمار مى رفت ، و در تفسير سوره انعام گذشت كه حرمت فواحش كه يكى از آنها زنا است از احكام عامه اى است كه اختصاص به شريعت اسلام نداشته .اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (35) 
فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ (36)‏ 
رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ (37) 
لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ (38) 
وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ (39) 
أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُّجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ (40) 
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ (41) 
وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ (42) 
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحَاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكَاماً فَتَرَى 