لْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِن جِبَالٍ فِيهَا مِن بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ وَيَصْرِفُهُ عَن مَّن يَشَاءُ يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ (43)‏ 
يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِي الْأَبْصَارِ (44) 
وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (45) 
لَقَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (46)

ترجمه آيات

خدا نور آسمانها و زمين است نو را و همچون محفظه اى است كه در آن چراغى باشد، و چراغ در شيشه اى ، شيشه اى كه گويى ستاره اى است درخشان ، و آن چراغ با روغن زيتى صاف روشن باشد كه از درخت پر بركت زيتون (سر زمين مقدس ) گرفته شده باشد نه زيتون شرقى و نه غربى ، در نتيجه آن چنان صاف و قابل احتراق باشد كه نزديك است خود به خود بسوزد هر چند كه آتش ‍ بدان نرسد، و معلوم است كه چنين چراغى نورش دو چندان و نورى بالاى نور است ، خدا هر كه را خواهد به نور خويش هدايت كند و اين مثلها را خدا براى مردمى مى زند كه خدا به همه چيز دانا است (35).
در خانه هايى كه خدا اجازه داده همواره محترم و با عظمت باشند و نام وى در هر بامداد و پسين در آن ياد شود (36).
مردانى هستند كه تجارت و معامله ، از ياد خدا و نماز خواندن و زكات دادن غافلشان نمى كند. و از روزى كه در اثناى آن روز دلها و ديدگان زير و رو شود بيم دارند ( 37).
تا خدا بهتر از آنچه كردند پاداششان دهد و از كرم خويش افزونشان كند و خدا هر كه را بخواهد بى حساب روزى مى دهد (38).
كسانى كه كافرند اعمالشان چون سرابى است در بيابانى كه تشنه كام آن بيابان آن را آب پندارد و چون بدان رسد چيزى نيابد، و خدا را نزد آن يابد كه حساب او را تمام و به كمال بدهد و خدا تند حساب است (39).
يا چون ظلماتى است به دريايى ژرف كه موجى آن را گرفته و بالاى آن موجى ديگر و بالاتر از آن ابرى قرار دارد كه در چنين فرضى ظلمتها روى هم قرار گرفته و چون گرفتار اين ظلمتها دست خويش را تا برابر چشم خود بلند كند نزديك نيست كه آن را ببيند، آرى هر كس كه خدا به وى نورى نداده نورى ندارد (.4).
مگر ندانى هر چه در آسمانها و زمين هست با مرغان گشوده بال تسبيح خدا مى كنند همه دعا و
تسبيح خويش دانند و خدا داند كه چه مى كنند (41).
فرمانروايى آسمانها و زمين مخصوص او است و بازگشت همه به سوى خدا است (42).
مگر ندانى كه خدا ابرى براند و سپس ميان آن پيوستگى دهد و سپس آن را فشرده كند و باران را بينى كه از خلال آن برون شود و از كوههايى كه در آسمان هست تگرگى نازل كند و آن را به هر ديارى كه بخواهد مى رساند و از هر ديارى كه بخواهد دور مى كند و نزديك باشد كه شعاع برق آن چشم ها را بزند (43).
خدا شب و روز را به هم بدل مى كند كه در اين براى اهل بصيرت عبرتى هست (44).
خدا همه جنبندگان را از آبى آفريده بعضى از آنها با شكم خويش و بعضى با دو پا و بعضى با چهار پا راه مى روند خدا هر چه بخواهد خلق مى كند كه خدا به همه چيز توانا است (45).
آيه هايى روشن نازل كرده ايم و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى كند (46).

بيان آيات

معنا و مفادى كه آيات : (الله نور السموات و الارض ...) متضمن آن است .  
اين آيات متضمن مقايسه مؤ منين به حقيقت ايمان با كفار است ، مؤ منين را به داشتن اين امتيازات معرفى مى كند كه به وسيله اعمال صالح هدايت يافته ، و به نورى از ناحيه پروردگارشان راه يافته اند كه ثمره اش معرفت خداى سبحان ، و سلوك و راهيابى به بهترين پاداش ، و نيز به فضل خداى تعالى است ، در روزى كه پرده از روى دلها و ديده هايشان كنار مى رود.
به خلاف كفار كه اعمالشان ايشان را جز به سرايى بدون حقيقت راه نمى نمايد، و در ظلماتى چند طبقه و بعضى روى بعض قرار دارند، و خدا براى آنان نورى قرار نداده ، نور ديگرى هم نيست كه با آن روشن شوند.
اين حقيقت را به اين بيان ارائه داده كه خداى تعالى داراى نورى است عمومى ، كه با آن آسمان و زمين نورانى شده ، و در نتيجه به وسيله آن نور، در عالم وجود، حقايقى ظهور نموده كه ظاهر نبود. و بايد هم اين چنين باشد، چون ظهور هر چيز اگر به وسيله چيز ديگرى باشد بايد آن وسيله خودش به خودى خود ظاهر باشد، تا ديگران را ظهور دهد، و تنها چيزى كه در عالم به ذات خود ظاهر و براى غير خود مظهر باشد همان نور است .
پس خداى تعالى نورى است كه آسمانها و زمين با اشراق او بر آنها ظهور يافته اند، همچنان كه انوار حسى نيز اين طورند، يعنى خود آنها ظاهرند و با تابيدن به اجسام ظلمانى و
كدر، آنها را روشن مى كنند، با اين تفاوت كه ظهور اشياء به نور الهى عين وجود يافتن آنها است ، ولى ظهور اجسام كثيف به وسيله انوار حسى غير از اصل وجود آنها است .
در اين ميان نور خاصى هست كه تنها مؤ منين با آن روشن مى شوند، و به وسيله آن به سوى اعمال صالح راه مى يابند و آن نور معرفت است كه دلها و ديده هاى مؤ منين در روزى كه دلها و ديده ها زير و رو مى شود، به آن روشن مى گردد، و در نتيجه به سوى سعادت جاودانه خود هدايت مى شوند، و آنچه در دنيا برايشان غيب بود در آن روز برايشان عيان مى شود.
خداى تعالى اين نور را به چراغى مثل زده كه در شيشه اى قرار داشته باشد و با روغن زيتونى در غايت صفا بسوزد و چون شيشه چراغ نيز صاف است ، مانند كوكب درى بدرخشد، و صفاى اين با صفاى آن ، نور على نور تشكيل دهد، و اين چراغ در خانه هاى عبادت آويخته باشد، خانه هايى كه در آنها مردانى مؤ من ، خداى را تسبيح كنند، مردانى كه تجارت و بيع ايشان را از ياد پروردگارشان و از عبادت خدا باز نمى دارد.
اين مثال ، صفت نور معرفتى است كه خداى تعالى مؤ منين را با آن گرامى داشته ، نورى كه دنبالش سعادت هميشگى است ، و كفار را از آن محروم كرده ، و ايشان را در ظلماتى قرار داده كه هيچ نمى بينند. پس كسى كه مشغول با پروردگار خويش باشد و از متاع حيات دنيا اعراض كند به نورى از ناحيه خدا اختصاص مى يابد،و خدا هر چه بخواهد مى كند، ملك از آن او است ، و باز گشت به سوى او است ، و هر حكمى بخواهد مى راند، قطره باران و تگرگ را از يك ابر مى بارد، و شب و روز را جابجا مى كند، گروهى از حيوانات را طورى قرار داده كه با شكم راه بروند، و گروهى ديگر با دو پا و گروه سوم با چهار پا، با اينكه همه آنها را از آب آفريده .
اين آيات چنان نيست كه به كلى با آيات قبلى اجنبى باشد، بلكه وجه اتصالى با آنها دارد، چون آيات قبل كه احكام و شرايع را بيان مى كرد بدينجا خاتمه يافت كه (و لقد انزلنا اليكم آيات مبينات و مثلا من الّذين خلوا من قبلكم و موعظة للمتّقين ) كه در آن گفتگو از بيان شد، و معلوم است كه بيان به معناى اظهار حقايق معارف ، و در نتيجه تنويرى است الهى .
علاو