 بر اين در آيه مذكور كلمه (آيات ) آمده بود، و آيات همان قرآن است كه خداى تعالى در چند جا آن را نور خوانده ، مانند آيه (و انزلنا اليكم نورا مبينا).

اللّه نور السموات و الارض ...

كلمه (مشكاة ) به طورى كه راغب و ديگران گفته اند طاقچه و شكاف بدون منفذ و روزنه اى است كه در ديوار خانه مى سازند، تا اثاث خانه و از آن جمله چراغ را در آن بگذارند، و اين غير از فانوس است ، (چون فانوس جا چراغى منقول و متحرك را مى گويند).
و كلمه (كوكب ) درى به معناى ستاره پر نور است كه در آسمان چند عدد انگشت شمار از آنها ديده مى شود، و كلمه (ايقاد) به معناى روشن كردن چراغ يا آتش است ، و كلمه (زيت ) به معناى روغنى است كه از زيتون مى گيرند.
معناى (نور) و توضيح مراد از اينكه فرمود: (خدا نور آسمانها و زمين است ).
و كلمه (نور) معنايى معروف دارد، و آن عبارت است از چيزى كه اجسام كثيف و تيره را براى ديدن ما روشن مى كند و هر چيزى به وسيله آن ظاهر و هويدا مى گردد، ولى خود نور براى ما به نفس ذاتش مكشوف و هويدا است ، چيز ديگرى آن را ظاهر نمى كند. پس نور عبارت است از چيزى كه ظاهر بالذات و مظهر غير است ، مظهر اجسام قابل ديدن مى ب اشد.
اين اولين معنايى است كه كلمه نور را براى آن وضع كردند و بعدا به نحو استعاره يا حقيقت ثانوى به طور كلى در هر چيزى كه محسوسات را مكشوف مى سازد استعمال نمودند، در نتيجه خود حواس ظاهر ما را نيز نور يا داراى نور كه محسوسات به آن ظاهر مى گردد خواندند، مانند حس سامعه و شامه و ذائقه و لامسه و سپس از اين هم عمومى ترش كرده شامل غير محسوسش هم نمودند، در نتيجه عقل را نورى خواندند كه معقولات را ظاهر مى كند، و همه اين اطلاقات با تحليلى در معناى نور است ، كه گفت يم معنايش ‍ عبارت است از ظاهر بنفسه و مظهر غير.
و چون وجود و هستى هر چيزى باعث ظهور آن چيز براى ديگران است ، مصداق تام نور مى باشد، و از سوى ديگر چون موجودات امكانى ، وجودشان به ايجاد خداى تعالى است ، پس خداى تعالى كامل ترين مصداق نور مى باشد، او است كه ظاهر بالذات و مظهر ما سواى خويش است ، و هر موجودى به وسيله او ظهور مى يابد و موجود مى شود.
پس خداى سبحان نورى است كه به وسيله او آسمانها و زمين ظهور يافته اند، اين است مراد جمله (اللّه نور السموات و الارض )، چون نور را اضافه كرده به آسمانها و زمين ، و آنگاه آن را حمل كرده بر اسم جلاله (اللّه ) و فرموده نور آسمان و زمين الله است ، ناچار منظور آن كسى هم كه آيه را معنا كرده به (اللّه منور السموات و الارض - خدا نورانى كننده آسمانها و
زمين است ) همين است ، و منظور عمده اش اين بوده كه كسى خيال نكند كه خدا عبارت از نور عاريتى قائم به آسمانها و زمين است ، و يا به عبارت ديگر از وجودى كه بر آنها حمل مى شود و گفته مى شود: آسمان وجود دارد، زمين وجود دارد، اين سخن بسيار باطل است و خدا بزرگ تر از اينها است .
خداوند براى همه موجودات (معلوم ) است و همه او را مى شناسند.  
از اينجا استفاده مى شود كه خداى تعالى براى هيچ موجودى مجهول نيست ، چون ظهور تمامى اشياء براى خود و يا براى غير، ناشى از اظهار خدا است ، اگر خدا چيزى را اظهار نمى كرد وهستى نمى بخشيد ظهورى نمى يافت . پس قبل از هر چيز ظاهر بالذات خدا است . و به اين حقيقت اشاره كرده و بعد از دو آيه فرموده : (الم تر ان اللّه يسبح له من فى السموات و الارض و الطير صافات كل قد علم صلاتة و تسبيحه ) مگر نمى بينى كه براى خدا تسبيح مى كند هر كس كه در آسمانها و زمين است ، و مرغ در حالى كه بدون بال زدن پرواز مى كند، و هر يك از آنها نماز و تسبيح خود را مى داند، براى اينكه اين آيه براى تمامى موجودات تسبيح اثبات مى كند، و لازمه آن اين است كه تمامى موجودات خدا را بشناسند، چون تسبيح و صلات از كسى صحيح است كه بداند چه كسى را تسبيح مى كند، و براى چه كسى عبادت مى كند، پس اين آيه نظير آيه (و ان من شى ء الا يسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبيحهم ) مى باشد كه به زودى بحث آن خواهد آمد - ان شاء الله تعالى .
پس تا اينجا اين معنا به دست آمد كه مراد از نور در جمله (خدا نور آسمانها و زمين است ) نور خداست ، كه از آن ، نور عام عالمى نشات مى گيرد، نورى كه هر چيزى به وسيله آن روشن مى شود، و با وجود هر چيزى مساوى است ، و عبارت اخراى آن است و اين همان رحمت عام الهى است .
مقصود از نور خدا همان نور ايمان و معرفت است كه به مؤ منين اختصاص دارد.  
مثل نوره - اين آيه شريفه ، نور خدا را توصيف مى كند، و اگر كلمه (نور) را اضافه به ضمير خدا كرده ، و فرموده (نور او) - با در نظر گرفتن اينكه اضافه مذكور، لاميه است و معنايش (نورى كه مال اوست ) مى باشد - خود دليل بر اين است كه مراد وصف آن نور كه خود خداست نيست ، بلكه مراد و صف آن نورى است كه خدا آن را افاضه مى كند، البته باز مراد از آن ، نور عامى كه افاضه اش كرده ، و به وسيله آن هر چيزى ظهور يافته و عبارت است از وجودى كه هرچيزى به آن وصف مى گردد نيست به دليل اينكه بعد از تتميم مثل فوق ،
فرموده : (خدا هر كه را بخواهد به سوى نور خود هدايت مى كند) و اگر مقصود (وجود) بود كه همه موجودات به آن رسيده اند، ديگر به موجود خاصى اختص اص نداشت ، بلكه مراد از آن نور، نورى است خاص كه خداى تعالى آن را تنها به مؤ منين اختصاص ‍ داده و آن به طورى كه از كلام استفاده مى شود حقيقت ايمان است .
همچنان كه در ساير موارد قرآن كريم مى بينيم خداى سبحان اين نور خاص را به خود نسبت داده ، مثلا فرموده : (يريدون ليطفوا نور اللّه بافواههم و اللّه متم نوره ) و نيز فرموده : (او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى النّاس كمن مثله فى الظلمات ليس ‍ بخارج منها) و نيز فرموده : (يوتكم كفلين من رحمتة و يجعل لكم نورا تمشون ) به و نيز فرموده : (افمن شرح اللّه صدره للاسلام فهو على نور من ربه ) و اين نور همان نور ايمان و معرفت است كه گفتيم خداوند به مؤ منين اختصاص داده تا در راه به سوى پروردگارشان از آن استفاده كنند.
و مراد از آن قرآن نيست ، همچنان كه بعضى پنداشته اند براى اينكه آيه ، در مقام توصيف عموم مؤ منين است كه قبل از نزول قرآن چه وضعى داشتند و بعد از آن چه وضعى به خود گرفتند، علاوه بر اين در چند جاى قرآن صريحا اين نور را وصف مؤ منين خوانده از آن جمله فرموده : (لهم اجرهم و نورهم ) و نيز فرموده (يقولون ربّنا اتمم لنا نورنا) و معنا ندارد كه قرآن وصف مؤ منين باشد، و اگر به اعتبار معارفى كه قرآن براى آنان كشف مى كند در نظر گرفته شود، بازبه همان معنايى كه ما گفتيم بر مى گردد.
تمثيل نور خدا به نور چراغ (مثل نوره كمشكوة ...). براى بيان تابش نور ايمان ومعرفت در قلوب مؤ منين . 
(كمشكوه فيها مصباح المصباح فى زجاجة ) - آنچه تشبيه به مشكات شده ، به مشكات و همه خصوصياتى كه در آيه براى آن آمده تشبيه شده ، نه تنها به كلمه مشكات ، يعنى (فيها مصباح المصباح فى زجاجة ...) همه در اين تشبيه دخالت دارند، چون اگر تنها به مشكات تشبيه شده باشد معنا فاسد مى شود، و اين در تمثيلات قرآن 