دى الله ...) است ، و برگشت هر دو به يكى است . از مصاديق يقينى اين بيوت مساجد است كه آماده هستند تا ذكر خدا در آنها گفته شود، و صرفا براى اين كار ساخته شده اند، همچنان كه فرموده : (و مساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيرا).
وصف حال كسانى كه هيچ گاه از ياد خداوند باز نمى مانند  

يسبح له فيها بالغدو و الاصال رجال ...

(تسبيح خدا) به معناى تنزيه او از هر چيزى است كه (لايق ) به ساحت قدس او نيست . و كلمه (غدو) جمع غداه به معناى صبح است . و كلمه (آصال ) جمع اصيل به معناى عصر است . و كلمه (الهاء) به معناى بازداشتن كسى است از راهى كه مى خواست برود يا كار مهمى كه مى خواست انجام دهد. و كلمه (تجاره ) به طورى كه راغب گفته به معناى تصرف در راس المال و سرمايه است به منظور فايده ، مى گويد: در كلام عرب هيچ لغتى نيست كه در آن جيم بعد از تاء آمده باشد مگر اين لغت .
و كلمه (بيع ) باز به طورى كه او مى گويد به معناى دادن كالا و گرفتن بهاى آن است ، و كلمه (قلب ) به طورى كه وى گفته به معناى برگرداندن چيزى از اين رو به آن رو است ، و چون به باب تفعيل برود مبالغه در اين عمل را مى رساند، پس تقليب يعنى بسيار زيرورو كردن يك چيزى ، و تقلب هم قبول همان تقليب است پس (تقلب قلوب و ابصار)
عبارت است از برگشتن دلها و ديده ها از وجهه ادراكى كه بايد داشته باشند به وجهه اى ديگر. جمله مورد بحث ، صفت بيوت و يا جمله اى است استينافيه و نو، كه جمله (يذكر فيها اسمه ) را بيان مى كند، كه چگونه نام خدا را مى برند. و در صبح و شام بودن تسبيح اشاره و كنايه است از استمرار ايشان در اين كار، نه اينكه اين تسبيح را تنها در اين دو هنگام مى گويند و در غير اين دو وقت اصلا تسبيح نمى گويند، و اگر تنها نام تسبيح را برد و از تحميد اسمى نبرد، براى اينكه خدا با جميع صفاتش براى همه روشن است و هيچ پرده و حجابى ندارد، چون نور است و نور چيزى است كه ظاهر به ذات و مظهر غير است ، پس خلوص در معرفت تنها محتاج به اين است كه آدمى نقائص را از او نفى نموده و او را منزه از آنها بداند، يعنى تسبيح او گويد، همين كه تسبيح كامل شد ديگر معرفت تمام مى شود و چون معرفت خدا تمام شد، آن وقت حمد و ثنا در جاى خود واقع مى گيرد.
اشاره به اينكه تسبيح خدا مقدمه حصول معرفت ، و حمد خدا بعد ازحصول معرفت اوست جلّ و علا. 
و كوتاه سخن اينكه جاى توصيف به صفات كمال كه همان حمد است بعد از حصول معرفت مى باشد همچنان كه فرموده : (سبحان اللّه عما يصفون الا عباد الله المخلصين ) كه خداى را از توصيف خلق منزه نموده ، مگر توصيف آنهايى كه خدا ايشان را خالص براى خود كرده است . و معناى حمد در تفسير سوره حمد گذشت .
و به بيانى ديگر: حمد خداى تعالى عبارت است از ثناى او به صفات كمال ، و اين مساوق و هم زمان است با حصول معرفت ، ولى تسبيح كه تنزيه خدا است از آنچه لايق او نيست مقدمه براى حصول معرفت است ، و آيه شريفه در مقام بيان خصالى از مؤ منين است كه خاصيت آنها هدايت مؤ منين به سوى نور خدا است ، به همين جهت در اين مقام تنها به ذكر تسبيح قناعت كرده كه جنبه مقدمه براى آن دارد، (دقت بفرماييد).
رجال (لا تلهيهم تجاره ولا بيع ) - كلمه (تجاره ) وقتى در مقابل كلمه (بيع ) استعمال شود، از نظر عرف استمرار دركسب از آن فهميده مى شود، ولى از بيع ، فروختن براى يكبار فهميده مى شود. پس فرق بين اين دو كلمه فرق بين يك دفعه و استمرار است . بنابراين معناى نفى بيع ب عد از نفى تجارت با اينكه با نفى تجارت بيع هم نفى مى شود اين است كه اهل اين خانه ها نه تنها تجارت استمرارى از خدا بى خبرشان نمى كند، بلكه تك تك معاملات هم ايشان را بى خبر نمى كند.

وجه اين كه در (رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع ) الهاء تجارت و بيع هر دو نفى شدهاست . 
بعضى از مفسرين گفته اند: وجه اينكه بعد از نفى (الهاء تجاره )، (الهاء بيع ) را هم نفى كرده ، اين است كه سود و ربح معامله در بيع ، نقدى و چشم گير است ، ولى در تجارت دو هوا و مشكوك است ، بنابراين اگر تجارت از خدا بى خبرشان نكند، لازمه اش اين نيست كه بيع هم از خدا بى خبرشان نكند، چون ربح بيع نقدى است و در بى خبر كردن انسان از خدا مؤ ثرتر است ، لذا بعد از آنكه فرمود تجارت ايشان را از خدا بى خبر نمى كند، فرمود بيع هم از خدا بى خبرشان نمى كند، و به همين جهت كلمه (لا) را تكرار كرد، تا نفى را بهتر يادآورى نمايد و مطلب را تاءكيد كند، و اين وجه وجه خوبى است .
(عن ذكر اللّه و اقام الصلوه و ايتاء الزكوة ) - كلمه (اقام ) همان اقامه است كه تاى آن به منظور تخفيف حذف شده . و مراد از اقامه نماز و ايتاء زكات ، آوردن همه اعمال صالح است كه خداى تعالى بندگان را بدانها ماءمور كرده كه در زندگى دنيايشان انجام دهند. اقامه نماز وظايف عبوديت بنده را براى خداى سبحان ممثل مى كند، و ايتاء زكات وظايف او را نسبت به خلق ممثل مى سازد، چون نماز و زكات هر يك در باب خود ركنى هستند.
وجه مقابله بين ذكر خدا و اقامه نماز در آيه شريفه  
و اينكه بين ذكر خدا و بين اقامه نماز و دادن زكات مقابله انداخته با در نظر گرفتن اينكه اين دو - و مخصوصا نماز - از مصاديق ذكر خدايند اين معنا را مى رساند كه مراد از ذكر اللّه ذكر قلبى است ، كه مقابل فراموشى و غفلت از ياد خدا است ، و خلاصه مراد از آن ذكر علمى و مراد از نماز و زكات ذكر عملى است .
پس مقابله مذكور اين معنا را مى رساند كه مراد از جمله (عن ذكر اللّه و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة ) اين است كه اهل اين خانه ها از ياد مستمرى خدا در دلهايشان و ذكر موقت به اعمالشان از نماز و زكات منصرف نشده و به هيچ چيز ديگرى نمى پردازند، اينجا است كه خواننده درك مى كند كه تقابل بين تجارت و بيع و بين ذكر خدا و اقامه نماز و دادن زكات چقدر زيبا است ، چون اين تقابل اين معنا را مى رساند كه اهل اين خانه را ملهى مستمر و موقت از ياد مستمر و موقت باز نمى دارد، (دقت فرماييد).
(يخافون يوما تتقلب فيه القلوب و الابصار) - منظور از اين روز، روز قيامت است . و مراد از (قلوب ) و (ابصار) دلها و ديدگان عموم مردم - اعم از مؤ من و كافر - است ، براى اينكه اين دو كلمه در آيه شريفه به صيغه جمع ، و با الف و لام آمده كه افاده عموم مى كند.
مقصود از اينكه درباره قيامت فرمود: (تتقلب فيه القلوب و الابصار)  
و اما علت تقلب قلوب و ابصار، از آياتى كه در وصف روز قيامت آمده بر مى آيد كه
اين تقلب به خاطر ظهور حقيقت و كنار رفتن پرده ها از روى حقايق است ، مانند آيه (فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد) و آيه (و بدالهم من اللّه ما لم يكونوا يحتسبون ) و آياتى ديگر.
در نتيجه اين تقلب دلها و ديدگان در آن روز از مشاهده و رويت دنيايى كه خاصيتش غفلت از خدا و حق و حقيقت است به سوى سنخ ديگرى از مشاهده و رويت متصرف مى شود، و آن عبارت است از رويت به نور ايمان و معرفت كه مؤ من آن روز با نور پروردگارش بينا مى گردد، در نتيجه چشمش به كرامت هاى خدا مى افتد، بر خلاف كفار كه آن روز از جهت اين نور كورند. و جز آنچه مايه بدبختى ايشان است نمى بينند، همچنان كه 