رباره آن روز فرموده : (و اشرقت الارض بنور ربها) و نيز فرموده : (يوم ترى المؤ منين و المؤ منات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم ) و نيز فرموده : (و من كان فى هذه اعمى فهو فى الاخرة اعمى ) و همچنين فرموده : (وجوه يومئذ ناضره الى ربها ناظره ) و نيز فرموده : (كلا انهم عن ربهم يومئذ لمحجوبون ).
از آنچه گذشت چند نكته روشن گرديد:
اول ، علت اينكه در ميان همه اوصاف قيامت ، صفت تقلب قلوب و ابصار را ذكر فرمود اين است كه منظور آيه بيان آن وسيله اى است كه بايد با آن ، به سوى هدايت خدا به نورش كه همان نور ايمان و معرفت و نور مخصوص به روز قيامت و بينايى در آن روز است توسل جست ، و معلوم است كه در چنين مقامى از ميان صفات قيامت مناسب تر همان تقلب قلوب و ابصار مى باشد.
دوم اينكه : مراد از قلوب و ابصار جانها و بصيرتها است .
سوم اينكه : توصيف روز قيامت به دو صفت (تقلب قلوب ) و (تقلب ابصار) به منظور
بيان علت خوف است ، زيرا اهل اين خانه از اين نظر از روز قيامت مى ترسند كه در آن روز دلها و ديده ها زير و رو مى گردد و از اين تقلب بيم دارند، چون يكى از دو طرف محروم شدن از نور خدا و از نظر به كرامت او است ، كه خود شقاوت دائمى و عذاب جاودانى است . پس اهل اين خانه در حقيقت از خودشان مى ترسند.

ليجزيهم الله احسن ما عم لوا و يزيدهم من فضله و اللّه يرزق من يشاء بغير حساب 

توضيح فراز اولآيه پاداش مؤ منان (ليجزيهم الله احسن ما عملوا).
ظاهرا لام در جمله (ليجزيهم ) لام غايت باشد، و آنچه در خلال كلام ذكر كرده اعمال صالح و اجر جميل بر هر عمل صالح است ، اعمال صالحى كه قرآن كريم آنها را توصيه كرده ، و بنابراين معنى جمله (ليجزيهم احسن ما عملوا) اين است كه خداى تعالى به ايشان در مقابل هر عمل صالحى كه در هر باب كرده اند پاداش بهترين عمل در آن باب را مى دهد، و برگشت اين حرف به اين مى شود كه خدا عمل ايشان را پاك مى كند، تا بهترين عمل شود و بهترين پاداش را داشته باشد، به عبارتى ديگر در اعمال صالح ايشان خرده گيرى نمى كند، تا باعث نقص عمل و انحطاط ارزش آن شود، در نتيجه عمل حسن ايشان احسن مى شود.
مؤ يد اين معنا جمله ذيل آيه است كه مى فرمايد: (و اللّه يرزق من يشاء بغير حساب ) براى اينكه ظاهر اين جمله اين است كه خداى تعالى در حساب حسنات ايشان سخت گيرى و دقت نمى كند، و از جهات نقصى كه ممكن است داشته باشد صرف نظر مى نمايد، و حسن را ملحق به احسن مى كند.
توضيح فراز دوم آن (و يزيدهم من فضله ).  
كلمه فضل در جمله (و يزيدهم من فضله ) به معناى عطاء است ، و اين خود نص در اين است كه خداى تعالى از فضل خودش ‍ آنقدر مى دهد كه در برابر اعمال صالح قرار نمى گيرد، بلكه بيشتر از آن است ، از اين آيه روشن تر آيه ديگرى است كه در جاى ديگر آمده و مى فرمايد: (لهم ما يشاون فيها و لدينا مزيد) چون ظاهر آن اين است كه آن بيشترى امرى است ماوراى خواسته آنان ، و مافوق آنچه كه ايشان هوس آن كنند.
اين نكته را هم بگوييم كه در قرآن كريم در موارد متعددى اجر صالحان را منوط به خواسته خود آنان كرده ، از آن جمله مثلا مى فرمايد: (اولئك هم المتقون ، لهم ما يشاون عند ربهم ذلك جزاء المحسنين ) و نيز فرموده : (ام جنة الخلد التى وعد المتقون كانت لهم جزاء
و مصيرا، لهم فيها ما يشاون خالدين ) و نيز فرموده : (لهم فيها ما يشاون كذلك يجزى الله المتقين ).
پس اين پاداش زيادى غير از پاداش اعمال است و از آن عالى تر و عظيم تر است ، چون چيزى نيست كه خواسته انسان به آن تعلق گيرد و يا با سعى و كوشش به دستش آورد، و اين عجيب ترين وعده اى است كه خدا به مؤ منين داده ، و ايشان را به آن بشارت مى دهد ، پس شما خواننده عزيز هم در آن دقت بيشترى بكنيد.
توضيح فراز سوم آيه پاداش مؤ منان (و الله يرزق ...).  
(و اللّه يرزق من يشاء بغير حساب ) - اين جمله استينافى يعنى ابتدايى و اول كلام مى باشد، و برگشت آن به تعليل دو جمله قبل است به مشيت خدا، نظير جمله (يهدى اللّه لنوره من يشاء) كه در سابق بيانش گذشت .
و حاصلش اين است كه ايشان اعمال صالحى انجام دادند و اجرى كه دارند برابر عملشان است ، همچنان كه ظاهر آيه و توفى كل نفس ‍ ما عملت و آيات ديگرى نظير آن همين است و ليكن خداى تعالى در برابر هر عملى از اعمال حسنه شان كه كرده اند پاداش بهترين عملى كه در آن باب هست به ايشان مى دهد، بدون اينكه در حسابشان مداقه اى بكند، و اين موهبت فضلى است از ناحيه خدا (بدون اينكه بنده مستحق آن باشد) تازه از اين بالاتر هم مى دهد، و آن چيزى است كه آنقدر اعلى و ارفع است كه درك و شعور بشرى از تصور آن عاجز است ، اصلا تصورش را هم نمى تواند بكند، و در نتيجه آن را نمى خواهد، و اين نيز موهبتى و رزقى است حساب نشده .
و رزق از ناحيه خدا صرف موهبت است ، بدون اينكه بنده مرزوق ، چيزى از آن را مالك باشد، و يا مستحق و طلبكار از خدا باشد، اين خدا است كه مى تواند به هر كس هر چه بخواهد از آن رزق ارزانى بدارد.
چيزى كه هست خدا خودش وعده داده ، و بر انجاز وعده اش سوگند هم خورده و فرموده : (فورب السّماء و الارض انه لحق ) و با اين وعده مؤ كد ايشان را مالك استحقاق اصل زرق كرده ، يعنى همان مقدارى كه پاداش اعمالشان باشد و اما بيشتر از آن را تمليك ايشان
نكرده ، لذا مى تواند و اختيار دارد كه آن زايد را به هر كس بخواهد اختصاص دهد، بنابراين هيچ علتى جز مشيت او براى آن نيست ، و اين بحث تتمه اى دارد كه به زودى در بحث مستقلى بدان مى رسيم - ان شاء الله .

و الذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعه يحسبه الظمان ماء...

كلمه (سراب ) به معناى لمعان و برقى است كه در بيابانها از دوربه شكل لمعان آب به نظر مى رسد، ولى حقيقتى ندارد، يعنى آب نيست . و كلمه (قيع و قاع ) به معناى سر زمين هاى مسطح است ، و مفرد آنها قيعه و قاعه است ، مانند كلمات تينه و تمره ، كه مفرد تين و تمرند. و كلمه (ظلمان ) به معناى عطشان است .
تشبيه اعمال غير مؤ منين به سرابى كه تشنه آن را آب مى پندارد و نكاتى كه اينتشبيه افاده مى كند. 
بعد از آنكه خداى سبحان نام مؤ منين را برد و ايشان را توصيف كرد به اينكه در خانه هايى معظم ذكر خدا مى كنند و تجارت و بيع ، ايشان را از ياد خدا غافل نمى سازد، و خدا كه نور آسمانها و زمين است ايشان را به اين خاطر، به نور خود هدايت مى كند و به نور معرفت خود گرامى مى دارد اينك در اين آيه نقطه مقابل مؤ منين يعنى كفار را يادآورى كرده ، اعمالشان را يكبار به سراب تشبيه مى كند كه هيچ حقيقتى نداشته و غايت و هدفى كه بدان منتهى شود ندارد، و بار ديگر توصيف مى كند به اينكه همچون ظلمت هاى روى هم افتاده است ، به طورى كه هيچ راه براى نور در آنها نيست ، به كلى جلو نور را مى گيرد، آيه مورد بحث در بردارنده وصف اول و آيه بعدى اش متضمن وصف دوم است .
پس اينكه فرمود 

و الّذين كفروا اعمالهم كسراب بقيعة يحسبه الظمان ماء حتى اذا جاءه لم يجده شيئا)

اعمال ايشان را تشبيه كرده به سرابى در زمين هموار كه انسان آن را آب مى پندارد، ولى حقيقتى ندارد، و آثارى كه بر آب مترتب است 