ستارگان مضطرب و متلاشى مى شوند. ولى اين دو وجه و مخصوصا وجه اخير خالى از بعد نيست .
و آنچه با سياق مناسب تر است ، به هر حال اين است كه جمله (يوم ترجف ...) ظرف باشد، براى جواب قسم كه در كلام نيامده ، تا بر فخامت و عظمت آن دلالت كند، و بفهماند آنقدر شديد است كه ناگفتنى است ، و آن جواب عبارت است از جمله (لتبعثن - حتما مبعوث خواهيد شد). بعضى ديگر گفته اند: كلمه (يوم ) از اين جهت منصوب شده كه در معناى آيه (قلوب يومئذ واجفه يوم ترجف الراجفه ) مى باشد، ولى اين وجه هم خالى از بعد نيست .

قلوب يومئذ واجفه ابصارها خاشعه

نكره و بدون الف و لام آوردن كلمه (قلوب ) براى افاده تنويع است ، و اين كلمه مبتدا و خبرش كلمه (واجفه ) است ، و (وجيف ) به معناى اضطراب است ، و كلمه (يومئذ) ظرفى است متعلق به واجفه ، و جمله مورد بحث استينافى و بيانگر صفت آن روز است .
و ضمير (ها) در كلمه (ابصارها) به قلوب بر مى گردد، و نسبت ابصار به قلوب و اضافه اش بر آن ، به خاطر اين بوده كه مراد از قلوب در امثال اين موارد كه صفات ادراكى از قبيل علم و خوف و رجاء و نظائر آن بدان نسبت داده مى شود، نفوس بشرى است كه قبلا هم به آن اشاره شد.
و اگر خشوع را به ابصار نسبت داده با اينكه خشوع از احوال قلب است ، بخاطر آن بوده كه اثر ظاهرى خشوع در چشمها قوى تر از ساير اعضاء است .
حكايت سخن كفار در استبعاد معاد 

يقولون ءانا لمردودون فى الحافره

اين آيه اخبار و حكايت گفتار آنان در دنيا است ، كه از در استبعاد مى گفتند: مگر ممكن است كه ما دوباره برگرديم ، مى خواهد اشاره كند به اينكه اينها كه در قيامت قلوبشان اضطراب و ديدگانشان خشوع دارد، همانهايند كه در دنيا بعث را منكر بودند، و تا در دنيا بودند چنين و چنان مى گفتند.
و كلمه (حافره ) - بطورى كه گفته اند: به معناى اول و ابتداى هر چيز است ، و استفهام در آيه انكارى است ، و منشا آن استبعاد است و معنايش اين است كه اين طايفه مى گويند: آيا ما راستى راستى بعد از مرگ به حالت اولمان كه همان حالت زندگى است بر مى گرديم ؟ و بعضى گفته اند: حافره به معناى محفوره است ، و محفوره زمين قبر است ، و معناى جمله اين است كه : آيا ما بعد از مردن از قبورمان بر مى گرديم و زنده مى شويم ؟!.
بعضى هم گفته اند: اين آيه از اعتراف كفار به مساءله مبعوث شدن در قيامت خبر مى دهد، و كلام كلام كفار بعد از زنده شدن است ، و استفهامشان از روى تعجب است ، گويا وقتى زنده مى شوند و مى بينند آنچه را كه مى بينند، تعجب نموده صحنه را عجيب و غريب دانسته ، مى پرسند راستى اين مائيم كه بعد از مردن زنده شده ايم ، و اين معناى خوبى است اگر با ظاهر سياق مخالف نباشد.

ءاذا كنا عظاما نخره

اين جمله تكرار همان استفهام و تاءكيد آن است ، وقتى زنده شدن بعد از مرگ عجيب باشد، با پوسيده شدن استخوانها و تفرق اجزاء عجيب تر است ، و كلمه (نخر) - به دو فتحه - به معناى پوسيده شدن و متلاشى گشتن است ، گفته مى شود: (نحر العظم - ينخر - نخرا) و اسم فاعل آن ،هم ناخر مى آيد و هم نخر.

قالوا تلك اذا كره خاسره

كلمه (تلك ) اشاره است به معناى رجعتى كه از جمله (لمردودون فى الحافره ) استفاده مى شود، و كلمه (كره ) هم به معناى رجعت و برگشتن است ، و اگر برگشتن را خاسره خوانده ، يا از باب مجازگويى است و خاسر حقيقى صاحب كره و برگشت است ، و يا اينكه كلمه (خاسره ) به معناى صاحب خسران است ، و به هر حال معناى عبارت ، اين است كه گفتند: اين رجعت - يعنى بر گشتن بعد از مرگ بسوى زندگى - رجعتى است كه براى صاحبش خسران آور است .
ترجمه الميزان ج : 20 ص : 302
سخنانى باشد كه كفار در دنيا آن را به منظور استهزاء گفته باشند و بهمين جهت بوده كه قرآن كريم سياق را تغيير داده ، فرمود: (قالوا تلك اذا...)، چون قبلا فرموده بود: مى گويند: (ءانا لمردودون ...، و اما بنابر اينكه جمله مزبور حكايت گفتارى باشد كه كفار در روز قيامت آن را مى گويند، در آن صورت انگيره شان اظهار حسرت و نفرت است .

فانما هى زجره واحده فاذا هم بالساهره

ضمير (هى ) به كلمه (كره ) بر مى گردد. و بعضى گفته اند: به كلمه (رادفه ) كه منظور از آن نفخه دوم است بر مى گردد، و كلمه (زجر) به معناى طرد كردن كسى با آواز و نهيب است ، و اگر نفخه دوم را زجره خوانده ، از اين جهت بوده كه انسان با اين نهيب از نشاه مرگ به نشاه حيات ، و از باطن زمين به روى زمين منتقل مى شود، و كلمه (اذا) فجائيه است ، يعنى معناى (ناگاه و ناگهان ) را مى دهد، و كلمه (ساهره ) به معناى زمين هموار، و يا زمين خالى از گياه است .
و اين دو آيه در مقام جواب از استبعادى است كه از جمله (ءانا لمردودون ...) نسبت به قيامت استفاده مى شود، و معناى آن اين است كه براى ما دشوار نيست كه ايشان را بعد از مردن زنده كنيم ، و دوباره به زندگى برگردانيم ، براى اينكه برگشتن آنان - و يا به قول آن مفسر ديگر نفخه دوم - بيش از (زجره واحده ) موونه ندارد، به محضى كه آن زجره محقق شود، ناگهان همه زنده گشته و روى زمينى تخت و يا بى آب و علف قرار خواهند گرفت ، با اينكه لحظه قبل از آن مرده و در شكم زمين بودند.
پس دو آيه مورد بحث در معناى آيه زير است كه مى فرمايد: (و ما امر الساعه الا كلمح البصر او هو اقرب ).
داستان موسى (عليه السلام ) و فرعون و آنچه اشاره به اين داستان در اين مقام  افادهمى كند

هل اتيك حديث موسى ...

اين آيه تا پايان دوازده آيه اشاره اى است به خلاصه اى از داستان موسى (عليه السلام )، و فرستاده شدنش به سوى فرعون ، و اينكه فرعون دعوت آن جناب را رد نموده ، و خداى تعالى او را به عذاب دنيا و آخرت گرفتار ساخت .
اين آيات در عين حال مشركين را كه منكر قيامتند و با اين انكار خود دعوت دينى اسلام را رد كردند - چون بدون معاد، تشريع دين معنا ندارد - اندرز مى دهد، و موعظه مى كند، و اين آيات در عين حال تسليتى براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و تهديدى براى كفار نيز هست ، مويد اين معنا اين است كه در اين آيات رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مورد خطاب قرار مى دهد، و مى فرمايد: (هل اتيك ).
و در اين داستان علاوه بر همه نكات گذشته استدلال بر وقوع قيامت و جزاء نيز هست ، چون هلاكت فرعون و لشكريانش با آن وضع هراسناك دليل روشنى است بر حقانيت رسالت موسى از جانب خداى تعالى بسوى مردم ، و اين رسالت از جانب خدا تمام نمى شود مگر با ربوبيت خداى تعالى نسبت به مردم ، و اين بر خلاف پندار غلطى است كه مشركين دارند، و معتقدند خداى تعالى تنها خالق است و ربوبيتى براى مردم ندارد، و ارباب مردم كسانى ديگرند و خدا رب آن ارباب است .
پس اينكه فرمود: (هل اتيك حديث موسى ) هر چند استفهام است ، اما منظور از آن ترغيب شنونده است به اينكه اين داستان را خوب گوش بدهد، (مثل اينكه خود ما وقتى مى خواهيم خبر مهمى به طرف مقابل خود بدهيم و او خوب گوش بدهد، در آغاز مى گوييم : هيچ خبر دارى ؟) و اين خطاب به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) تسليت خاطر آن جناب و انذار منكرين است ، چون در آن ، سخن از عذاب هم رفته ، و نيز اتما