ن اعتقاد تنها با تنزيه خدا انجام مى شود، و حاجتى به ذكر حمد او نيست ، (دقت بفرماييد).
و اما مراد از نماز در جمله كل (قد علم صلاته و تسبيحه ) دعاى موجودات است ، چون دعا عبارت است از اينكه داعى مدعو را متوجه حاجت خود كند، حاجتى كه مدعو بى نياز از آن است بنابراين ، اين كلمه بر تنزيه خدا بيشتر دلالت دارد تا بر تحميد و ثناى او.
نور عمومى خدا و نور خصوصى او همچون رحمت او دو گونه است .  
پنجم اينكه : اين آيه شريفه تسبيح را به عموم ساكنان زمين نسبت مى دهد، چه كافر و چه مؤ من و از اين تعبير معلوم مى شود كه در اين ميان دو نور است ، يكى عمومى است كه شامل همه چيز مى شود و آيات ديگرى از قرآن مانند آيه ذر نيز به همين معنا دلالت دارد، و آن آيه اين است : (و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا ان تقولوا يوم القيمة انا كنا عن هذا غافلين ) و همچنين آيه : (فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد) و آيات ديگر كه روى سخن در آنها به عموم انسانها است ، از عموم آنان بر ربوبيت خود و حقانيت
قيامت پيمان گرفته - چه مؤ من و چه كافر - و يك نورى ديگر دارد كه آن خاص است و آيات مورد بحث به آن نظر دارد، و آن نور مختص اوليايش از مؤ منين است .
پس نورى كه خداى تعالى با آن خلق خود را نورانى مى كند مانند رحمتى است كه با آن به ايشان رحم مى كند، كه آن نيز دو قسم است ، يكى عمومى ، ديگرى خصوصى ، درباره رحمت عمومى اش فرموده : و رحمتى وسعت كل شى ء و درباره رحمت خصوصى اش فرموده : (فاما الذين آمنوا و عملوا الصالحات فيدخلهم ربهم فى رحمتة ) و هر دو را يكجا جمع كرده و فرموده : (يا ايها الّذين آمنوا اتقوا اللّه و آمنوا برسوله يوتكم كفلين من رحمته و يجعل لكم نورا) و نورى كه در اين آيه آمده فقط در مقابل رحمت دوم از دو سهم رحمت است ، كه همان نور على نور در آيات قبل باشد، نه در مقابل هر دو سهم .
(و اللّه عليم بما يفعلون ) - يعنى خدا به آنچه مى كنند دانا است ، و مراد از آنچه مى كنند همان تسبيح ايشان است ، زيرا هر چند تسبيح موجودات در بعضى از مراحل همان وجود آنها است و ليكن به همان اعتبار كه تسبيح آنها ناميده مى شود، فعل آنها هم خوانده مى شود.
و اينكه بعد از ذكر تسبيح موجودات ، علم خود را به آنچه مى كنند ذكر كرده ، خواسته است تا مؤ منين را ترغيب نموده و از عملشان تشكر كند، كه خيال نكنند پروردگارشان نسبت به تسبيح ايشان بى تفاوت است ، نه ، بلكه تسبيح ايشان را مى بيند و مى شنود، و به زودى به ايشان پاداش حسن مى دهد و نيز اعلام به تماميت حجت عليه كافران است ، چون يكى از مراتب علم او همان نامه هاى اعمال و كتاب مبين است ، كه اعمال در آن ثبت مى شود، تسبيح كفار به زبان حالشان و انكار زبانيشان هر دو در آن درج مى گردد.

و لله ملك السموات و الارض و الى الله المصير

سياق آيه با در نظر داشتن اينكه ما بين آيه (الم تر ان اللّه يسبح له ...) كه احتجاج بر شمول نور او به تمامى موجودات است ، و آيه (الم تر ان اللّه يزجى ...) و آيات بعدش كه در مقام احتجاج بر اختصاص نور خاص او به مؤ منين است قرار گرفته ، اين معنا را افاده مى كند
كه مالكيت خدا دليل بر هر دو قسم نور مى باشد يعنى اينكه او مالك آسمانها و زمين است و بازگشت هر چه به سوى او است هم دليل بر عموميت نور عام او است و هم دليل بر اختصاص نور خاص او به مؤ منين است (يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد).
پس اينكه فرمود: (ولله ملك السموات و الارض ) ملك را مختص و منحصر به خداى تعالى مى كند و نتيجه مى دهد كه پس او هرچه بخواهد مى كند، و هر حكم بخواهد مى راند، و كسى نيست كه از او بازخواست كند، بلكه همه مسؤ ول اويند، و لازمه انحصار ملك براى خدا اين است كه او بازگشت گاه همه باشد، و چون مالكى و بازگشت گاهى غير او نيست پس او هر چه بخواهد مى كند ، و هر حكم بخواهد مى راند.
از اينجا معلوم مى شود (و خدا داناتر است ) كه مراد از جمله (و الى الله المصير) مرجعيت خدا در امور است نه بازگشت در معاد، نظير آيه (الا الى اللّه تصير الامور).
ذكر مواردى از خلقت و تدبير خداوند براى بيان اينكه مبداء و مرجع امور مشيت خداىسبحان است 

الم تر ان اللّه يزجى سحابا ثم يولف بينه ثم يجعله ركاما فترى الودق يخرج من خلاله ...

كلمه (يزجى ) مضارع از مصدر (ازجاء) است كه به معناى دفع كردن است . و كلمه (ركام ) به معناى متراكم و انباشته بر روى هم است . و كلمه (ودق ) به معناى باران ، و خلال جمع خلل است ، كه شكاف در ميان دو چيز را گويند.
طاب در اين آيه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، البته به عنوان يك شنونده . پس در حقيقت خطاب به هر شنونده اى است و معنايش اين است كه آيا تو و هر بيننده ديگر نمى بينيد كه خدا با بادها ابرهاى متفرق و از هم جدا را مى راند، و آنها را با هم جمع مى كند، و سپس روى هم انباشته مى سازد، پس مى بينى كه باران از خلال و شكاف آنها بيرون مى آيد و به زمين مى ريزد؟.
(و ينزل من السّماء من جبال فيها من برد فيصيب به من يشاء و يصرفه عن من يشاء يكاد سنا برقه يذهب بالابصار) - كلمه (سماء) به معناى جهت علو، و بالا است ، و جمله من جبال فيها بيان همان سماء است . و جبال جمع جبل (كوه ) است ، و جمله (من برد) بيان جبال است ، و كلمه (برد) قطعات يخى (تگرگ ) است كه از آسمان مى آيد، و اگر آن را جبال در آسمان خوانده كنايه است از بسيارى و تراكم آن . و كلمه (سنا) (بدون مد) به معناى روشنى است .
اين گفتار عطف است بر جمله (يزجى ) و معناى آن اين است كه آيا نمى بينى كه خدا از آسمان تگرگ متراكم و انبوه نازل مى كند، به كوهها و به هر سرزمينى كه بخواهد مى فرستد، و زراعتها و بستانها را تباه مى كند، و چه بسا نفوس و حيوانات را هم هلاك مى نمايد و از هر كس بخواهد بر مى گرداند، و در نتيجه از شر آن ايمن مى شود، برف و تگرگى است كه روشنى برق آن نزديك است چشمها را كور سازد.
و اين آيه - به طورى كه سياق مى رساند - در مقام تعليل مطلب گذشته است كه نور خدا را به مؤ منين اختصاص مى داد، و معنايش ‍ اين است كه مساءله مذكور منوط به مشيت خداى تعالى است ، همچنان كه مى بينى كه او وقتى بخواهد از آسمان بارانى مى فرستد كه در آن منافعى براى خود مردم و حيوانات و زراعتها و بستانهاى ايشان است و چون بخواهد تگرگى مى فرستد كه در هر سرزمينى كه بخواهد نازل مى كند، و از هر سرزمينى كه بخواهد شر آن را بر مى گرداند.

يقلب الله الليل و النهار ان فى ذلك لعبرة لاولى الابصار

اين آيه بيان ديگرى است براى برگشت امر به مشيت خداى تعالى و بس و معناى تقليب ليل و نهار جابجا كردن شب و روز است و معناى آيه روشن است .
بيان ديگرى بر انحصار بازگشت امور به مشيت خداوند 

و اللّه خلق كل دابة من ماء فمنهم من يمشى على بطنه و منهم من يمشى على رجلين و منهم من يمشى على اربع ).

اين نيز بيان ديگرى است براى رجوع امر به مشيت خداى تعالى و بس ، چون او تمامى جانداران را از آبى خلق مى كند، و در عين حال وضع هر حيوانى با حيوان ديگر مختلف است ، بعضى ها با شكم راه مى روند، مانند مارها و كرمها، و بعضى ديگر با دو پا