 راه مى روند مانند آدميان و مرغان ، و بعضى ديگر با چهار پا راه مى روند، چون چهارپايان و درندگان ، و اگر به ذكر اين سه نوع اكتفاء فرموده براى اختصار بوده ، و غرض هم با ذكر همين ها تاءمين مى شده (و گرنه اختلاف از حد شمار بيرون است ).
و جمله (يخلق اللّه ما يشاء) تعليل همين اختلافى است كه در جانداران هست كه چرا با يك ماده اين همه اختلاف پديد آمد، مى فرمايد كه : امر اين اختلاف بسته به مشيت خدا است و بس ، او اختيار دارد و مى تواند فيض خود را عموميت دهد تا مانند نور عام و رحمت عام همه خلق از آن بهره مند شوند و مى تواند كه آن را به بعضى از خلايق خود اختصاص دهد، تا چون نور و رحمت خاص ، بعضى از افراد از آن بهره مند شوند.
جمله (ان اللّه على كل شى ء قدير) تعليلى است براى جمله (يخلق اللّه ما يشاء)
چون قدرت وقتى مطلق شد و شامل هر مقدورى گرديد، ديگر هيچ ممكنى از ممكنات در به وجود آمدنش جز مشيت او به هيچ چيز ديگرى متوقف نيست و اگر متوقف به چيزى باشد قدرت او مشروط بوجود آمدن آن چيز خواهد بود و اين خلاف فرض است ، چون فرض مساءله مطلق بودن قدرت بود، و اين بابى دقيق از توحيد است كه ان شاء اللّه در بحث آتى مقدارى روشن مى گردد.
بحث فلسفى  
(در بيان اينكه خداوند علت اينكه تامه همه موجودات است ق ما يشاء...)  
هيچ شك و ترديدى نداريم در اينكه آنچه از موجودات كه در عالم هست همه معلول خدا و منتهى به واجب تعالى است و اينكه بسيارى از آنها - و مخصوصا ماديات - در موجود شدنش متوقف به وجود شرايطى است كه اگر آنها قبلا وجود نداشته باشند، اين گونه موجودات نيز وجود نخواهند يافت ، مانند انسانى كه فرزند انسانى ديگر است ، او در موجود شدنش متوقف بر اين است كه قبلا پدر و مادرش موجود شده باشند، و نيز متوقف است بر اينكه بسيارى ديگر از شرايط زمانى و مكانى تحقق يافته باشد، تا دست به دست هم داده زمينه براى پيدايش يك فرزند انسان فراهم گردد، و اين هم از ضروريات است كه هر يك از اين شرايط جزئى از اجزاى علت تامه است ، نتيجه مى گيريم كه خداى تعالى جزئى از اجزاى علت تامه وجود يك انسان است .
بله !خداى تعالى خودش به تنهايى علت تامه مجموع عالم است ، چون مجموع عالم جز به خدا به هيچ چيز ديگرى احتياج و توقف ندارد، و همچنين علت تامه است براى صادر اول يعنى اولين موجودى كه از حق صدور يافت و خلق شد و بقيه اجزاى اين مجموع ، تابع آن است . و اما ساير اجزاى عالم ، خداى تعالى نسبت به هر يك ، جزء علت تامه است ، چون واضح است كه يك موجود احتياج به موجودات ديگر دارد، كه قبل از اويند، و جنبه شرايط و معدات براى اين موجود دارند.
اين در صورتى است كه هر موجودى را تك تك و جداگانه در نظر گرفته و به تنهايى به خداى تعالى نسبت دهيم .
البته در اين باره نظريه اى دقيق تر هست ، و آن اين است كه بدون هيچ شكى مى بينيم كه در ميان تمامى موجودات هستى يك ارتباط وجودى هست ، چون بعضى علت بعض ديگرند، و بعضى شرط و يا معد بعضى ديگرند، و ارتباط در ميان علت و معلول ، شرط و
مشروط، و معد و مستعد قابل انكار نيست ، و اين ارتباط باعث شده يكنوع اتحاد و اتصال در ميان موجودات برقرار شود، در نتيجه دست بر سر هر موجودى بگذاريم با اينكه او را جداى از ساير موجودات مى بينيم ، ولى مى دانيم كه اين جدايى به طور مطلق و از هر جهت نيست ، بلكه اگر وجود متعين او را در نظر بگيريم مى بينيم كه در تعينش مقيد به تمامى موجوداتى است كه دست به دست هم داده ، و او را متعين كرده .
مثلا انسان كه در مثال گذشته او را فرزند فرض كرديم از نظر وجه قبلى موجودى بود مستقل و مطلق ولى موجودى شد متوقف بر علل و شرايط بسيار، كه خداى تعالى يكى از آنها است ، پس از نظر اين وجه هويتى است مقيد به تمامى موجوداتى كه در تعين او دخالت دارند،مثلا حقيقت زيد كه پسر پدرى به نام جواد، و مادرى به نام فاطمه است ، و در فلان روز از تاريخ و در فلان نقطه از كره زمين به دنيا آمده ، و چند خواهر و برادر قبل از او بوده اند، و چند تن ديگر بعد از او متولد شده اند، و چه كسانى مقارن وجود او به وجود آمده اند، همه اين نامبردگان و آنچه نام برده نشد، و در تعين اين فرد از انسان دخالت دارند در تشكيل حقيقت زيد دست دارند.
پس حقيقت زيد عبارت است از چنين چيزى ، و اين هم از بديهيات است كه چيزى كه چنين حقيقتى دارد جز به واجب به هيچ چيز ديگرى توقف ندارد، و چون چنين است پس خداى تعالى علت تامه او است ، و علت تامه هم چيزى است كه توقفى بر غير خود و احتياجى به غير مشيت خود ندارد، و قدرت او تبارك و تعالى نسبت به وى مطلق است ، و مشروط و مقيد به چيزى نيست و اين همان حقيقتى است كه آيه شريفه (يخلق اللّه ما يشاء ان اللّه على كل شى ء قدير) به آن اشاره مى كند.

لقد انزلنا آيات مبينات و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم 

منظور از اين آيات مبينات همان آيه نور و آيات بعد از آن است ، كه صفت نور خداى تعالى را بيان مى كرد، و صراط مستقيم آن راهى است كه غضب خدا و ضلالت شامل راهروان آن نمى شود، همچنان كه فرمود: (اهدنا الصراط المستقيم صراط الاذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين )، كه سخن در تفسير آن در سوره حمد گذشت .
و اينكه در آخر آيه فرمود: (و اللّه يهدى من يشاء الى صراط مستقيم ) سبب شد كه جمله (لقد انزلنا آيات مبينات ) را مقيد به قيد (اليكم ) نكرد، چون مى خواست دنبال آن
مشيت مطلق خود را نسبت به هدايت هر كس (نه تنها مخاطبين عصر نزول )، بيان كند، به خلاف چند آيه كه فرمود: (لقد انزلنا اليكم آيات مبينات و مثلا من الّذين خلوا من قبلكم و موعظة للمتقين ).
چون اگر در آيه مورد بحث مى فرمود: (لقد انزلنا اليكم آيات مبينات و اللّه يهدى ) چنين به ذهن مى رسيد كه اين بيان لفظى همان هدايت به سوى صراط مستقيم است و عموم مخاطبين به صرف شنيدن آيات قرآنى به سوى صراط مستقيم هدايت شده اند، با اينكه در ميان آن شنوندگان ، منافقين و كسانى كه دلهايى بيمار داشتند بودند (و خدا داناتر است ).
بحث روايتى
رواياتى در ذيل آيه نور (الله نور السموات و الارض ...) و مفردات و جملات آن 
در كتاب توحيد به سند خود از عباس بن هلال روايت كرده كه گفت : از حضرت رضا (عليه السلام ) معناى آيه (اللّه نور السموات و الارض ) راپرسيدم ، فرمود: يعنى هادى اهل آسمانها و هادى اهل زمين است .
و در روايت برقى فرمود: منظور هدايت كسانى است كه در آسمانها و زمينند.
مؤ لف : اگر مراد از اين هدايت ، هدايت خاص باشد كه گفتيم به سوى سعادت دينى است كه در اين صورت كلام امام تفسير آيه است به مرتبه اى از معنا، و اگر مراد از آن هدايت عام باشد كه به معناى رساندن هر موجودى است به كمال لايق آن ، در اين صورت با مطالب گذشته ما منطبق مى شود.
و در كافى به سند خود از اسحاق بن جرير روايت كرده كه گفت . زنى از من درخواست كرد كه او را نزد امام صادق (عليه السلام ) ببرم ، من از آن جناب برايش اجازه خواستم ، اجازه داد و زن وارد شد، در حالى كه كنيز آزاد شده اش نيز با او بود، پرسيد يا ابا عبدالله اي