كه خداى تعالى فرموده : (زيتونة لا شرقية و لا غربية ) منظورش چيست ؟ فرمود: اى زن ! خداى تعالى اين مثل را براى درخت نزده بلكه براى بنى آدم زده .
و در تفسير قمى به سند خود از طلحه بن زيد از جعفر بن محمد از پدرش (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير اين آيه فرمود: ابتدا نور خود را ذكر كرد و فرمود: (مثل نوره ) يعنى
هدايتش در قلب مؤ من ، (كمشكوة فيها مصباح ) و مصباح جوف مؤ من است و قنديل قلب او ومصباح نورى است كه خدا در قلب مؤ من نهاده .
(يوقد من شحرة مباركة ) فرمود: شحرة خود مؤ من است (زيتونة لا شرقية و لا غربية ) فرمود: بالاى كوه كه لا غربية يعنى شرق ندارد، و لا شرقية يعنى غربى برايش نيست ، چون وقتى آفتاب طلوع كند از بالاى آن طلوع مى كند، و چون غروب مى كند باز از بالاى آن غروب مى كند يكادط زيتها يضى ء نزديك است كه نور دل او خودش روشن شود، بدون اينكه كسى با او سخنى بگويد (و او را هدايت كند).
نور على نور واجبى بالاى واجبى ديگر و سنتى بالاى سنتى ديگر، (يهدى اللّه لنوره من يشاء) خدا هر كه را بخواهد به واجبات و سنت هاى خود هدايت مى كند، (و يضرب الله الامثال للناس ) كه يكى همين مثلى است كه براى مؤ من زده .
آنگاه فرمود: پس مؤ من در پنج نور قرار دارد و در آنها آمد و شد مى كند، مدخلش نور، مخرجش نور، علمش نور، كلامش نور و مصيرش در روز قيامت به سوى بهشت نور است ، من عرضه داشتم : اينها مى گويند اين مثل ، مثل براى نور خدا است ، فرمود: سبحان الله ، خدا كه مثل ندارد، مگر خودش نفرموده : (فلا تضربوا لله الامثال - براى خدا مثل نزنيد)؟.
مؤ لف : اين حديث مؤ يد بيان قبلى ما است كه در تفسير آيه گذرانديم ، و امام (عليه السلام ) در تفسير آيه به بيان بعضى از فقرات آن اكتفاء كرده به اين كه پاره اى از مصاديق برايش آورده ، مثل مصاديقى كه در ذيل جمله (يكاد زيتها يضى ء) و ذيل جمله (نور على نور) بيان داشت .
و اما اينكه از در تعجب فرمود: سبحان اللّه خدا مثل ندارد، منظور امام اين بوده كه مثل در آيه ، مثل براى نور خدا كه اسم خدا است و بر او حمل مى شود نيست ، چون اگر مثل براى او باشد، لازم مى آيد كه درباره خدا قائل به حلول و يا انقلاب شويم ، (چون معناى آيه اين مى شود كه خدا كه نور است در آسمان و زمين حلول كرد و يا اصلا خود آسمان و زمين شده ) و خدا منزه از اين معانى است بلكه مثل مذكور مثل نورى است كه خدا به آسمانها و زمين افاضه كرده ، و اما ضمير در جمله (مثل نوره ) اشكالى پديد نمى آورد، چون هيچ عيبى ندارد كه ضمير مذكور به خود خداى تعالى بر گردد و در عين حال معناى صحيح هم محفوظ باشد.
روايتى كه مى گويد آيه نور مثلاهل بيت عليهم السلام است و بيانى در ذيل آن 
و در توحيد است كه از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه از آيه (اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة فيها مصباح ) سؤ ال شد، حضرت فرمود: اين مثلى است كه خدا براى ما اهل بيت زده كه پيغمبر و ائمه (صلى الله عليه و آله ) از ادله خدا و آيات اويند، آياتى كه مردم به وسيله آن به سوى توحيد و مصالح دين و شرايع اسلام و سنن و فرائض هدايت مى شوند (و لا قوة الا بالله العلى العظيم ).
مؤ لف : اين روايت از قبيل اشاره به بعضى مصاديق است و آن افضل مصاديق است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و طاهرين از اهل بيت آن جنابند، و گرنه آيه شريفه به ظاهرش شامل غير ايشان نيز مى شود و انبياء و اوصياء و اولياء همه را شامل مى گردد.
بله ، عموميت آيه اين قدر هم نيست كه همه مؤ منين را هم شامل شود، چون در وصف مصاديق صفاتى را قيد كرده كه شامل همه نمى شود، مانند اينكه بيع و تجارت ايشان را از ياد خدا غافل نمى سازد و معلوم است كه غير نام بردگان هر قدر هم ايمانشان كامل باشد باز دچار غفلت مى شوند.
روايات متعددى هم از طرق شيعه وارد شده كه مفردات آيه نور را به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و اهل بيت او تطبيق مى كند و اين البته صرف تطبيق است نه تفسير، دليل اينكه تطبيق است نه تفسير، اختلاف اين روايات است ، مثلا در روايت كلينى در روضه كافى كه به سند خود از جابر از ابى جعفر (عليه السلام ) آورده ، آمده كه (مشكاة ) قلب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و (مصباح ) نورى است كه علم در آن است و زجاجة على و يا قلب على (عليه السلام ) و (شجره مباركه زيتونه ) - كه نه شرقى است و نه غربى - ابراهيم خليل (عليه السلام ) است ، كه نه يهودى بود و نه نصرانى ، و جمله (يكاد زيتها يضى ء) را معنا كرده كه نزديك است اولاد ايشان به نبوت سخن گويند، و لو فرشته وحيى به ايشان نازل نشود.
ولى در روايتى كه توحيد به سند خود از عيسى بن راشد از امام باقر (عليه السلام ) آورده ، آمده است كه (مشكاه ) نور علم در سينه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و زجاجة سينه على (عليه السلام ) است كه (يكاد زيتها يضى ء و لو لم تمسسه نار) نزديك است عالم از آل محمد به علم تكلم كند قبل از آنكه سؤ ال شود، (نور على نور امامى است ) كه مؤ يد به نور علم
و حكمت است كه بعد از امامى ديگر از آل محمد (صلى اللّه عليه و آله ) قرار دارد.
و در روايت كافى به سند خود از صالح بن سهل همدانى ، از امام صادق (عليه السلام ) آمده كه (مشكاه ) فاطمه (عليهاالسلام ) و مصباح حسن و (زجاجة ) حسين (عليه السلام ) و (شجرة مباركه ) ابراهيم خليل (عليه السلام ) و (نه شرقى و نه غربى ) يهودى و نصرانى نبودن آن حضرت ، و نور على نور امامى بعد از امام ديگر است ، و (يهدى اللّه لنوره من يشاء) معنايش اين است كه خدا هر كه را بخواهد به سوى اين ائمه راهنمايى مى كند.
و در الدرالمنثور است كه ابن مردويه از ابى هريره از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) روايت كرده كه در معناى (زيتونه لا شرقية و لا غربية ) فرمود: قلب ابراهيم است كه نه يهودى بود و نه نصرانى .
مؤ لف : اين نيز از باب ذكر بعضى مصاديق است كه نظيرش از طرق شيعه از بعضى ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) گذشت .
بيت اميرالمؤ منين عليه السّلام مصداق اكمل (فى بيوت اذن الله ) است  
و در همان كتاب است كه ابن مردويه از انس بن مالك و بريده روايت كرده كه گفتند: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى آيه (فى بيوت اذن الله ان ترفع ) را خواند، مردى برخاست و پرسيد: يا رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) !اين كدام بيوت است ؟ فرمود: بيوت انبياء. پس ابوبكر برخاست و گفت : يا رسول اللّه ! لابد يكى از اين بيتها بيت على وفاطمه است ؟ فرمود: بله ، از بهترين آن بيوت است .
مؤ لف : اين روايت را صاحب مجمع البيان نيز به طور مرسل از آن جناب نقل كرده . و همين معنا را قمى در تفسير خود به سند خويش از جابر از امام باقر (عليه السلام ) به اين عبارت آورده : منظور از اين بيوت ، بيوت انبياء است ، كه بيت على (عليه السلام ) نيز يكى از آنها است و به هر حال اين روايت و آن روايت همه از قبيل ذكر بعضى مصاديق است ، چنانچه گذشت .
چند روايت درباره : (رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع ...)  
و در نهج البلاغه از كلام على (عليه السلام ) آمده كه وقتى آيه (رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه ) را تلاوت كرد ، فرمو