د: و براى ذكر، اهلى است كه از دنياى خود به جاى هر چيز ديگرى ذكر را برگزيدند، آنچنان كه هيچ تجارت و بيعى ايشان را در طول زندگى از آن باز نمى دارد ، ايشان همواره سايرين را نيز بدان دعوت نموده و با تذكر كلمات و اندرزهايى كه از محارم خدا نهى مى كند غافلان را اندرز مى دهند، امر به عدل و قسط مى كنند و خود قبل از هر كس فرمانبر آن چيزى هستند كه به آن امر مى كنند و از آنچه ديگران را نهى مى كنند باز مى ايستند. گويى راه دنيا به سوى آخرت را طى كرده ، و به ماوراى دنيا رسيده و آن را مشاهده كرده اند، و گويى كه به غيب هاى اهل برزخ در تمام مدتى كه در آن ماندگار مى باشد مشرف هستند و آنها را مى بينند، و قيامت عذاب خود را بر آنان محقق ساخته ، و لذا پرده آن را براى اهل دنيا كنار مى زنند، حتى گويى آنان مى بينند چيرهايى را كه مردم نمى بينند، و مى شنوند چيرهايى را كه مردم نمى شنوند.

و در مجمع البيان در ذيل آيه (رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع ) گفته كه : از ابى جعفر و ابى عبداللّه (عليه السلام ) روايت شده كه اين رجال مردمى هستند كه وقتى موقع نماز مى رسد تجارت را رها كرده به سوى نماز روانه مى شوند، و اينها اجرشان عظيم تر است از كسانى كه اصلا تجارت نمى كنند.
مؤ لف : يعنى تجارت نمى كنند، و مشغول ذكر خدايند، همچنان كه در روايات ديگر نيز اين طور آمده .
و در الدرالمنثور است كه ابن مردويه و غير او از ابو هريره و از ابو سعيد خدرى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روايت كرده كه در ذيل آيه (رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه ) فرموده : اينان كسانيند كه در زمين به طلب رزق و فضل خدا سفر مى كنند.
مؤ لف : گويا روايت ناقص نقل شده ، و تمام آن در نقلى است كه از ابن عباس روايت شده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: مردمى بودند كه در جستجوى فضل خدا مشغول خريد و فروش بودند، و چون مى شنيدند كه نداى نماز را در دادند آنچه در دست داشتند مى انداختند، و به سوى مسجد از جابر خاسته نماز مى خواندند.
و در مجمع در ذيل جمله (و اللّه سريع الحساب ) روايت كرده كه از امير المؤ منين
(عليه افضل الصلوة والسلام ) پرسيدند: چگونه خدا در يك حال به حساب همه مردم مى رسد؟ فرمود همان طور كه در آن واحد رزق همه را مى دهد.
و در روضه كافى به سند خود از مسعده بن صدقه از امام صادق (عليه السلام ) از پدرش از امير مؤ منان (عليه السلام ) روايت كرده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: خداى تعالى ابرها را غربال باران قرار داد، و ابر تگرگ را آب مى كند، تا به هر چيز و هر كس ‍ مى رسد صدمه نزند، و آنچه به صورت تگرگ و صاعقه مى آيد عذاب خدا است ، كه به هر قومى بخواهد مى فرستد.
و در تفسير قمى در ذيل آيه (فمنهم من يمشى على بطنه و منهم من يمشى على رجلين و منهم من يمشى على اربع ) از امام (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: آنكه با دو پا مى رود انسان است ، و آنچه با شكم مى رود مارهايند، و آنچه با چهار پا مى روند چهار پايانند، و امام صادق (عليه السلام ) اضافه فرمود كه : بعضى ديگر هستند كه با بيش از چهار پا راه مى روند.وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ (47) 
وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ (48) 
وَإِن يَكُن لَّهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ (49) 
أَفِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَن يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (50) 
إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (51) 
وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ (52) 
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (53)‏ 
قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ (54) 
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (55) 
وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (56) 
لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِيرُ (57)

ترجمه آيات

گويند خدا و پيغمبر او را باور داريم و اطاعت مى كنيم آن گاه با وجود اين گروهى از ايشان روى مى گردانند، و آنان مؤ من نيستند (47).
و چون به سوى خدا و پيغمبرش خوانده شوند كه ميانشان داورى كند آن وقت گروهى از ايشان اعراض كنندگانند (48).
و اگر حق به طرف ايشان باشد اطاعت كنان سوى وى آيند (49).
مگر در دلهايشان مرضى هست يا شك و ترديد دارند و يابيم آن دارند كه خدا و رسولش به آنان جور كنند (نه هيچ يك از اينها نيست ) بلكه آنان خود از ستمگرانند (50).
گفتار مؤ منان چون به سوى خدا و پيغمبرش خوانده شوند تا ميان آنان داورى كند فقط اين است كه گويند: شنيديم و اطاعت كرديم و آنان خود كامياب شدگانند (51).
و هر كس مطيع خدا و رسول او شود و از خدا بت رسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد پس چنين كسانى رستگارانند (52).
به خدا سوگند مى خورند، قسمهايى مؤ كد كه اگر فرمانشان دهى به سوى جهاد بيرون مى شوند، بگو هيچ حاجت به سوگند نيست اطاعت شايسته بهتر از سوگند خوردن است كه خدا از اعمالى كه مى كنيد آگاه است (53).
بگو خدا را اطاعت كنيد و پيغمبرش را، زيرا اگر از اطاعت آن دو سر برتابيد فقط تكليف خود را انجام نداده ايد، و به او ضررى نرسانده ايد چون او مكلف به تكليف خويش و شما مكلف به تكليف خويشيد، اگر او را اطاعت كنيد هدايت يابيد و بر عهده پيغمبر وظيفه اى جز بلاغ آشكار نيست (54).
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند وعده كرده كه شما را در اين سرزمين جانشين ديگران كند، آنچنان كه اسلاف و گذشتگان آنان را جانشين كرد، و نيز دينشان را آن دينى كه براى ايشان پسنديده استقرار دهد و از پى ترسى كه داشتند امنيت روزيشان فرمايد تا مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نكنند 