 هر كس پس از اين كافر شود آنان خود عصيان پيشگانند (55).
نماز كنيد و زكات دهيد و اين پيغمبر را اطاعت كنيد شايد خدا رحمتتان كند (56).
تو مپندار آن كسانى كه كافرند در اين سرزمين خدا را به ستوه مى آورند نه ، بلكه جايشان جهنم است كه بد سر انجامى است (57).

بيان آيات

ايمان به خدا و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) و اطاعت خدا ورسول (صلى اللّه عليه و آله ) واجب و ملازم يكديگرند 
اين آيات وجوب اطاعت خدا و رسولش (صلى اللّه عليه و آله ) را بيان مى كند و مى فهماند كه اطاعت رسول (صلى الله عليه و آله ) از اطاعت خدا جدا نيست و بر هر مسلمان واجب است كه به حكم و قضاى او تن در دهد، كه روگردانى از حكم و قضاى او نفاق است ، و در آخر صالحان از مؤ منين را وعده جميل و كفار را تهديد و بيم مى دهد.

و يقولون آمنا باللّه و بالرسول و اطعنا ثم يتولى فريق منهم من بعد ذلك ...

اين آيه شريفه حال بعضى از منافقين را بيان مى كند كه به ظاهر دم از ايمان و اطاعت زدند ولى دوباره به كفر اول خود برگشتند، و مى فرمايد كه ايمان به خدا عبارت است از اعتقاد قلبى بر يگانگى او و بر آن دينى كه تشريع كرده ، و ايمان به رسول عبارت است از اعتقاد قلبى بر اينكه او فرستاده خدا است ، و امر او امر خدا و نهى او نهى خدا و حكم او حكم خدا است ، بدون اينكه خودش از پيش خود اختيارى داشته باشد ، و اطاعت خدا عبارت است از اينكه عمل را مطابق شرع او انجام دهند، و اطاعت رسول عبارت است از اينكه فرمانبر به امر او باشند، و به نهى او باز ايستند: و آنچه او حكم مى كند و هر قضايى كه مى راند بپذيرند. پس ايمان به خدا و اطاعت او موردى جز دين و تدين به آن ندارد و ايمان به رسول و اطاعت او هم موردش همان خبرى است كه او از دين مى دهد، يعنى ايمان به اينكه خبر او از ناحيه خدا است ، و اطاعت از امر و نهى او و تن دادن به حكم او در منازعات ، و خلاصه منقاد او در همه امور بودن .
و بنابراين ميان دو ايمان و دو اطاعت تنها فرقى كه هست از جهت سعه و ضيق مورد است ، و تفصيلى كه در آيه آمده كه مى فرمايد: (آمنا باللّه و بالرسول ) كه حرف باء را تكرار كرده ، به همين سعه و ضيق اشاره دارد، توضيح اينكه نفرمود (آمنا باللّه و الرسول ) تا تعدد دو ايمان و دو اطاعت را برساند، و در عين اينكه دوئيت ميان اين دو ايمان و دو اطاعت هست ، در عين حال هيچ يك از ديگرى جدا نيست ، همچنان كه خدا در مذمت كسانى كه اين دو را از هم جدا مى خواهند فرموده : (ويريدون ان يفرقوا بين اللّه و رسله ).
پس اينكه فرمود (و يقولون آمنا باللّه و بالرسول و اطعنا) معنايش اين است كه ما بر
دين خدا اعتقاد قلبى داريم و آن را شريعت خود قرار داديم و نيز اعتقاد قلبى داريم بر اى نكه رسول جز به حق خبر نمى دهد، و جز به حق حكم نمى كند.
و اينكه فرمود: (ثم يتولى فريق منهم من بعد ذلك ) معنايش اين است كه طايفه اى از اين گروه كه مى گفتند: (آمنا باللّه و بالرسول و اطعنا) بعد از گفتن اين حرف از مقتضا و لوازم گفتار خويش برگشته ، و اعراض كردند.
و معناى اينكه فرمود: (و ما اولئك بالمؤ منين ) اين است كه اين گويندگان مؤ من نيستند، و مشاراليه به اشاره (اولئك - اينان ) به شهادت سياق عموم گويندگان است ، نه خصوص طايفه اى كه اعراض كردند، چون سياق كلام براى مذمت همه است .

و اذا دعوا الى اللّه و رسوله ليحكم بينهم اذا فريق منهم معرضون 

بيان اينكه نفاق انگيزه اعراض پاره اى از مؤ منان ظاهرى از حكم و حكميترسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) بوده است 
سياق آيه شهادت مى دهد بر اينكه آيات درباره بعضى از منافقين نازل شده كه باب عضى ديگر مرافعه اى داشته اند و آن طرف پيشنهاد كرده كه نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روند و هر چه او در ميان آن دو حكم كرد قبول كنند، و منافق مزبور زير بار نرفته ، و اين آيات در اين خصوص نازل شده .
با اينكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در ميان مردم به حكم خدا حكم مى كرد، همچنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده : (انا انزلنا اليك الكتاب بالحق لتحكم بين النّاس بما اريك الله ).
پس حكم ، يك نسبت به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) دارد كه نسبت مباشرت است ،و نسبتى هم به خداى سبحان دارد كه جزء شريعت او است و او است كه پيغمبر را براى حكم و قضاء منصوب نموده .
با اين بيان روشن مى شود كه مراد از دعوت به سوى خدا، براى اينكه در ميان آنان حكم كند، عبارت است از دعوت به متابعت و پيروى آنچه شرع او در مورد نزاع اقتضاء دارد و مراد از دعوت به سوى رسول او تا در ميان مردم حكم كند، عبارت است از دعوت به متابعت آنچه او به مباشرت حكم مى كند.
و نيز ظاهر امر اين است كه ضمير در (ليحكم ) به رسول بر مى گردد، و اگر ضمير را مفرد آورد (تا حكم كند) و تثنيه نياورد (تا او و خدا حكم كنند)، اشاره به اين است كه حكم
رسول حكم خدا است . اين آيه نسبت به آيه سابقش از قبيل خاص نسبت به عام است ، چون در اين آيه اعراض مخصوصى از ايشان را بازگو مى كند، و در آيه قبلى مطلق اعراض ايشان را بيان كرد.

و ان يكن لهم الحق ياتوا اليه مذعنين

(اذعان ) به معناى انقياد و اطاعت است و ظاهر سياق آيه مخصوصا جمله (ياتوا اليه ) اين است كه مراد از (حق ) حكم پيغمبر است . زيرا حكم حقى است كه از پيامبر جدا نمى شود و معنى آيه چنين مى شود. و اگر حق كه همان حكم پيامبر است به نفع آنان (منافقين ) باشد نه به ضررشان مى آيند به سوى اين حكم در حالى كه منقاد و مطيع مى باشند پس برگشت نمى كنند از او مگر وقتى كه عليه آنان باشد. و لازمه اين معنى اين است كه آنان تبعيت مى كنند هواى خود را و قصد ندارند كه اطاعت حق كنند.

افى قلوبهم مرض ام ارتابوا ام يخافون ان يحيف اللّه عليهم و رسوله ...

كلمه (حيف ) به معناى جور است .
و ظاهر سياق آيات اين است كه مراد از مرض قلوب ضعف ايمان مى باشد، همچنان كه در آيه (فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض ) و آيه (لئن لم ينته المنافقون و الّذين فى قلوبهم مرض ، و المرجفون فى المدينه لنغرينك بهم ) و آياتى ديگر كه به همين معنا است .
و اما اينكه مراد از مرض قلب نفاق باشد، همچنان كه به همين معنا تفسير شده باطل است ، به دليل صدر آيه كه مى فرمايد: (و ما اولئك بالمؤ منين ) و حكم به نفاقشان كرده ، ديگر معنا ندارد كه از نفاق آنان سؤ ال كند، و سپس خودش جواب دهد كه : نه ، بلكه ايشان از ستمكاران هستند.
(ام ارتابوا) - ظاهر اطلاق ، (ارتياب ) (و اينكه نفرموده در چه شك مى كنند )، اين است كه مراد از آن ، شك در دين باشد بعد از ايمان آوردن ، نه شك در صلاحيت داشتن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) براى داورى و حكم ، و يا شك در عدالت او و امثال اين امور، چون اين گونه امور بايد با نصب قرينه بيان شود، و اطلاق شك منصرف به آنها نمى شود.
(ام يخافون ان يحيف اللّه عليهم و رسوله ) - يعنى اعراض كنند، به اين بهانه كه بترسند كه خدا و رسولش به ايشان ظلم و جور كنند، به احتمال اينكه شريعت الهى كه دنبال آن حكم رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است بر اساس جور و حق كشى بنا شده ، و يا رسول خدا (صلى الله عليه و آ