يش حذف شده و آن ضميرى است كه به خروج بر مى گردد، (يعنى خروج اطاعت خداست ، احتياج به سوگند ندارد) و اين جمله در مقام تعليل نهى از سوگند است ، و به همين جهت به فصل آمده (يعنى با واو عطف وصل به ما قبل نشده ) و جمله (و اللّه خبير بما تعملون ) تتمه تعليل است .
و معناى آيه اين است كه : سوگند خوردند با غليظترين سوگندشان كه هر آينه اگر ايشان را امر به خروج به سوى جهاد كنى خارج خواهند شد، به ايشان بگو قسم نخوريد، براى اينكه خارج شدن به جهاد، طاعت خدا، و عملى پسنديده و جزو دين است ، و عملى است واجب كه ديگر در واجب كردنش سوگند غليظ لازم ندارد، اگر سوگند مى خوريد كه خدا و رسول را راضى كنيد، خدا به آنچه مى كنيد دانا است ، و فريب قسمهاى غليظ شما را نمى خورد.
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از (خروج ) بيرون شدن از خانه و اموال است ، در صورتى كه رسول بدان حكم كند. و جمله (طاعة معروفة ) مبتدايى است براى خبر حذف شده ، و تقدير آن (طاعة معروفه للنبى خير من اقسامكم - طاعت پيغمبر به نحو پسنديده بهتر است از سوگند خوردنتان )، مى باشد.
و معناى آيه اين است كه با غليظترين سوگند به خدا قسم خوردند كه اگر به ايشان امر كنى و عليه آنان در منازعاتشان حكم نمايى كه از خانه و اموال خود بيرون شوند، حتما بيرون خواهند شد، به ايشان بگو: سوگند نخوريد، براى اينكه پيغمبر را به خوبى اطاعت كردن بهتر از سوگند خوردن به خدا است و خدا دانا است به آنچه مى كنيد.
ولى اين حرف صحيح نيست ، زيرا هر چند كه اتصال آيه را به ماقبل تاءكيد مى كند و وجه قبلى اين فايده را ندارد، ولى متاسفانه با تصريحى كه قبلا مبنى بر رد دعوت به سوى حكم خدا و رسول و تن دادن به حكم بين آنان كرده بودند نمى سازد، چون با اين اعراض صريح از حكم خدا و رسول او، ديگر معنا ندارد كه براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سوگند بخورند كه اگر ما را امر كنى كه از ديار و اموال خود بيرون شويم بيرون خواهيم شد، و اين ناسازگارى خيلى واضح است .
مگر آنكه بگوييم آنان كه سوگند خوردند غير از كسانى بودند كه دعوت خداى را رد
كردند و از حكم رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) اعراض نمودند كه در اين صورت اشكال متوجه حمل (ليخرجن ) بر اين معنا مى شود، چون دليلى بر چنين حمل در دست نيست .
رسول را وظيفه اى و شما را وظيفه اى است ، نافرمانى شما به او زيانى نمى رساندو پيروى از او مايه هدايت خود شما است 

قل اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول فان تولوا فانّما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم ...

در اين آيه امر فرموده به اطاعت خدا در آنچه نازل كرده و اطاعت رسول در آنچه از ناحيه پروردگارشان مى آورد، و اوامرى كه در امر دين و دنيا به ايشان مى كند. و كلمه (قل ) كه در صدر سخن قرار گرفته اشاره است به اينكه اطاعت فرمان چه از خدا و چه از رسول همه اش اطاعت خدا است ، و همين اشاره با جمله (و اطيعوا الرسول ) تاءكيد شده ، و گرنه مى توانست از اول بفرمايد (اطيعونى - مرا اطاعت كنيد)، خواست بفهماند كه طاعت رسول ، به اين جهت كه رسول است ، طاعت مرسل و فرستنده است و با همين حجت تمام مى شود.
و به همين جهت دنبال سخن ، چند جمله اضافه فرمود:
اول اينكه فرمود: (فان تولوا فانّما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم ) يعنى اگر از طاعت رسول اعراض كنيد اين اعراض شما ضررى به رسول نمى زند، چون رسول وظيفه خود را انجام داده ، و وظيفه او هيچ ربطى به شما ندارد، شما هم تكليفى داريد كه انجام و تخلف از آن هيچ ارتباط و سود و زيانى براى او ندارد، چون اطاعت همه اش از خدا است .
دوم اينكه فرمود: (و ان تطيعوه تهتدوا) يعنى هر چند او تكليفى دارد، و شما تكليفى ديگر ولى اگر او را اطاعت كنيد هدايت مى يابيد، براى اينكه آنچه او براى شما مى آورد، و هر امرى كه مى كند از ناحيه خدا و به امر اوست ، و در حقيقت اطاعت براى خدا است ، و معلوم است كه در اطاعت خدا هدايت است .
سوم اينكه فرمود: (و ما على الرسول الا البلاغ المبين )، و اين به منزله تعليل مطالب قبل است ، يعنى آنچه از تكاليف كه به دوش ‍ رسول است عبارت است از تبليغ و بس ، پس اگر شما پيام او را مخالفت كنيد هيچ حرجى متوجه او نمى شود، و چون رسول مسؤ وليتى جز تبليغ ندارد، قهرا اطاعت خدا اطاعت فرستاده او است ، و اطاعت فرستنده او كه همان خداى سبحان است مايه هدايت شما است .
وعده جميل الهى به مؤ منينى كه عمل صالح انجام مى دهند 
(وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الّذين من قبلهم ...)
ظاهر اينكه آيه در اينجا قرار گرفته اين است كه در ذيل آيات سابق سوره نازل شده باشد، و چون سوره مدنى است ، و در مكه و قبل از هجرت نازل نشده ، اين آيه نيز مدنى است ،
همچنان كه سياقش و مخصوصا سياق ذيلش اين احتمال را تاييد مى كند.
درنتيجه اين آيه وعده جميل و زيبايى است براى مؤ منين كه عمل صالح هم دارند، به آنان وعده مى دهد كه به زودى جامعه صالحى مخصوص به خودشان برايشان درست مى كند و زمين را در اختيارشان مى گذارد و دينشان را در زمين متمكن مى سازد، و امنيت را جايگزين ترسى كه داشتند مى كند، امنيتى كه ديگر از منافقين و كيد آنان ، و از كفار و جلوگيريهايشان بيمى نداشته باشند، خداى را آزادانه عبادت كنند، و چيزى را شريك او قرار ندهند.
پس در جمله (وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ) كلمه (من ) تبعيضى خواهد بود نه بيانى ، و خطاب در آن ، به عموم مسلمين است كه در ميان آنان ، هم منافق هست و هم مؤ من ، و مؤ منين ايشان نيز دو طايفه اند، يكى كسانى كه عمل صالح مى كنند، و گروه ديگر آنان كه عمل صالح ندارند، ولى وعده اى كه در آن آمده مخصوص كسانى است كه هم ايمان داشته باشند و هم اعمالشان صالح باشد و بس .
مراد از استخلاف مؤ منين صالح العمل در زمين و مقصود از مستخلفينقبل از ايشان در آيه : (وعد اللّه الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ...) 
و در جمله (ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الّذين من قبلهم ) دو احتمال هست ، يكى اينكه مراد از استخلاف اين باشد كه خداى تعالى به ايشان خلافتى الهى نظير خلافت آدم و داوود و سليمان داده باشد، همچنان كه درباره خلافت آدم فرمود: (انى جاعل فى الارض خليفه ) و درباره داوود فرموده : (انا جعلناك خليفه فى الارض ) و درباره سليمان فرموده : (و ورث سليمان داود) كه اگر مراد از خلافت اين باشد، قهرا خلفاى قبل از ايشان خلفاى خدا، يعنى انبياى او و اوليايش خواهد بود، و ليكن به دليلى كه مى آيد اين احتمال بعيد است .
احتمال دوم اينكه مراد از (خلافت ) ارث دادن زمين به ايشان و مسلط كردن آنان بر زمين باشد، همچنان كه در اين معنا فرموده : (ان الارض لله يورئها من يشاء من عباده ، و العاقبه للمتقين ) و نيز فرموده : (ان الارض يرئها عبادى الصالحون ) كه بنابراين احتمال ،
مراد از خلفاى قبل از ايشان مؤ منين از امتهاى گذشته خواهد بود، كه خدا كفار و منافقين آن ها را هلاك كرد، و مؤ منين خالص ايشان را نجات داد، مانند قوم نوح و هود و صالح و شعيب ، همچنان كه در آيه (و قال ا