يشان چنين و چنان كردند، و همچنين خطابهاى متوجه به مشركين كه شما بوديد كه چنين و چنان كرديد، به اينكه اسلاف آنان بودند، نه خود آنان ، پس معلوم مى شود كه روى سخن با دارندگان فلان صفات زشت است .
و مخصوصا از اين قبيل است وعده اى كه به يهود داده و فرموده : (فاذا جاء وعد الاخرة ليسووا وجوهكم ) كه وعده داده شدگان تا زمان تحقق آن وعده و پيشگويى زنده نماندند، و در عين حال روى سخن با يهود عصر نزول است ، كه شما چنين و چنان مى شويد. و نظير آن وعده در گفتار ذى القرنين است ، كه بنا به حكايت قرآن كريم گفت : (فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و كان وعد ربى حقا).
و نيز وعده اى كه به مردم داده كه قيامت قيام مى كند و بساط حيات دنيوى به وسيله نفخه صور بر چيده مى شود، چنانكه فرمود: (ثقلت فى السموات و الارض لا تاتيكم الا بغتة ) كه مؤ منين صالح را به عنوان اينكه مؤ من و صالحند وعده اى داده ، كه اشخاص حاضر در زمان نزول آن را نديدند و مردند، ولى همين كه در آخرين روز از روزگار دنيا افرادى صالح و مؤ من شاهد نفخه صور مى شوند، مجوز اين شده كه اين وعده را به همه صالحان مؤ من در همه اعصار، و مخصوصا افراد حاضر در زمان نزول بدهد.
پس حق مطلب اين است كه اگر واقعا بخواهيم حق معناى آيه را به آن بدهيم (و همه تعصبات را كنار بگذاريم ) آيه شريفه جز با اجتماعى كه به وسيله ظهور مهدى (عليه السلام ) به زودى منعقد مى شود قابل انطباق با هيچ مجتمعى نيست .
و اما اگر پاى مسامحه و سهل انگارى در تفسير مفردات و جملات آن راه دهيم ، آن وقت ممكن است بگوييم مراد از استخلاف (الّذين آمنوا و عملوا الصالحات ) استخلاف همه امت است ، (نه همان طور كه گفتيم دسته اى مخصوص )، آن وقت در جواب اينكه همه امت مصداق (الّذين آمنوا و عملوا الصالحات ) نيستند، بگوييم اين از باب تغليب است ، كه از آن باب به شمس و قمر مى گوييم : شمسين ، (دو آفتاب ) يا قمرين (دو ماه ) و يا پاسخى نظير آن بدهيم .
و مراد از تمكين دينشان ، آن دين كه برايشان پسنديده ، اين بگيريم كه آنان را در دنيا معروف به امت اسلام مى كند، و دين اسلام را دين ايشان مى داند، هر چند كه هفتاد و سه فرقه شوند، و هر فرقه اى فرق ديگر را كافر بداند، و بعضى خون بعضى ديگر را مباح بشمارد، و عرض و مال او را حلال بداند.
و مراد از تبديل خوف ايشان به امنيت ، و اينكه خدا را بپرستند و چيزى را شريك او نگيرند اين باشد كه خدا اسلام را عزت و شوكت دهد ، و بر معظم معموره زمين گسترده كند، در معظم معموره زمين آزادانه نماز و روزه و حج انجام شود، هر چند كه از ميان خود آنان امنيت رخت بر بسته باشد، و حق و حقيقت با سكنه آنها خدا حافظى كرده باشد.
كه در اين صورت موعود به اين وعده امت ، و مراد از استخلاف ، ايشان عزت و شوكتى است كه بعد از هجرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و بعد از رحلت آن جناب نصيب مسلمين شد، ولى اگر معنا اين باشد باز وجهى نيست كه تنها شامل زمان خلفاى راشدين باشد، بلكه بعد از آنان را نيز تا زمان انحطاط خلافت اسلامى شامل مى شود.
خوب ، اين وجهى است كه مى توان براى آيه تصور كرد، و اما تطبيق آيه با دوره خلفاى راشدين و يا سه نفر اول و يا تنها دوره على (عليه السلام ) هيچ وجهى ندارد.

و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة و اطيعوا الرسول لعلكم ترحمون

مناسبتى كه مضمون اين آيه با آيات سابق دارد، مى رساند كه اين آيه تتمه آيات سابق است .
بنابراين اينكه فرمود: (و اقيموا الصلوة و آتوا الزكوة ) دستور به اطاعت او است ، در وظايف و عبادتهايى كه براى بندگانش تشريع كرده ، و اگر از ميان همه وظائف تنها نماز و
زكات را يادآورى كرد، براى اين بود كه اين دو تكليف در ميان تكاليف راجع به خدا و خلق به منزله ركن است ، و جمله (و اطيعوا الرسول ) انفاذ ولايت آن جناب است در قضاء و در حكومت .
و جمله (لعلكم ترحمون ) تعليل براى امر است به مصلحتى كه در ماءمور به هست ، و معناى آن به طورى كه از سياق بر مى آيد اين است كه خدا و رسول را اطاعت كنيد، كه در اين دو اطاعت اميد آن هست كه رحمت الهى شامل شما شود، و خدا وعده خود را درباره شما انجاز كند، و يا انجاز آن را زودتر كند، چون بر طرف شدن نفاق از بين مسلمانان ، و عموميت يافتن صلاح و اتفاق كلمه حق ، كليد انعقاد مجتمعى است صالح ، كه هر قسم خيرات به سويش سرازير مى شود.

لا تحسبن الّذين كفروا معجزين فى الارض و ماويهم النار و لبئس المصير

اين آيه تتمه آيات قبل است ، و در آن وعده استخلاف در زمين و تمكين دين و تبديل خوف به امنيت را كه در آيات سابق بود تاءكيد مى كند.
پيامبر خود را خطاب مى كند به خطابى مؤ كد، كه زنهار، خيال نكنى كه كفار خداى را در زمين عاجز مى كنند، و با نيرو و شوكت خود جلو خداى را از انجاز وعده اش مى گيرند، و اين بيان و حقيقت بشارتى است به رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، به كرامتى كه به امت وى كرده ، و اينكه دشمنانش شكست خورده و مغلوب خواهند شد، و چون بشارت به آن جناب بود، لذا او را مخاطب قرار داد، و اين التفات را به كار برد.
و چون نهى مذكور (خيال مكن ) در معناى اين است كه به زودى كفار به حكم اجبار دست از معارضه با دين و اهل دين بر مى دارند، لذا جمله (و ماءويهم النار...) را بر آن عطف كرد، و گويا فرموده است : ايشان در دنيا شكست خورده ، و در آخرت در آتش منزل مى كنند، كه بد باز گشت گاهى است .
بحث روايتى
رواياتى در شاءن نزول آيات مربوط به منافقين  
در مجمع البيان در ذيل آيه : (و يقولون آمنا بالله ...) گفته : بعضى گفته اند: اين آيات در شاءن مردى از منافقين نازل شد كه بين او و مردى يهودى مرافعه اى بود، يهودى پيشنهاد كرده بود كه مرافعه را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ببرند، ولى منافق حاضر نشد و پيشنهاد كرد كه نزد كعب بن اشرف بروند.

بلخى حكايت كرده كه ميان على و عثمان در خصوص زمينى كه عثمان از على خريدارى كرده بود نزاعى رخ داد، و علت آن اين بود كه در آن زمين سنگهايى بيرون آمد، عثمان آن را عيب زمين دانسته ، مى خواست به آن جهت معامله را فسخ كند، و على زير بار نمى رفت ، و مى گفت : ميان من و تو رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حكم باشد حكم بن ابى العاص به عثمان گفت : اگر حكومت را به پسر عم او واگذارى به نفع او حكم مى كند، زنهار، تن به حكومت او ندهى ، به اين مناسبت اين آيات نازل شد. اين حكايت و يا قريب به آن از امام ابى جعفر (عليه السلام ) نيز روايت شده .
مؤ لف : و در تفسير روح المعانى از ضحاك روايت شده كه گفت : نزاع ميان على و مغيره بن وائل بود، و داستان را قريب به همان حكايت بالا آورده .
و در مجمع البيان در ذيل آيه : (انّما كان قول المومنين ...)، از ابى جعفر (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : منظور در اين آيه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) است .
و در الدرالمنثور در ذيل آيه (فان تولوا فانّما عليه ما حمل و عليكم ما حملتم ...) مى گويد: ابن جرير و ابن قانع و طبرانى ، از علقمه بن وائل حضرمى ، از سلمه بن يزيد جهنى ، روايت كرده كه گفت : من عرضه داشتم : يا رسول اللّه (صلى الله عليه و