 آله ) بعد از تو تكليف ما با امرايى كه بر ما حكومت مى كنند چيست ؟ اگر چنانچه احكام خدا را به نفع خود و به ضرر ما تفسير كنند، و در نتيجه حق ما را كه خدا برايمان قرار داده از ما سلب نمايند مى توانيم با آنان قتال نموده ، دشمنشان بداريم ؟ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: آنان مسؤ ول وظايف خويش و شما مسؤ ول وظايف خويشيد.
مؤ لف : و در معناى اين روايت پاره اى روايات ديگر نقل شده ، ليكن ، هيچ شكى نبايد كرد در اينكه اسلام با روح احياى حق و اماته باطل كه در آن هست هرگز اجازه نمى دهد كه ستمكاران متجاهر به ظلم بر مردم مسلط شوند، و هرگز اجازه سكوت و تحمل ظلم را از ياغيان فاجر به مردمى كه قدرت بر رفع ظلم را دارند نمى دهد.
در ابحاث اجتماعى امروز نيز روشن شده كه استبداد واليان ديكتاتور، و افسار گسيختگى آنان در تحكم و زورگوييشان بزرگترين خطر و پليدترين آثار را در اجتماع دارد، كه
يكى از آنها پديد آمدن فتنه ها و آشوب ها و جنگها است ، در هنگامى كه مردم در مقام بر مى آيند كه ستمكاران را به عدالت و حق وا دارند.
رواياتى درباره شاءن نزول و مفاد آيه : (وعد اللّه الذين آمنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلقنكم فى الارض ...)
و در مجمع البيان در ذيل آيه (وعد الله الذين آمنوا منكم ...) گفته است : مفسرين در اينكه (الّذين آمنوا منكم ) چه كسانيند، اختلاف كرده اند، و از اهل بيت روايت شده كه منظور مهدى از آل محمد (صلى الله عليه و آله ) است .
و نيز گفته است : عياشى به سند خود از على بن الحسين (عليه السلام ) روايت كرده كه وقتى اين آيه را تلاوت كرد، فرمود: به خدا سوگند ايشان شيعيان ما اهل بيتند، كه خدا اين وعده خود را در حق ايشان به وسيله مردى از ما انجاز مى كند، و او مهدى اين امت است ، و او كسى است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اش فرمود: (اگر از دنيا نماند مگر يك روز خدا آن روز را آنقدر طولانى مى كند تا مردى از عترتم قيام كند، كه نامش نام من است ، زمين را پر از عدل و داد كند، آن چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد) و نظير اين روايت از ابى جعفر و ابى عبداللّه (عليه السلام ) نقل شده .
مؤ لف : از ائمه اهل بيت در اين باره اخبارى روايت شده ، در سابق هم بيان انطباق آيه بر مضمون اين روايات گذشت .
و نيز در مجمع البيان ب عد از نقل روايت بالا گفته : بنابراين مراد از (الّذين آمنوا و عملوا الصالحات ) عبارت است از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و اهل بيت او (عليهم الصلوات و السلام ).
و خواننده عزيز فهميد كه مراد از آيه شريفه عام است ، و روايت هم به بيش از اين دلالت ندارد، چون در آن فرمود: (به خدا سوگند ايشان شيعيان ما اهل بيتند، كه خدا اين وعده خود را در حق ايشان به وسيله مردى از ما انجاز مى كند...)
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم ، و ابن مردويه ، از براء روايت كرده اند كه در تفسير آيه (وعد الله الذين آمنوا منكم ...) گفته است : درباره ما نازل شد، كه در خوفى شديد قرار داشتيم .
مؤ لف : ظاهر اين روايت اين است كه مراد از (الذين آمنوا) صحابه اند، ولى خواننده محترم توجه فرمود كه آيه هيچگونه دلالتى بر اين معنا ندارد، بلكه بر خلاف آن دلالت مى كند.
و نيز در همان كتاب است كه ابن منذر، طبرانى ، در (اوسط) حاكم (وى حديث را صحيح دانسته )، ابن مردويه ، بيهقى در (دلائل ) و ضياء در (المختاره )، از ابى بن كعب روايت كرده اند كه گفت : وقتى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و يارانش به مدينه وارد شدند، و انصار ايشان را با آغوش باز پذيرا گشتند، عرب يكدل و يك جهت عليه ايشان قيام نمودند، به طورى كه هيچ وقت جراءت نمى كردند اسلحه را از خود دور سازند، شب و روز را با اسلحه به سر مى بردند، و هميشه مى گفتند: هيچ احتمال مى دهيد روزى برسد كه ما آسوده و مطمئن شويم و جز خدا از هيچ كس نترسيم ؟ در چنين حالى اين آيه نازل شد كه (وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ...)
مؤ لف : اين روايت به بيش از اين دلالت ندارد كه سبب نزول آيه شريفه اين جريان بوده ، و اما اينكه مراد از (الّذين آمنوا) چه كسانى است ؟ از روايت استفاده نمى شود، و همچنين خدا در چه زمانى وعده خود را انجاز مى كند؟ آيه از آن ساكت است .
و نظير آن روايتى ديگر است كه وقتى آيه (وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ...) نازل شد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: بشارت بر اين امت ، كه خدا وعده بلندى ، و رفعت ، و دين ، و نصرت ، و تمكين ، در زمين به ايشان داد، پس هر كس از شما عمل آخرت را براى دنيايش كند در آخرت هيچ بهره اى نخواهد داشت .
زيرا صرف بشارت آن جناب به امت به اينكه جانشين در زمين خواهند شد مستلزم اين نيست كه مراد از (الّذين آمنوا) در آيه تمامى فرد فرد امت و خصوص صحابه و يا چند نفر معدود از ايشان باشد.
حديثى از اميرالمؤ منين عليه السّلام در نهج البلاغه كه در آن به آيه (وعد اللّه الذينآمنوا...) در عزت و نصرت مؤ منين استدلال كرده اند 
و در نهج البلاغه در كلامى از آن جناب آمده كه در پاسخ عمر وقتى كه از آن جناب پرسيد آيا صلاح هست خودم با لشكر اسلام به طرف فارس كه براى جنگ تجمع كرده اند بروم ؟ فرمود: پيشرفت و يا شكست اين امر (يعنى دين اسلام ) بستگى به نصرت ، و يا خذلان كسى ندارد، اين دين خداست كه همه جا خدا پيروزش كرده و لشگرش را عزت داده و تاءييد كرده است ، تا رسيد به آنجا كه رسيده ، و ما پاى بند وعده خداييم كه فرمود: (وعد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الّذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا) و خداى تعالى هر وعده اى كه بدهد انجاز مى كند و لشگر خود را پيروزى مى بخشد، و در اسلام سرپرست مسلمانان حكم
رشته تسبيح را دارد، كه اگر پاره شود، دانه ها از هم گسيخته و متفرق مى شوند، و چه بسيار متفرق شده هايى كه ديگر جمع نشد، و عرب در امروز هر چند كه اندكند، ولى با دين اسلام بسيار شده و با وحدت و اجتماعى كه به دست آورده عزيز و نيرومند گشته ، پس ‍ تو سر جاى خود بمان ، و مبادا كه حركت كنى ، چون تو به منزله قطب آسيايى ، بايد كه به دست عرب اين آسيا را بچرخانى ، و آتش ‍ جنگ را بدون اينكه خودت مباشرت كنى برافروخته سازى ، چون اگر خودت از جايت تكان بخورى دشمنانى كه در اقطار جزيره العرب هستند از جا كنده مى شوند، و حركت مى كنند، آن وقت دل واپسى تو نسبت به مركز و زنان و كودكانى كه به جاى گذاشته اى بيشتر از دل واپسيت نسبت به لشگر دشمن خواهد بود، علاوه دشمنان غير عرب مى گويند: اين بزرگ عرب و ريشه ايشان است ، كه اگر او را از پاى در آوريد و اين ريشه را قطع كنيد براى هميشه راحت مى شويد، و همين خود اهتمام ايشان را در جنگ و طمع آنان را به پيروزى بيشتر مى كند.
و اما اينكه راجع به عدد افراد دشمن صحبت كردى ، مگر ما در گذشته با كثرت عدد پيروز مى شديم ، هرگز چنين نبود، بلكه تنها رمز موفقيت ما نصرت و معاونت خدايى بود.
وقت استدلال صاحب روح المعانى به حديث فوق در تطبيق آيه با زمان خ