به اين وسيله خود را پنهان مى كنند و هيچ اعتنايى به دعوت رسول ندارند، مى شناسد.
(فليحذر الّذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم ) - ظاهر سياق آيه با در نظر داشتن معنايى كه گذشت ، اين است كه ضمير (عن امره ) به رسول خدا بر مى گردد، و امرش همان دعاى او است ، در نتيجه آيه شريفه كسانى را كه از امر و دعوت آن جناب سر مى تابند، تحذير مى كند از اينكه بلا و يا عذابى دردناك به آنان برسد.
بعضى از مفسرين گفته اند: ضمير در (عن امره ) به خداى سبحان بر مى گردد، و در آيه شريفه هر چند كه امرى از ناحيه خدا وجود ندارد تا ضمير بدان برگردد، و ليكن همان نهى كه كرد و فرمود: (دعاى رسول را چون دعاى يك نفر عادى قرار ندهيد) در حقيقت در معناى امر و به صورت نهى است ، چون معنايش اين است كه دعوت او را بپذيريد، و كلمه (بپذيريد) امر است ، و از ميان اين دو وجه وجه اولى بهتر است .

الا ان لله ما فى السموات و الارض ...

اين جمله بيان عموميت ملك است ، و اينكه هر چيزى بدون استثناء مملوك خداى سبحان و قائم به او است پس به همين دليل با جميع خصوصيات وجودش معلوم براى او است پس او آنچه را كه وى بدان محتاج باشد مى داند، و مردم هم يكى از موجوداتند، كه خدا به حقيقت حالشان و آنچه بدان نيازمندند آگاه است . پس مى فهميم كه آنچه از شرايع دين هم كه براى آنان تشريع كرده امورى است كه در حياتشان بدان نيازمندند، همچنان كه ارزاقى كه برايشان آفريده مورد حاجتشان بوده ، و بدون آن بقاء و دوام نخواهند داشت .
پس اينكه فرمود : (قد يعلم ما انتم عليه - او مى داند آنچه را كه شما بر آن هستيد، و حقيقت حال شما را آگاه است ، و مى داند كه چه احتياجاتى داريد) به منزله نتيجه اى است كه بر حجت مذكور مترتب مى شود، و معنايش اين است كه مالكيت خدا بر شما و هر چيز ديگر مستلزم علم او به حال و احتياجات شما است ، آرى ، او به علت اينكه مالك شما است ، مى داند كه چه قسم شريعت و احكامى مورد احتياج شما است ، همان را برايتان تشريع نموده ، و بر شما واجب مى كند.
و جمله (و يوم يرجعون اليه فينبئهم بما عملوا و اللّه بكل شى ء عليم ) عطف است بر جمله (ما انتم عليه ) و معنايش اين است كه او هم در دنيا عالم به احوال شما است ، و هم در روزى كه به سويش باز مى گرديد، يعنى روز قيامت كه در آن روز هر كسى را به حقيقت عملى كه كرده خبر مى دهد، و خدا به هر چيزى دانا است .
خداى تعالى در اين جمله ذيل ، مردم را تحريك بر اطاعت و انقياد نسبت به احكام شرع خود، و عمل به آن فرموده ، به اين بيان كه به زودى ايشان را به حقيقت اعمالشان خبر مى دهد، همچنان كه در صدر آيه تحريك مى كرد به اينكه شرع را بپذيرند، چون خدا آن را تشريع كرده ، كه عالم به حوايج مردم است ،و اين شريعت حوايج آنان را بر مى آورد.
بحث روايتى
(رواياتى در باره مفاد و شاءن نزول پاره از از آيات گذشته ) 
در الدرالمنثور است كه سعيد بن منصور و ابن ابى شيبه و ابو داوود و ابن مردويه ، و بيهقى ، در سنن خود از ابن عباس روايت كرده اند كه در ذيل آيه يا (ايها الّذين آمنوا ليستاذنكم ) گفته است : آيه اذن از جمله آياتى است كه بيشتر مردم به آن عمل نكردند، ولى من همواره به اين دخترم - كنيزى كوتاه قد بالاى سرش ايستاده بود - يادآورى مى كنم كه از من اجازه بگيرد، و سپس بر من وارد شود.
و در تفسير قمى درباره همين آيه از قول امام (عليه السلام ) گفته : خداى تعالى مردم را نهى كرد از اينكه در اين سه هنگام - كه ذكر فرموده - داخل خانه كسى بشوند، چه اينكه پدر باشد يا خواهر و يا مادر و يا خادم ، مگر به اذن ايشان ، و آن سه وقت عبارت است از، بعد از طلوع فجر و ظهر و بعد از عشاء، و غير اين سه هنگام را مطلق گذاشته و فرموده (ليس عليكم جناح بعد هنّ) يعنى بعد از اين سه هنگام (طوافون عليكم بعضكم على بعض ).
و در كافى به سند خود از زراره از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير جمله (ملكت ايمانكم ) فرموده : اين حكم تنها مخصوص مردان است ، نه زنان . زراره مى گويد پرسيدم : پس زنان در اين سه هنگام بايد اجازه بگيرند؟ فرمود : نه ، و ليكن مى توانند داخل و خارج شوند، و درباره كلمه (منكم ) در جمله (و الّذين لم يبلغوا الحلم منكم ) فرمود: يعنى از خودتان ، آنگاه اضافه فرمود كه : بر شما است (بر ايشان است - نسخه بدل ) كه مانند كسانى كه بالغ شده اند در اين سه ساعت استيذان كنند.
مؤ لف : در اين مساءله كه حكم مخصوص مردان است روايات ديگرى نيز از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) رسيده .
و در مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث گفته : معنايش اين است كه : به غلامان و كنيزان خود دستور دهيد وقتى مى خواهند به شما و در محل خلوت شما وارد شوند، از شما اجازه بگيرند (نقل از ابن عباس ) بعضى ديگر گفته اند: تنها عبيد مورد نظرند، (نقل از ابن عمر)، البته به اين مضمون از امام ابى جعفر و ابى عبداللّه (عليه السلام ) نيز روايت شده .
مؤ لف : با اين روايات و با ظهور خود آيه روايتى كه حاكم از على (عليه السلام ) نقل كرده ضعيف مى شود، و آن اين است كه مراد زنانند، و اما مردان بايد استيذان كنند.
و در الدرالمنثور است كه ابن ابى شيبه ، و ابن مردويه ، از ابن عمر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: اعراب بر شما مسلمانان غلبه نكنند در ناميدن نماز عشاء به نماز عتمه ، چون اين نماز در كتاب خدا عشاء ناميده شده ، كلمه عتمه مربوط به دوشيدن شتران در آن هنگام است .
مؤ لف : نظير اين روايت از عبد الرحمان بن عوف به اين عبارت نقل شده ، كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: اعراب در مراسم نماز شما بر شما غلبه نكنند، كه خداى
تعالى فرموده : (و من بعد صلوة العشاء) و عتمه مربوط به شتران است .
و در كافى به سند خود از حريز از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه آيه (ان يضعن ثيابهن ) را قرائت نموده و فرمودند: مراد از آن جلباب و خمار است ، در صورتى كه زن سالخورده باشد.
مؤ لف : و در اين معنا اخبار ديگرى نيز هست .
و در الدرالمنثور است كه ابن جرير، و ابن ابى حاتم از ضحاك روايت كرده كه گفت : اهل مدينه قبل از آنكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مبعوث شود رسمشان چنين بود كه افراد كور و مريض و چلاق را در غذا با خود شركت نمى دادند، و فكر مى كردند كه افراد كور تشخيص نمى دهند كدام لقمه لذيذتر و بهتر است ، مريض هم كه نمى تواند مانند سالم غذا بخورد، و چلاق هم حريف اشخاص سالم نيست ، ولى بعد از بعثت اجازه داده شد كه با آنان غذا بخورند.
و نيز در همان كتاب است كه ثعلبى از ابن عباس روايت كرده كه گفت : حارث با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به عزم جهاد بيرون شد، و خالد بن زيد را جانشين خود در امور خانواده اش كرد، و خانواده حارث از اينكه با خالد كه بيمار بود غذا بخورند ناراحت بودند، پس اين آيه نازل شد.
و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابن جرير و ابن ابى حاتم ، از قتاده روايت كرده اند كه گفت : اين قبيله كه از بنى كنانه بن خزيمه است ، در جاهليت تنها غذا خوردن را ننگ مى دانست