الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيراً (20)

ترجمه آيات

كسانى كه كافرند گويند: اين ادعا جز دروغ چيزى نيست كه آن را وى ساخته و گروهى ديگر وى را در ساختن آن يارى كرده اند حقا كه ستم و دروغى پيش آوردند (4).
و گويند داستان هاى گذشتگان و افسانه هاى قديمى است كه آن را مى نويسند و بامداد و پسين به او القاء مى كنند (5).
بگو كه در آسمانها و زمين داناى راز است اين را نازل كرده كه وى آمرزنده و رحيم است (6).
گويند اين چه پيغمبرى است كه چون مردم عادى غذا مى خورد و در بازارها گام مى زند؟ چرا فرشته اى به او نازل نشده كه با وى بيم رسان باشد؟(7).
يا چرا گنجى براى او از آسمان نيفتاده يا باغى ندارد كه از ميوه آن بخورد، و ستمگران گويند به جز مرد جادو زده اى را پيروى نمى كنيد (8).
بنگر چگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند و راهى نتوانند (جست ) (9).
بزرگ است آنكه اگر خواهد بهتر از اينها به تو مى دهد، بهشتهايى كه در آن جوى ها روان است و براى تو قصرهايى پديد آورد (.1).
(اين حرفها كه مى زنند همه بهانه است ) واقع قضيه اين است كه اينان رستاخيز را دروغ مى شمارند و ما براى هر كس كه رستاخيز را دروغ شمارد آتشى افروخته آماده كرده ايم (11).
آتشى كه چون از مكانى دور به چشمشان رسد غليان و صفير هول انگيز آنرا بشنوند (12).
و چون دست بسته به تنگناى آن در افتند در آنجا آرزوى هلاكت كنند (13).
ديگر هلاكتتان يكى نيست بلكه هلاكت هاى بسيار بخواهيد (14).
بگو: آيا اين بهتر است يا بهشت جاويد كه پرهيزكاران را به عنوان پاداش و سر انجام وعده داده اند (15)
و در آنجا جاودانه هر چه بخواهند دارند، وعده اى كه به عهده پروردگار تو است و همه بايد آن را در خواست كنند و در طلبش ‍ برخيزند (16).
و اين وعده در روزى وفا مى شود كه مشركين با آنچه سواى خدا مى پرستند محشورشان كند و گويد شما اين بندگان را گمراه كرديد يا خودشان راه را گم كردند (17).
گويند تقديس تو مى كنيم ما را سزاوار نبود كه جز تو معبود، اوليائى بگيريم ولى تو ايشان و پدرانشان را نعمت دادى و در نتيجه مستى نعمت ياد تو را فراموش كردند و گروهى هلاكت زده شدند (18).
خدايانتان شما را در آنچه درباره آنها مى گوييد تكذيب مى كنند و قدرت دفع عذاب از شما و يارى شما ندارند و هر كس از شما شرك آورده او را عذابى بزرگ كنيم (19).
پيش از تو پيغمبرانى نفرستاديم مگر آنها نيز غذا مى خوردند و در بازار قدم مى زدند، ما شما را مايه امتحان يكديگر كرده ايم آيا صبورى مى كنيد كه پروردگار تو بينا است (20).

بيان آيات

اين آيات طعنه هايى را كه مشركين به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و درباره قرآن كريم زده اند حكايت نموده ، جواب مى دهد.
حكايت طعنه ها و افترائاتى كه كفار عرب در باره قرآن كريم بهرسول الله (صلى اللّه عليه و آله ) زدند 

قال الّذين كفروا ان هذا الا افك افتريه و اعانه عليه قوم آخرون ...

در اين آيه با اينكه مى توانست بفرمايد: (و قالوا) چون قبلا در آيه (و اتخذوا من دونه آلهه ) ذكر كفار به ميان آمده بود، فرمود: (قال الّذين كفروا) و اين براى اشاره به اين معنا بود كه بفهماند گويندگان اين حرفها كفار عربند نه مطلق مشركين .
و مشاراليه به اشاره (هذا) قرآن كريم است ، و اگر به اشاره اكتفاء نموده ، نام و يا اوصاف آن را ذكر نكردند، منظورشان اهانت و پايين آوردن قدر و منزلت قرآن بوده .
كلمه (افك ) به معناى كلامى است كه از وجهه اصلى اش منحرف شده باشد، و مراد كفار از افك بودن قرآن ، اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن را از پيش خود درست كرده ، و آن را به خدا نسبت داده .
و سياق آيات خالى از اشاره به اين معنا نيست كه مراد از (قوم آخرون ) بعضى از اهل كتاب است ، در روايات هم آمده كه قوم آخرين عبارت بودند از (عداس ) مولاى حويطب بن عبد العزى ، و (يسار) مولاى علاء بن حضرمى ، و (جبر) مولاى عامر، كه هر سه از اهل كتاب بودند و تورات مى خواندند، بعد از آنكه مسلمان شدند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با ايشان پيمان بست ، در نتيجه كفار اين حرفها را زدند، كه اين چند نفر هم او را در اين افتراء كمك كردند.
(فقد جاء و ظلما و زورا) - در مجمع البيان گفته : كلمه (جاء) و كلمه (اتى ) چه بسا مى شود كه معناى (فعل - كرد) را مى دهد، و به همين جهت مانند (فعل ) متعدى استعمال
مى شوند، در نتيجه معناى آيه اين مى شود كه كفار ظلم كردند، و دروغ گفتند.
بعضى ديگر گفته اند: كلمه (ظلما) به وسيله (جاء) منصوب نشده ، بلكه به خاطر حذف حرف جر بوده ، و تقدير كلام (فقد جاءوا بظلم ) بوده . بعضى ديگر گفته اند: كلمه مذكور حال است ، و تقدير كلام : (فقد جاءوا ظالمين ) - آمدند در حالى كه از ستمكاران بودند بوده . ولى اين حرف بسيار سخيف و بى پايه است .
و نيز در مجمع البيان است كه : اگر گفته شود كه چرا در پاسخشان به همين كلام كوتاه اكتفا كرده ؟ در جواب مى گوييم : چون در سابق با كفار تحدى كرده بود، كه اگر درباره قرآن شك داريد نظيرش را بياوريد، و چون از آوردن نظير آن عاجز شدند، لذا در اينجا به همين مقدار اكتفاء فرمود، چون فقط مى خواست متنبهشان كند به عجز و ناتوانيشان .
ولى گويا جواب از اين سخن كفار، (ان هذا الا افك افتريه ) و از اينكه گفتند: (اساطير الاولين اكتتبها) جمله (قل انزله الذى يعلم السر...) است ، كه به زودى اين معنا را روشن مى كنيم ، و جمله اى كه صاحب مجمع آن را جواب پنداشته ، يعنى جمله (فقد جاءوا ظلما و زورا) جواب نيست ، بلكه صرفا رد كلام كفار است ، كه در معناى رد كلام خصم است باسند، و سندش همان آيات تحدى است .
و كوتاه سخن اينكه : معناى آيه چنين است : كسانى كه از عرب كفر ورزيدند گفتند اين قرآن ، نيست مگر كلامى منحرف از وجهه اى كه بايد داشته باشد، چون كلام خود محمد است كه به خدا نسبتش داده ، و در اين افتراء جمعى از اهل كتاب نيز او را كمك كرده اند، و اين اعراب كافر با اين سخن خود ظلم و دروغى مرتكب شدند.

و قالوا اساطير الاولين اكتتبها فهى تملى عليه بكرة و اصيلا

كلمه (اساطير) جمع (اسطوره ) است ، كه به معناى خبر نوشته شده است ، ولى بيشتر در اخبار خرافى استعمال مى شود. و كلمه (اكتتاب ) به معناى كتابت و نوشتن است ، و اگر نوشتن را به آن جناب نسبت داده اند، با اينكه مى دانستند آن حضرت نوشتن را نمى داند، از باب مجاز، و يا از اين باب است كه به درخواست او ديگران نوشته باشند، همچنان كه امير مى گويد من به فلانى چنين و چنان نوشتم ، با اينكه منشى او به دستور او نوشته است ، به شهادت اينكه دنبالش گفتند: (فهى تملى عليه بكرة و اصيلا - پس اين قرآن
صبح و شام بر او املاء مى شود)، چون اگر خودش نويسنده آن بود، ديگر املاء معنا نداشت . بعضى ديگر از مفسرين گفته اند:اصلا كلمه (اكتتاب ) به معناى استكتاب است ، يعنى اينكه از كسى بخواهد برايش بنويسد.
كلمه (املاء) به معناى القاى كلام است به مخاطب به عين لفظ، تا آن را حفظ و از 