ر كند، و يا براى نويسنده ، تا آن را بنويسد، و مراد از املاء در آيه شريفه معناى اول است ، چون از سياق (اكتتبها فهى تملى عليه ) اين معنا بهتر استفاده مى شود، زيرا كه اكتتاب با يكبار نوشتن حاصل مى شود، ولى ظاهر املاء القاى تدريجى و مستمر است ، پس به نظر كفار قرآن مجموعه نوشته اى بوده نزد آن حضرت ، كه ديگران پشت سر هم برايش مى خوانده اند، و او حفظ مى شده و براى مردم مى خوانده .
دو كلمه (بكره و اصيل ) به معناى صبح و شام است ، و اين كنايه از وقتى است بعد از وقتى ديگر، و خلاصه پشت سر هم است .
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد اول روز و قبل از بيرون شدن مردم از خانه ها، و آخر روز بعد از برگشت مردم به خانه ها است ، و اين كنايه است از اينكه اين املاء مخفيانه و دور از نظر مردم صورت مى گرفته .
اين آيه به منزله تفسيرى است براى آيه قبل ، گويا كفار كلام سابق خود را كه گفتند قرآن افك و افتراء به خدا است و قومى او را كمك مى كنند توضيح مى دهند، كه آن قوم اساطير قديمى را برايش مى نويسند و سپس به قدرى املاء مى كنند تا حفظ شود، آن گاه به عنوان كلام خدا براى مردمش مى خواند.
پس آيه شريفه تماميش كلام كفار است ، نه اينكه به قول بعضى از مفسرين : جمله (اكتتبها فهى تملى عليه ) تا آخر آن به عنوان پرسش انكارى خدا از اساطير الاولين باشد و قبل از آن از كفار، چون اين معنا با سياق درست در نمى آيد.
تقرير و تبيين جوابى كه خداى تعالى به كفار داده(قل انزله الذى يعلم السرّ...)

قل انزله الذى يعلم السر فى السموات و الارض انه كان غفورا رحيما

در اين آيه به رسول گرامى خود دستور مى دهد گفتار و تكذيب آنان را و طعنه اى را كه به قرآن زدند رد كند و اثبات كند كه قرآن افتراء به خدا، و اساطير الاولين نيست ، و جمعى آن را بر وى املاء نكرده اند.
و اگر فرمود: (آن را خدايى نازل كرده كه اسرار در آسمانها و زمين را مى داند)
معنايش اين است كه خدا امور خفيه و بواطن امور آسمانها و زمين را مى داند، تا بدين وسيله اعلام كند كه اين كتابى كه او نازل كرد مشتمل بر اسرارى است كه از عقول بشر پنهان است ، و در اين بيان تعريض و تهديدى است به اينكه در مقابل جنايت هايشان كه يكى نسبت افتراء و خرافات به قرآن دادن است ، مجازات دارند.
و اينكه فرمود: (انه كان غفورا رحيما) تعليل اين معنا است كه چرا فورا عقوبتشان نمى كند، و در مقابل جنايت و تكذيب حق و جراءت بر خداى سبحان هنوز مهلتشان مى دهد؟ مى فرمايد: چون خدا آمرزنده و رحيم است .
و معناى آيه اين است كه بگو قرآن آن طور كه شما مى گوييد افك مفترى نيست ، و از اساطير اولين هم نيست ، بلكه كتابى است نازل شده از ناحيه خداى سبحان ، كه آن را متضمن اسرارى نهانى كرده ، كه عقول شما به كنه آن پى نمى برد، و نوع درك شما به اوج رفيع آن نمى رسد، و به همين جهت اينكه مى گوييد افك است و اساطير، و چنين جسورانه آن را تكذيب مى كنيد، جنايت عظيمى مرتكب مى شويد، كه به خاطر آن مستحق عقوبت مى شويد، چيزى كه هست فعلا خدا مهلتتان داده و عقوبتتان را تاءخير انداخته ، چون او داراى صفت مغفرت و رحمت است ، و همين خود اقتضاء مى كند كه عقوبت بدكاران را تاءخير بيندازد، اين خلاصه معنايى است كه مفسرين درباره آيه كرده اند.
ولى متاءسفانه سياق ، مساعد با اين معنا نيست ، چون حاصل اين معنايى كه كردند اين شد كه آيه شريفه رد ادعاى مشركين بر افك و مفترى بودن و از اساطير بودن قرآن است ، به اين بيان كه نه ، قرآن نازل از ناحيه خدا، و مشتمل بر اسرارى نهانى است ، كه كفار نمى توانند بر آن واقف شوند، و اين در حقيقت رد ادعاى خصم است به يك ادعاى ديگر، كه يا مثل آن است و يا نامفه وم تر از آن .
علاوه بر اين تعليل به جمله (انه كان غفورا رحيما) در جايى به كار مى رود كه بخواهند علت برداشتن اصل عذاب را بيان كنند نه تاخير آن را، و مناسب براى تعليل تاءخير اسماء ديگر خدا از قبيل حليم ، و عليم است نه غفور و رحيم .
پس موافق تر به مقام مباحثه و مخاصمه و دفاع ، به وسيله روشن كردن حق ، و تعليل به مغفرت و رحمت اين است كه جمله (انه كان غفورا رحيما) تعليل باشد براى اينكه چرا كتاب را نازل كرد، اتفاقا قبلا هم تصريح فرموده بود كه (انزله على عبده ليكون للعالمين نذيرا) آن را نازل كرد تا براى همه عالميان نذير باشد، و نذير بودن براى عالميان همان نبوت است ، و در چنين مقامى توصيف خود به اينكه سر آسمانها و زمين را مى داند، براى اشاره به
اين نكته است كه سر خود كفار را هم مى داند، و مى داند كه سر ايشان استدعاى شمول مغفرت و رحمت الهى به ايشان را دارد، و هر چند به زبان چنين تقاضايى ندارد، چون كافرند، ولى فطرت آنان طالب سعادت ، و حسن عاقبت است ، كه حقيقتش همان سعادت انسانيت مى باشد، و سعادت انسانيت با شمول مغفرت و رحمت دست مى دهد، هر چند كه بسيارى از كفار آن را از غير مغفرت و رحمت مى طلبند، و در تمتع از حيات مادى و زينت هاى ناپايدار آن جستجو مى كنند، بنابراين ، معنايى كه ما براى آيه كرديم ، آيه شريفه حجتى است برهانى بر حقيقت دعوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، كه قرآن مشتمل بر آن است ، و بر بطلان ادعاى كفار كه آن را افك و از اساطير اولين خواندند.
و بيان حجت مذكور اين است كه : خداى سبحان سر نهفته در آسمانها و زمين را مى داند، در نتيجه اسرارى را هم كه در جبلت و فطرت شما نهفته است مى داند، و خبر دارد كه شما فطرتا دوستدار سعادت و طالب حسن عاقبتيد، و حقيقت آن سعادت همانا رستگارى در دنيا و آخرت است ، و چون خداى سبحان غفور و رحيم است ، لازمه اين دوصفتش اين است كه آنچه را كه شما به زبان فطرت ، و سرخود مى طلبيد اجابت كند، و شما را به راه رسيدن به خواسته تان هدايت فرمايد، و در نتيجه شما را به سعادتتان نائل سازد.
و اين كتاب همان راه را براى شما بيان مى كند، پس افك مفترى بر خدا نيست ، و از قبيل اساطير اولين نيز نيست ، بلكه كتابى است متضمن آنچه شما به فطرت خود مى خواهيد، و در سر خود استدعايش مى كنيد، ناگزير اگر داعى اين كتاب (رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را اجابت كنيد، مغفرت و رحمت شامل حالتان مى شود، و اگر سر پيچى نماييد از آن محروم مى مانيد.
پس اين قرآن كتابى است نازل از طرف خدا، چون اگر آن طور كه خود اين كتاب مى گويد نباشد، يعنى نازل از طرف خدا نباشد، و به سوى حقيقت سعادت رهنمون نباشد، و به سوى حق محض دعوت نكند، به طور مسلم بايد بياناتش مختلف شود، گاهى شما را به چيزى بخواند كه خيرتان در آن است ، يعنى شما را به سوى مغفرت و رحمت خدا بخواند، و زمانى شما را به سوى شر و ضررتان دعوت كند، يعنى به چيزى بخواند كه خشم خداى را بر مى انگيزد، و شما را مستوجب عقوبت مى كند.
طعنه كفار به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) به اينكه او همچون سايرين غذا مىخورد و...

و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشى فى الاسواق لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيرا او يلقى اليه كنز او تكون له جنة ياكل منها

اين آيه حكايت طعنه اى است كه به رسول خدا (صلى اللّه عل