 روز بيچارگى و شدت را رفع نمى كند، يكى از چاره ها و حيله ها هم كه صدا كردن به ويل و ثبور است به هيچ وجه مؤ ثر نمى افتد، و لذا در اين آيه مى فرمايد يكبار واويلا نگوييد، بلكه بسيار بگوييد، كنايه از اينكه هر چه بگوييد چه كم و چه زياد در بى نتيجه بودن يكسان است .
بنابراين آيه مورد بحث همان معنايى را مى رساند كه آيه (اصلوها فاصبروا اولا تصبروا سواء عليكم ) و همچنين آيه (سواء علينا اجزعنا ام صبرنا ما لنا من محيص ) در مقام افاده آن مى باشد بعضى از مفسرين گفته اند: مراد اين است كه عذاب شما طولانى و ابدى است ، و با يك واويلا گفتن تمام نمى شود، بلكه واويلا گفتن كار هميشگى شما خواهد بود. ولى اين وجه از لفظ آيه بعيد است .
مقايسه بين احوال دوزخيان و بهشتيان  

قل اذلك خير ام جنة الخلد التى وعد المتقون ... مسئولا

(ذلك ) اشاره به سعير و آن اوصافى است كه برايش ذكر فرموده بود در اين آيه رسول
گرامى خود را دستور مى دهد كه از ايشان بپرسد، كدام يك از آتش و بهشت جاودان بهتر است ، و اين سؤ ال ، سوالى است از امرى بديهى ، كه هيچ عاقلى در پاسخ از آن توقف نمى كند، و اينگونه سوالات در مناظره و مخاصمه داير است ، كه يك طرف دعوى طرف ديگر را در ميان دو امر، يكى بديهى البطلان ، و ديگرى بديهى الصحه ، مردد نموده و تكليف مى كند كه يكى از اين دو را بايد اختيار كنى ، اگر طرف بديهى الصحه را اختيار كند، به چيزى اعتراف كرده كه منكر آن بوده ، و اگر طرف بديهى البطلان را اختيار كند رسوا مى شود.
و در جمله (ام جنة الخلد) اضافه جنت به خلد كه به معناى جاودان است براى اين است كه دلالت كند بر اينكه بهشت مزبور فى نفسه و به خودى خود جاودانه و فنا ناپذير است ، همچنان كه كلمه (خالدين ) در آيه بعدى ، براى اين آمده كه دلالت كند بر اينكه اهل اين بهشت در آن جاودانند، و فنا به ايشان راه ندارد.
و جمله (وعد المتقون ) در تقدير (وعدها المتقون ) است ، چون كلمه (وعد) هميشه دو مفعول مى گيرد، (مى گوييم فلانى وعده كمك به فلانى داد، كه يك مفعول آن كمك است و ديگرى به فلانى ) و در آيه مورد بحث كلمه (متقون ) مفعول ثانى است ، كه به جاى فاعل نشسته است .
جمله (كانت لهم جزاء و مصيرا) معنايش اين است كه اين بهشت پاداش تقواى ايشان و بازگشتگاهى است كه به خاطر اينكه متقى بودند بدان منتقل مى شوند، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (ان المتقين فى جنات و عيون ... و ما هم منها بمخرجين ) و اين خود از قضاهايى است كه خدا روز اول - كه آدم را آفريد و به ملائكه و ابليس دستور داد تا بر او سجده كنند - رانده و پاداش متقين قرارش داده بود. همچنان كه تفصيلش در سوره حجر گذشت .
(لهم فيهاما يشاون خالدين ) - يعنى متقين در بهشت از ناحيه خدا و تمليك او مالك و دارنده چنين چيزى هستند، كه هر چه را بخواهند دارا شوند، و البته معلوم است كه خواست ايشان جز به چيزى كه دوست دارند تعلق نمى گيرد. به خلاف اهل آتش كه به حكم آيه (و حيل بينهم و بين ما يشتهون ) ميان آنان و آنچه دوست بدارند حائل و مانعى افكنده دراند.
البته اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه متقين در آن روز و در بهشت دوست
نمى دارند و نمى خواهند، مگر چيزى را كه واقعا دوست داشتنى باشد، و آن چيزى كه واقعا بايد آن را دوست داشت همان چيزى است كه خدا براى آنان دوست بدارد، و آن عبارت است از همان خير و سعادتى كه مستحق آن شده اند، و با آن به كمال مى رسند، و نه خود و نه ديگران از آن متضرر نمى گردند، (دقت فرماييد).

طرح يك اشكال و پاسخ به آن در ارتباط با مشيت مطلقاهل بهشت 
اين را گفتيم تا روشن گردد كه هر چند به حكم آيه مورد بحث اهل بهشت داراى مشيت مطلقند، هر چه بخواهند به ايشان داده مى شود، و ليكن در عين حال نمى خواهند مگر چيزى را كه مايه رضا و خوشنودى پروردگارشان باشد.
و با اين بيان اشكالى كه به طور كلى به آيات ناطقه به اطلاق مشيت شده - مانند آيه مورد بحث - جواب داده مى شود، و آن اشكال اين است كه ممكن است اهل بهشت معصيت و عمل زشت و كار لغو را دوست بدارند، و يا كارى و چيزى را دوست بدارند كه باعث آزار سايرين باشد، و يا بخواهند افراد مخلد در آتش را نجات دهند، و يا بخواهند به مقامات انبياء و مخلصين از اولياء و هر كس كه ما فوق ايشان است برسند.
و جوابش اين شد كه چگونه چنين اطلاقى از اينگونه آيات به دست مى آيد با اينكه خود خداى تعالى در خطاب به متقين فرموده : (يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى ).

زيرا به حكم اين آيه اهل بهشت به چيزى راضى و علاقمند مى شوند كه خدا نيز بدان راضى باشد، آرى ، آنان نمى خواهند مگر آنچه را كه مايه خوشنودى خداست ، پس هيچ وقت اشتهاى معصيت و كار زشت و شنيع ، و كار لغو نمى كنند، (لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا) و نيز هرگز از چيزى كه مايه ناراحتى ديگران است خوششان نمى آيد، و نيز هرگز نمى خواهند كه عذاب از اهل جهنم (كه خدا عذاب آنان را خواسته ) برداشته شود، و هرگز آرزو نمى كنند كه مقام بالاتر از خود را داشته باشند، چون آنچه كه خود دارند خدا برايشان پسنديده ، و آنان بدان راضيند، و آنچه خدا دوست مى دارد دوست مى دارند.
(كان على ربك وعدامسئولا) - يعنى اين وعده اى كه به متقين داده شد، وعده اى است بر عهده پروردگارت ، و بر حضرتش ‍ عزوجل واجب است كه به وعده خود وفا كند، و اگر خدا وفاى به اين وعده را بر خود واجب كرده ، به خاطر همان قضايى است كه گفتيم از روز
ازل رانده بود، و در امثال آيه (و ان للمتقين لحسن مآب جنات عدن ... هذا ما توعدون ليوم الحساب ) از آن خبر داد.
و اگر وعده خود را باوصف (مسئولا - درخواست شده ) توصيف كرد، به اين جهت بود كه متقين از پروردگار خود با زبان حال و استعداد، آن را خواسته بودند، و يا با زبان قال و دعاهاى خود از درگاه پروردگارشان مسالت نموده بودند، و يا بدين جهت بود كه ملائكه اين درخواست را براى متقين كرده اند، همچنان كه قرآن كريم درخواست ملائكه را چنين حكايت مى كند: (ربّنا و ادخلهم جنات عدن ) و يا آنكه جهت آن ، همه اين درخواستها بوده .
مرحوم طبرسى در آيه مورد بحث گفته : جمله (كانت لهم جزاء و مصيرا) حال از ضمير جنت است ، كه در جمله (وعد المتقون ) در تقدير است ، و جمله (لهم فيها ما يشاءؤ ن ) حال از متقون است . و تجزيه اى كه وى كرده ، از تجزيه ساير مفسرين بهتر است ، كه گفته اند هر دو جمله استينافى و ابتدايى ، و در مقام تعليل و به منزله جواب از سؤ ال مقدر است .

و يوم يحشرهم و ما يعبدون من دون الله ...

ضميرهاى جمع چهارگانه همه به كفار برمى گردد و مراد از (آنچه مى پرستند) ملائكه و معبودهاى بشرى و بتها است ، اگر چنانچه كلمه (ما) را اعم از غير ذوى العقول و ذوى العقول بدانيم ، و اگر مختص غير ذوى العقول بدانيم تنها شامل بتها مى شود.
و مشاراليه به اشاره (هولاء) در جمله (عبادى هولاء) كفارند، و معناى آيه روشن است .
پاسخ معبودهاى كفار به سؤ ال خداى سبحان در قيامت از آنها..آيا شما اين بندگان مراگمراه كرديد؟ 

قالوا سبحانك ما كان 