 است ، و با مقتضاى سياق سازگارتر است ، و بنابراين معنايش اين مى شود كه معبودهاى شما، شما را در آنچه مى گفتيد - كه اينها خدايانند و درد و بلا از شما دور مى كنند، و يا حداقل شما را يارى مى كنند - تكذيب كردند، و نتيجه اين تكذيب اين شد كه اين معبودين نه مى توانند بلاگردان شما باشند، و نه حداقل ياريتان كنند.
و اينكه فرموده : (و من يظلم منكم نذقه عذابا كبيرا) مراد از (ظلم )، مطلق ظلم و معصيت است ، هر چند كه مورد آيات سابق خصوص ظلم به معناى شرك است ، پس جمله (من يظلم منكم ...) از قبيل وضع قانون عمومى در جاى حكم خاص است ، چون اگر منظور از آن ، حكم خصوصى بود، حق كلام اين بود كه بفرمايد: (و نذيقكم بما ظلمتم عذابا كبيرا) براى اينكه همه آنان به ظلم شرك ، ظالم بودند.
و نكته آن ، اشاره به اين است كه حكم الهى نافذ و جارى است و هيچ كس نيست كه مانع آن باشد يا آن را تاءخير بيندازد، گويا فرموده : و چون معبود هايتان شما را تكذيب كنند،
و نتوانند بلاگردان و يا يار شما باشند، پس حكم عمومى الهى (و من يظلم منكم نذقه عذابا كبيرا) با نفوذ و جريانى كه دارد كسى نمى تواند جلوگير و تاءخير اندازنده آن شود، پس شما به طور قطع چشنده عذاب خواهيد بود.
پاسخ دوم به اشكال مشركين  

و ما ارسلنا قبلك من المرسلين الا انهم لياءكلون الطعام و يمشون فى الاسواق ...

در اين آيه خداى تعالى از آن سؤ الى كه مشركين در چند آيه قبل كرده بودند، كه : اين چه رسولى است كه غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود؟ پاسخ مى دهد، و در واقع اين پاسخ دوم آنان است پاسخ اول را آيه (تبارك الذى ان شاء جعل لك خيرا من ذلك ...) و ملحقات آن يعنى جمله (بل كذبوا بالساعة ...) متضمن بود، و اين جواب دوم است كه حاصلش اين مى شود كه اين رسول ، اولين رسولى نيست كه خدا به سوى خلق فرستاده ، بلكه قبل از وى عده بسيارى از مرسلين را فرستاده كه همه عادت بشرى و جارى در بين مردم را داشتند، يعنى طعام مى خوردند، و در بازارها راه مى رفتند، و باغى هم بر ايشان خلق نشده بود تا از آن بخورند، و گنجى هم از آسمان بر ايشان نيفتاده ، و فرشته اى همراهشان نبود، اين رسول هم مثل آن همه رسولان ، پس چيز نو ظهورى نياورده تا شما از او توقعاتى داشته باشيد، كه از سايرين نداريد.
پس آيه شريفه در معناى آيه (قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادرى ما يفعل بى و لا بكم ان اتبع الا ما يوحى الى ) و قريب المعنا با آيه (قل انّما انا بشر مثلكم يوحى الى ) مى باشد حال اگر كسى بگويد: اين جواب در حقيقت پاسخى است از اعتراضى كه به خصوص رسول خدا كردند، و اگر قرآن آن را متوجه تمام رسولان كرد، كفار نيز مى توانند اعتراض خود را متوجه رسالت همه رسولان كنند، و رسالت همه را انكار نمايند، همچنان كه امتهاى گذشته همين كار را كردند و قرآن كريم اعتراضشان را حكايت نموده ، و فرموده است : (فقالوا ابشر يهدوننا) و نيز فرموده : (قالوا ان انتم الا بشر مثلنا) و نيز فرموده (ما هذا الا بشر مثلكم ، ياءكل مما تاءكلون منه و يشرب مما تشربون )، پس اين جواب قانع كننده نيست .
در پاسخ مى گوييم : جواب مطابق اعتراض است ، زيرا آنها بدون اشكال درباره خصوص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) اعتراض ‍ كردند، كه اين چه رسولى است كه طعام مى خورد و راه مى رود؟ و اما اينكه گفتيد اگر جواب را تعميم مى داد آنها نيز اعتراضشان را تعميم مى دادند جمله (بل كذبوا بالساعة ) و آيه اى كه قبل از آن است يعنى (قل انزله الذى يعلم السر) به بيانى كه گذشت اين اشكال را دفع مى كند، چون مى فرمايد منشاء اين اعتراض چيز ديگرى است نه منطوق خود كلام .
و از جمله حرفهاى عجيبى كه در اين آيه زده شده اين است كه از بعضى از مفسرين حكايت شده كه گفته است آيه شريفه تسليت براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) است ، و گويا فرموده : رسولان قبل از تو نيز حال تو را داشتند، پس در بين آنان اسوه حسنه اى دارى ، و اما اينكه جواب از گفتار مسخره آميز كفار باشد، سياق و نظم آيه با آن مساعد نيست ، چون جواب سخن آنها در جمله (انظر كيف ضربوا لك الامثال ) داده شد، و اين خود اشتباهى است از اين مفسر
جمله (و جعلنا بعضكم لبعض فتنة اتصبرون ) متمم جواب سابق ، و به منزله تعليل است ، براى اينكه رسولان در خواص بشرى مثل ساير مردمند، بدون اينكه زندگى و يا دعوتشان خاصيت آسمانى پيدا كند، كه هر كس آن را ببيند قطع و يقين كند به اينكه از طرف خدا حامل رسالت شده است ، مانند نازل شدن فرشته بر آنان ، يا القاى گنج بر ايشان ، يا آفريدن باغى بر ايشان .
پس گويا فرموده است ، علت اينكه انبياء در زندگيشان مانند ساير مردم هستند اين است كه ما بعضى از مردم را امتحان براى بعضى ديگر كرديم ، از آن جمله رسولان مايه امتحان مردمند و به وسيله ايشان اهل شك از اهل ايمان ، و پيروان هوى كه صبر بر تلخى حق ندارند از طالبان حق و خويشتنداران در طاعت خدا و جويندگان راه او متمايز مى شوند.
دو نكته  
از آنچه گذشت دو نكته روشن گرديد:
اول اينكه : مراد از صبر، همه اقسام صبر است ، يعنى صبربر (اطاعت خدا)، و صبر بر (تلخى مصائب )، و صبر بر (تلخى ترك گناهان ).
دوم اينكه : جمله (و جعلنا بعضكم لبعض فتنة ) از باب بكار بردن حكم عام در جاى
حكم خاص است ، و منظور تنها اشاره به مساءله مذكور (قرار دادن انبياء مانند ساير مردم براى فتنه و آزمايش ) است .
و معناى جمله (و كان ربك بصيرا) اين است كه پروردگار تو داناى به صواب و صحيح هر امرى است ، و در نتيجه هر چيزى را در جاى مناسب خود قرار مى دهد، و نظام اتم عالمى هم به همين منوال جريان يافته ، پس هدف از نظام انسانى كمال هر فردى است ، اگر در راه سعادت است كمال در سعادت ، و اگر در راه شقاوت است كمال در شقاوت ، تا ببينى استعداد و استحقاق كداميك را دارد، و لازمه آن اين است كه نظام امتحان در ميان همه افراد گسترش يابد و انبياء و هيچ كس ديگرى از آن مستثنا نباشد.
در جمله مورد بحث التفاتى از تكلم با غير، به غيبت به كار رفته ، (زيرا قبلا مى فرمود ما چنين و چنان كرديم و چون به اين جمله مى رسد نمى فرمايد (و ما بصيريم ) بلكه مى فرمايد پروردگارت بصير است ) و نكته آن نظير آن نكته اى است كه در جمله قبلى (تبارك الذى ان شاء...) گذشت .
بحث روايتى
روايتى درباره شاءن نزول آيه : (و قالوا ما لهذاالرسول ياكل الطعام ...) و دو روايت درباره جهنم و ورود در آن 
در الدرالمنثور است كه ابن اسحاق و ابن جرير و ابن منذر از ابن عباس روايت كرده اند كه عتبه و شيبه پسران ربيعه ، و ابوسفيان پسر حرب ، و نضر بن حارث ، و ابو البخترى ، و اسود بن مطلب ، و زمعه بن اسود، و وليد بن مغيره ، و ابو جهل بن هشام ، و عبد اللّه بن اميه ، و اميه بن خلف ، و عاص بن وائل ، و نبيه بن حجاج ، اجتماعى تشكيل داده و گفتند: بفرستيد نزد محمد، وبا او گفتگو و مخاصمه كنيد تا عذرتان موجه باشد، پس كسى را نزد آن جناب فرستادند كه اشراف قومت اجتماعى تشكيل داده اند تا با تو گفتگو كنند مى گويد: پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نزد ايشان رفت ، گفتند: اى محمد 