ا تو را براى اين خواستيم تا عذرمان موجه شود (و آخرين حرف را به تو بزنيم )، و آن اين است كه اگر منظورت از اين سر و صدا كه راه انداخته اى مال دنيا است ، ما از اموال خود برايت مالى گرد مى آوريم ، و اگر اسم و رسم و جاه است ، همگى تو را به سيادت و آقايى خود بر مى گزينيم ، و اگر سلطنت و قدرت است ، همه به سلطنت تو گردن مى نهيم .
رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هيچ يك از اين حرفها در من نيست ،و آنچه آورده ام به طمع اموال شما و شهرت در ميان شما و سلطنت بر شما نيست ، وليكن خدا مرا به
سوى شما مبعوث كرده و بر من كتابى نازل كرده و ماءمورم نموده تا براى شما بشير و نذير باشم ، و رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ بدارم ، و خيرخواهى شما كنم ، اگر از من قبول كرديد، كه بهره خود از دنيا و آخرت را برده ايد، و اگر آن را رد كنيد، صبر كنم و منتظر امر خدا باشم تا بين من و شما حكم كند.
گفتند: اى محمد اگر هيچ يك از پيشنهادهاى ما را قبول نمى كنى ، يك پيشنهاد ديگرى مى كنيم ، و آن اين است كه اگر آن طور كه ادعا مى كنى رسول هستى براى خودت از پروردگارت درخواست كنى كه فرشته اى با تو روانه كند، كه هم تو را تصديق كند و هم به جاى تو به ما مراجعه كند، و نيز بخواهى كه باغى برايت درست كند كه داراى قصرهايى از طلا و نقره باشد، كه تو را از مراجعه به بازار و كسب معيشت بى نياز كند و مانند ما محتاج آن نباشى ، تا ما يقين كنيم كه با ما فرق دارى ، و نزد پروردگارت داراى مقام و منزلتى هستى . رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: من چنين كارى نمى كنم ، و از پروردگارم چنين چيزى نمى خواهم ، و من مبعوث براى اين گونه امور نشده ام ، بلكه خداى تعالى مرا بشير و نذير مبعوث كرده است .
اينجا بود كه خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: (و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام ... و كان ربك بصيرا) يعنى : من بعضى از شما را مايه امتحان بعضى ديگر كردم تا معلوم شود آيا صبر مى كنيد؟ و اگر مى خواستم براى اينكه مخالفتش نكنيد همه دنيا را در اختيار رسولم مى گذاشتم .
و نيز در همان كتاب است كه طبرانى و ابن مردويه از طريق مكحول از ابى امامه روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: هر كس عمدا دروغى بر من ببندد محل نشيمن خود را در بين دو چشم جهنم آماده كند، اصحاب عرض كردند يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) مگر جهنم چشم دارد؟ فرمود: مگر نشنيده ايد كه قرآن مى فرمايد: (اذا راتهم من مكان بعيد - وقتى جهنم ايشان را از محل دور ببيند) آيا جز اين است كه با دو چشم مى بيند.
مؤ لف : اين روايت را از مردى از اصحاب نيز آورده ، ولى در اينكه اين خبر به چه چيز دلالت دارد خفاء است .
باز در آن كتاب است كه ابن ابى حاتم از يحيى بن ابى اسيد، روايت كرده كه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از كلام خدا كه مى فرمايد: (و اذا القوا منها مكانا ضيقا مقرنين ) سؤ ال كرد، فرمود: به آن خدايى كه جانم به دست او است اهل جهنم آن چنان بازور به سوى جهنم روانه مى شوند، كه ميخ در ديوار.وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوّاً كَبِيراً (21) 
يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْراً مَّحْجُوراً (22) 
وَقَدِمْنَا إِلَى مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَاهُ هَبَاء مَّنثُوراً (23) 
أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُّسْتَقَرّاً وَأَحْسَنُ مَقِيلاً (24) 
وَيَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاء بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلَائِكَةُ تَنزِيلاً (25) 
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَنِ وَكَانَ يَوْماً عَلَى الْكَافِرِينَ عَسِيراً (26) 
وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً (27) 
يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِيلاً (28) 
لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولاً (29) 
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً (30) 
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوّاً مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِياً وَنَصِيراً (31)

ترجمه آيات

كسانى كه معاد را منكرند گويند: چرا فرشتگان به ما نازل نمى شوند يا چرا پروردگار خويش را نمى بينيم . حقا كه خويش را سخت بزرگ شمردند و زياده روى كردند، زياده روى بسيار (21).
روزى كه فرشتگان را ببينند آن روز گنهكاران را نويدى نيست و دور باد گويند (22).
و به آن عملها كه كرده اند پردازيم و آن را غبارى پراكنده كنيم (23).
اهل بهشت آن روز قرارگاه بهتر و
روزى كه آسمان با ابر شكافته شود و فرشتگان فراوان نازل شوند (25).
آن روز فرمانروايى خاص خداى رحمان است و براى كافران روزى بسيار دشوار مى باشد (26).
روزى كه ستمگر دستهاى خويش بگزد و گويد: اى كاش طريقه پيغمبر را پيش گرفته بودم (27).
واى بر من ، كاش فلانى را به دوستى نگرفته بودم (28).
او مرا از قرآن گمراه كرد و شيطان مايه خذلان آدمى است (29).
پيغمبر گويد: پروردگارا قوم من اين قرآن را هذيان و بيهوده پنداشتند (30).
چنين براى هر پيغمبرى از گنهكاران دشمنى نهاديم و پروردگارت بس است براى راهبرى و ياورى (31).

بيان آيات

اين آيات اعتراض ديگرى را از مشركين بر رسالت رسول حكايت نموده كه خواسته اند با آن اعتراض ، رسالت وى را رد كنند، و حاصل اعتراضشان اين است كه اگر ممكن باشد كه از جنس بشر بدان جهت كه بشر است شخصى رسول شود، و ملائكه بر او وحى خداى سبحان بياورد، و رسول خدا را ببيند، و با او از راه وحى سخن بگويد، بايد ساير افراد بشر نيز بدان جهت كه بشرند داراى اين خصايص بگردند، پس اگر آنچه او ادعاء مى كند حق باشد بايد ما، و يا بعضى از ما نيز مانند او باشيم ، آنچه را او مدعى ديدنش است ببينيم ، و آنچه او درك مى كند ما نيز درك بكنيم .
البته اين اعتراض را از امتهاى سابق آموخته بودند، چون بنا به حكايت قرآن مبتكر آن اقوام خيلى قديمى بودند، كه گفتند: (ان انتم الا بشر مثلنا) كه تقريبش مكرر گذشته .
و اين اعتراض و اعتراض قبليشان كه با جمله (ما لهذا الرسول ياكل الطعام ) شروع مى شد، در حقيقت به منزله يك حجت است ، كه خصم را به التزام يكى از دو محذور ناچار مى كند، و حاصل بيانش اينكه رسالتى كه اين رسول آن را ادعاء مى كند، اگر موهبتى آسمانى ، و اتصالى غيبى است كه هيچ بشرى بدان جهت كه بشر است نمى تواند به آن نايل آيد، پس حتما بايد ملكى از همان عالم غيب نازل شود، تا با رسول بشرى به كار انذار بپردازد، يا گنجى يا باغى براى او قرار دهد كه از آن امرار معاش كند.
و اگر چنانچه امر غيبى نيست ، بلكه از خصايص بشر است ، پس بايد هر كس متصف به بشريت هست به اين خصيصه برسد، و ما تاكنون در خود چنين چيزى سراغ نداريم ، پس چرا ملائكه