 بر ما نازل نمى شود، و يا چرا پروردگارمان را نمى بينيم .
خداى سبحان از شق اول پاسخ داد كه بيانش گذشت ، و از شق دوم چنين پاسخ داده كه به زودى ملائكه را خواهند ديد، ولى نه در اين نشاه بلكه در نشاه اى ديگر، و اين جواب در معناى آيه (ما ننزل الملائكه الا بالحق و ما كانوا اذا منظرين ) كه بيانش به زودى مى آيد، مى باشد و در اين آيات اشاره به ما بعد از مرگ و به روز قيامت است .
احتجاج ديگر كفار در رد رسالت رسول الله (صلى اللّه عليه و آله وسلم ): چراملائكه بر او نازل نشده ، پروردگارمان را نمى بينيم 

و قال الّذين لا يرجون لقاء نا لولا انزل علينا الملائكة او نرى ربّنا لقد استكبروا فى انفسهم و عتوا عتوّا كبيرا

در مجمع البيان گفته كلمه (رجاء) به معناى انتظار خيرى است كه احتمال وقوعش در دل زياد باشد، و به همين معنا است طمع و امل ، و كلمه (لقاء) به معناى رفتن به سوى چيزى است به طورى كه بين تو و او حائلى نباشد، و كلمه (عتو) به معناى گراييدن به سوى زشت ترين ظلم است .
و مراد از (لقاء) در آيه مورد بحث ، برگشتن به سوى خدا در روز قيامت است ، و اگر آن را لقاء ناميده ، بدين جهت است كه آن روز مردم به سوى خدا بروز مى كنند. به طورى كه حايلى از جهل و يا غفلت در بين نماند، چون در روز قيامت عظمت الهى همه حجابها را پاره مى كند، همچنان كه فرمود: (و يعلمون ان اللّه هو الحق المبين - آن روز ديگر علم پيدا مى كنند كه خدا حقى است مبين ).
پس مراد از اينكه فرمود: (كسانى كه اميدوار لقاء خدا نيستند) انكار و قبول نداشتن معاد است ، و اگر آن را تكذيب قيامت و يا ساعت و يا امثال آن نخواند، همچنان كه در آيات قبل خواند، براى اينكه گفتگو از مشاهده ملائكه و رويت پروردگار تعالى و مقدس ‍ بود، پس در همين تعبير اشاره است به اينكه آنچه گفتند، و در خواست نازل كردن ملائكه ، و يا رويت پروردگار كردند، از اين جهت بود كه اينها از لقاى خدا ماءيوسند، و مى پندارند كه چنين چيزى محال است ، و بعد از آنكه فرمود هم ملائكه ممكن است نازل شود و هم خداى تعالى ملاقات
شود ناگزير ملزم به چيزى شدند كه به زعم خويش محال مى دانند.
پس اينكه فرمود: (لو لا انزل علينا الملائكة او ترى ربّنا) حكايت اعتراض كفار است بر رسالت رسول خدا، كه آن را به صورت تحضيض آوردند، و همچنان كه در جاى ديگر به همين صورت اعتراض كرده و گفتند: (لو ما تاتينا بالملائكة ان كنت من الصادقين ).
و بيان حجت آنان همان طور كه قبلا نيز اشاره كرديم اين است كه اگر رسالت - كه عبارت است از نازل شدن ملائكه به وحى ، و يا تكلم خدا با بشر به مشافهه ، - چيزى است كه نيل به آن براى بشر امكان دارد، و ما هم كه مانند اين شخص مدعى رسالت بشر هستيم ، پس چرا ملائكه بر ما نازل نمى شود، و پروردگارمان را نمى بينيم ؟.
مؤ يد بيانى كه ما آورديم اين است كه نزول ملائكه و ديدن رب را مطلق آورده و نفرموده چرا ملائكه بر ما نازل نگرديدند، يا پروردگارمان را نديديم تا تو را تصديق كنند، با اينكه آنها در اعتراض سابق خود نزول ملك را ذكر كرده بودند تا اينكه آن ملك همراه پيامبر نذير باشد و در همراهيش تصديقى براى پيامبر باشد.
و تعبير از خداى تعالى به كلمه (رب ) نوعى تمسخر ايشان را مى فهماند، چون مشركين خداى تعالى را رب خود نمى دانستند، بلكه به عقيده آنان ارباب كه پرستش مى شوند، ملائكه و روحانيات از كواكب ، و امثال آن است ، و خداى سبحان رب الارباب است ، پس در حقيقت به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) گفته اند: تو معتقدى كه خدا رب تو است ، و به تو علاقمند است ، و به همين جهت تو را از ميان همه افراد بشر به تكلم با خود اختصاص داده ، و خدا پروردگار ما نيز هست پس چرا با ما حرف نمى زند؟ و چرا خود را به ما نشان نمى دهد.
علاوه بر اين ، مشركين اگر از پرستش ارباب اصنام يعنى ملائكه و روحانيات كواكب و امثال آن عدول نموده ، و به جاى آنها خود اصنام و مجسمه ها را پرستيدند، براى اين بوده كه بتها و مجسمه ها محسوسند، و از مشاهده پرستنده در هنگام پرستش و قربانى كردن غايب نيستند. - و معناى اين جمله كه فرموده : (لقد استكبروا فى انفسهم و عتو عتوا كبيرا) اين است كه سوگند مى خورم هر آينه بدون حق خواستار كبر براى خود شدند، و طغيانى عظيم كردند.

يوم يرون الملائكة لا بشرى يومئذ للمجرمين و يقولون حجرا محجورا

معناى جمله (حجرات محجورا) و مراد مشركين از بكار بردن آن در قيامت  
در مفردات مى گويد: كلمه (حجر) به معناى هر چيزى است كه با تحريم ممنوع شده
باشد، هم چنان كه در قرآن فرموده : (قالوا هذه انعام و حرث حجر - گفتند اينها چهارپايان و زراعتى حرامند) و نيز فرموده : (و يقولون حجرا محجورا) و كلمه (حجرا محجورا) اصطلاحى بود از مشركين كه هنگام ديدن كسى كه از او ترسى داشتند به زبان مى آوردند، و قرآن كريم در اين آيه مى فرمايد كفار وقتى ملائكه را ببينند آن وقت هم اين كلمه را مى گويند، و خيال مى كنند گفتن آن فايده اى برايشان دارد.
و از خليل نقل شده كه گفته در جاهليت وقتى شخصى كسى را كه از او مى ترسيد مى ديد اگر در ماههاى حرام بود، براى اينكه او را نكشد مى گفت : (حجرا محجورا) يعنى بر تو حرام است كه متعرض من شوى ، چون ماه ، ماه حرام است آن شخص هم متعرضش نمى شد و از ابى عبيده نقل شده كه گفته است اين يك افسونى بود براى عرب ، كه هر وقت از كسى مى ترسيد، چون در حرم و يا شهر حرام به او بر مى خورد، اين كلمه را مى گفت ، و اين در وقتى بود كه خونى در ميان آنان بود.
پس كلمه (يوم ) در جمله (يوم يرون الملائكة لا بشرى يومئذ للمجرمين ) به طورى كه گفته شده ، ظرف است براى جمله (لا بشرى ) و كلمه (يومئذ) تاءكيد آن است و مراد از جمله (لا بشرى ) نفى جنس ، و مراد از (مجرمين ) هر كسى است كه متصف به جرم باشد، چيزى كه هست در مورد آيه ، مقصود جرم شرك است ، و مجرمين همان كسانى هستند كه اميد لقاى خدا را ندارند، كه قبلا ذكرشان به ميان آمده بود، و معناى آيه اين است : روزى كه اين مجرمين اميدوار به لقاى خدا نيستند ملائكه را ببينند، در آن موقع هيچگونه بشارتى - به طور نفى جنس - براى عموم مجرمين كه اينان طايفه اى از آنانند نخواهد بود.
و آن روز از ترس ، (حجرا محجورا) مى گويند، و فاعل (يقولون ) همان مشركينند يعنى مشركين آن روز به ملائكه اى كه قصد عذاب ايشان را دارند (حجرا محجورا) مى گويند، و مقصودشان اين است كه ما را پناه دهيد. بعضى از مفسرين گفته اند ضمير جمع (مى گويند) به ملائكه بر مى گردد، و معنايش اين است كه ملائكه به مشركين مى گويند: (حراما محرما عليكم سماع البشرى )، يعنى حرام و محرم است بر شما شنيدن بشارت و يا
داخل شدن به بهشت ، يا پناه بردن از عذاب به چيزى پس امروز براى شما هيچ پناهى نيست . ولى معناى اول به سياق آيات نزديكتر است .
كفار ملائكه را مى بينند ولى به هنگام مرگ و در روزى كه بشارتى برايشان نيست ومى گويند (حجرا محجورا)
اين آيه در موضع جواب از گفتار مشركين است كه گفتند: (چرا ملائكه به ما نازل نمى شود)؟ و اما از اين اعتراضشان كه (چرا پروردگار 