را نمى بينيم ) جواب نداد، براى اينكه ديدنى كه آنها منظورشان بوده ، ديدن به چشم سر بوده كه مستلزم جسمانيت و تجسم است ، و خدا منزه از آن است ، و اما آنان از رويت به چشم يقين كه همان رويت قلبى است ، چيزى سرشان نمى شد، و بر فرض هم كه سرشان مى شد منظورشان از (او نرى ربّن )ا آن قسم رويت نبود.
و اما توضيح جواب از مساءله انزال ملائكه و رويت آنان ، اين است كه اصل ديدن ملائكه را مسلم گرفته ، كه روزى هست كه كفار ملائكه را ببينند ولى درباره آن هيچ حرفى نزده ، و به جاى آن از حال و وضع كفار در روز ديدن ملائكه خبر داده ، تا به اين معنا اشاره كرده باشد كه در خواست ديدن ملائكه به نفعشان تمام نمى شود، چون ملائكه را نخواهند ديد مگر در روزى كه با عذاب آتش روبرو شده باشند، و اين وقتى است كه نشاه دنيوى مبدل به نشاه اخروى شود، همچنان كه در جاى ديگر نيز به اين حقيقت اشاره نموده و فرموده : (ما ننزل الملائكه الا بالحق و ما كانوا اذا منظرين ).
پس كفار در حقيقت در اين درخواست خود استعجال در عذاب كرده اند، در حالى كه خود خيال مى كنند كه با اين درخواست خود، خدا و رسول او را عاجز و ناتوان مى كنند. و اما اينكه اين روزى كه آيه (يوم يرون الملائكة ) بدان اشاره دارد چه روزى است ؟ مفسرين گفته اند: روز قيامت است ، و ليكن آنچه از سياق به كمك ساير آيات راجع به اوصاف روز مرگ ، و بعد از مرگ بر مى آيد، اين است كه مراد روز مرگ است .
مثلا يكى از آيات راجع به مرگ آيه (و لو ترى اذ الظالمون فى غمرات الموت و الملائكة باسطوا ايديهم اخرجوا انفسكم اليوم تجزون عذاب الهون ) مى باشد و يكى ديگر آيه (ان الّذين توفيهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض ،
قالوا الم تكن ارض اللّه واسعة فتها جروا فيها) و آياتى ديگر.
و همين مشاهدات دم مرگ است كه قرآن آن را برزخ خوانده ، چون در آيات قرآنى دلالت قطعى هست بر اينكه بعد از مرگ و قبل از قيامت ملائكه را مى بينند و با آنان گفتگو مى كنند.
و از سوى ديگر در مقام مخاصمه در پاسخ كسى كه ديدن ملائكه را انكار مى كند طبعا بايد اولين روزى كه ملائكه را مى بيند به رخش ‍ كشيد، و آن روز مرگ است ، كه كفار با ديدن ملائكه بدحال مى شوند، نه اينكه در چنين مقامى ديدن روز قيامت را ياد آور شود با اينكه بارها ملائكه را ديده اند و (حجرا محجورا) را گفته اند.
پس ظاهر امر اين است كه اين آيه و دو آيه بعدش نظر به حال برزخ دارد، و رويت كفار ملائكه را در آن روز خاطرنشان مى سازد، و همچنين احباط اعمال ايشان و حال اهل بهشت را در عالم برزخ خاطر نشان مى سازد.
در آن روز به اعمال كافران مى پردازيم ... فجعلناه هباء منثورا 

و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا

راغب در مفردات مى گويد: (عمل )، عبارت از هر فعلى است كه از جاندارى با قصد انجام شود، پس (عمل ) اخص از (فعل ) است ، چون فعل به كارهايى هم كه از حيوانات بدون قصد سر مى زند، اطلاق مى شود، و حتى گاهى در جمادات نيز اطلاق مى شود، ولى كلمه (عمل ) كمتر در اينگونه موارد اطلاق مى گردد، و عمل در حيوانات به كار نمى رود، مگر در گاو كه به گاوهاى كارى مى گويند (بقر العوامل ).
و نيز درباره كلمه (هباء) مى گويد: به معناى خاك بسيار نرم و غبارى است كه در هوا پراكنده مى شود، و جز در هنگام تابش نور خورشيد از پنجره ديده نمى شود، و كلمه (نثر) به معناى پاشيدن است .
و معناى آيه اين است كه ما به يك يك اعمالى كه كرده اند مى پردازيم ، - و عمل چيزى است كه در نشاه بعد از مرگ مايه معيشت آدمى است ، - پس آن را طورى از هم مى پاشيم ، كه چون غبار نابود شود، و ديگر از آن بهره مند نشوند.
و اين طرز سخن بر اساس تمثيل است ، مى خواهد قهر الهى را بر جميع اعمال كفاركه به منظور سعادت حيات انجام داده اند برساند، و بفهماند كه چگونه مى تواند آنها را باطل سازد، به طورى كه اثرى در سعادت زندگى ابدى ايشان نداشته باشد، خداى تعالى را تشبيه به سلطان قاهرى مى كند كه وقتى بر دشمن غلبه مى كند تار و پود زندگى اش را به باد مى دهد، اثاث خانه و زندگى اش را مى سوزاند، به طورى كه اثرى از آن باقى نماند.
و ميان اين آيه كه دلالت مى كند بر حبط اعمال كفار در آن روز، با آياتى كه مى فهماند اعمال كفار به خاطر كفر و جرمهايشان در دنيا حبط مى شود، منافات نيست ، براى اينكه معناى حبط كردن بعد از مرگ اين است كه بعد از مرگ حبط را درك مى كنند، بعد از آنكه در دنيا از دركشان مخفى بود، و ما بحث مفصل در معناى حبط را در جلد دوم اين كتاب گذرانديم ، بدانجا مراجعه شود.

اصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا و احسن مقيلا

مراد از (اصحاب جنت ) پرهيزكاران است ، قبلا هم فرموده بود: (قل اذلك خير ام جنة الخلد التى وعد المتقون ) و اين خود دليل بر همين است كه مراد از اصحاب جنت همان متقين هستند. و كلمه (مستقر) و (مقيل ) دو اسم مكان از (استقرار) و (قيلوله ) هستند، اما استقرار كه روشن است ، و اما قيلوله - به طورى كه گفته اند - به معناى استراحت در نصف روز است ، چه اينكه همراه با خواب باشد و چه نباشد، و بايد هم همينطور باشد، چون در بهشت خواب نيست .
معناى (خير) در آيه : (اصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا واحسن مقيلا)  
و دو كلمه (خير) و (احسن ) - به طورى كه گفته اند - از معناى تفضيل (بهترى ) منسلخ شده اند، همچنان كه كلمه (اهون ) در جمله (و هو اهون عليه ) معناى (آسان تر) نمى دهد، و نيز كلمه (خير) در جمله (ما عند اللّه خير من اللهو) معناى بهتر نمى دهد، چون لهو خوب نيست تا گفته شود آنچه نزد خدا است بهتر از لهو است .
و بعيد نيست گفته شود كه صيغه (افعل ) و هر چه بدان معنا است ، مانند صيغه (خير - بهتر) بنابر آنچه ما ترجيح داديم كه صفت مشبهه هستند، كه با ماده خود دلالت بر تفضيل دارند نه با هيات خود، در مثل اينگونه موارد منسلخ از معناى تفضيل نيستند باز تفضيل را مى رسانند چيزى كه هست درك طرف و طرز فكر او در اينگونه موارد رعايت شده ، چون
كفار بعد از آنكه شرك و جرم را اختيار كردند، لابد آن را بهتر از ايمان و عمل صالح دانستند و لازمه آن آتش در آخرت است پس ‍ براى آن دو خيريت و حسن اثبات كردند، در نتيجه در مقابلشان گفته مى شود: بهشت و آنچه در آن است بهتر و نيكوتر از كفر و جرم است ، پس بر ايشان لازم است كه بهشت را بر آتش برگزينند و خلاصه به ايشان گفته مى شود به فرض هم كه طرز فكر شما صحيح باشد، و در كفر و جرم خريتى باشد باز بايد از آن دو دست برداريد، زيرا ايمان و عمل صالح بهتر از آن دو است ، پس على اى حال در اشتباهيد، بعضى ديگر گفته اند تفضيل (بهترى ) در اين گونه موارد از باب تهكم (مسخره و استهزاء) است .
توضيح اين تعبير از وقوع قيامت كه فرمود: (يوم تشقق السماء بالغمام ...) 

و يوم تشقق السّماء بالغمام ونزل الملائكة تنزيلا

ظاهرا ظرف (يوم ) به خاطر فعلى تقديرى منصوب شده باشد، و معنا اين باشد كه به ياد آر روزى را كه چنين و چنان مى شود، چون كفار روز قيامت نيز ملائكه را مى بينند، و مراد از اين روز، روز قيامت است ، به دليل اينكه