ارد، پس بلاغت يك كتاب به نازل شدن تدريجى آن بستگى ندارد، تا اگر دفعى نازل شود بليغ نباشد.
اما وجه سوم : ناتمامى آن نيز، از اين جهت است كه گوينده آن خيال كرده نسخ ، ابطال حكم سابق است ،(لذا گفته : نزول دفعى كتابى كه مشتمل بر ناسخ و منسوخ است معقول نيست ، چون بايد به حكم منسوخ مدتى عمل شود بعدا ناسخ نازل شود و آن را نسخ كند) ولى نسخ ، ابطال نيست بلكه تعيين مدت اعتبار منسوخ است . بنابراين ، چه مانعى دارد كتابى كه مشتمل بر ناسخ و منسوخ است ، يكباره نازل شود؟ آنگاه از ناسخ آن بفهمند كه حكم منسوخ تا فلان مدت اعتبار دارد، البته اين در صورتى است كه مصلحت هم اقتضاى آن را بكند.
همچنان كه ممكن است بيان حكم مسائلى كه هنوز از آنها سؤ الى نشده ، جلوتر نازل
شود تا هر وقت سؤ ال شد به آن پاسخ ‌ها مراجعه نمايد. و نيز، ممكن است انكار و تقبيح پاره اى كارها كه هنوز واقع نشده و همچنين حكايت پاره اى جريانات كه هنوز رخ نداده است و يا اخبار به بعضى مغيبات ، جلوتر نازل شود. پس ، هيچ يك از موانع مذكور مانع نازل شدن دفعى قرآن نيست ، لذا حق همان است كه ما گفتيم و بيانى كه ما در تفسير آيه گذرانديم بيا نى است تمام كه با وجود آن ، هيچ احتياجى به اين وجوه نيست .
مفاد آيه : (الذين يحشرون على وجوههم الى جهنم ...) 

الّذين يحشرون على وجوههم الى جهنم اولئك شر مكانا و اضل سبيلا

اتصال اين آيه با آيات سابق و سياقى كه داشتند، اين معنا را مى رساند كه افرادى كه به قرآن طعنه زده اند خواسته اند از طعنه خود نتيجه اى بگيرند كه لايق به مقام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نبوده ،مثلا، او را به سوء مكانت و گمراهى متهم كنند، ولى قرآن كريم به منظور حفظ احترام و صيانت مقام نبوت ، آن را حكايت نكرده ، تنها فرموده است كسانى كه بر صورت به سوى جهنم سرازير مى شوند داراى سوء مكانتى بيشتر و گمراهى شديدترند و با همين تعبير فهمانده كه آنها چه گفته بودند.
پس اينكه فرمود: (الّذين يحشرون على وجوههم الى جهنم ) كنايه است از كسانى كه كافر شدند و به قرآن كريم طعنه زده و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را به آن اوصاف توصيف كردند، و معلوم است كه كنايه ، از تصريح ، بليغ ‌تر است . پس مراد از آيه شريفه اين است كه اين طعنه زنندگان به قرآن ، كه تو را به اوصاف چنين و چنان وصف مى كنند خودشان بد مكان تر و گمراه ترند، نه تو.
بنابراين ، اساس اين آيه بر (قصر قلب ) است - كه بارها در اين تفسير معنا شده - و دو لفظ (شر) و (اضل ) از معناى تفضيل ، منسلخ شده ، يعنى ديگر معناى (بدتر) و (گمراه تر) نمى دهد، و يا اگر بدهد به عنوان استهزاء يا چيزى مانند آن مى باشد. به عبارت ساده تر اينكه : معناى آيه اين نيست كه آنان بد مكان تر و گمراه تر از تو هستند تا كسى بگويد مگر آن جناب بد مكان و گمراه بود تا كفار گمراه تر از او باشند؟ بلكه معنايش اين است كه اينها كه به تو مى گويند بد مكان و گمراه ، خودشان بد مكان و گمراهند، و يا اينكه بر فرض هم كه او بد مكان و گمراه باشد، اين گمراهى در خود آنان بيشتر است ، پس اين اعتراض را ديگران بايد بكنند نه آنها.
در اين آيه به طور كنايه فرموده : به صورت به سوى جهنم محشور مى شوند و اين وصف كسانى است كه منكر معاد هستند و خدا گمراهشان كرده همچنان كه در جاى ديگر در باره شان فرموده است : 

و من يهد اللّه فهو المهتد و من يضلل فلن تجد لهم اولياء من دونه و
نحشرهم يوم القيمة على وجوههم عميا و بكما و صما ماءويهم جهنم كلما خبت زدناهم سعيرا ذلك جزاوهم باءنهم كفروا باياتنا

پس در اين كنايه ، افزون بر اينكه كنايه بليغ ‌تر از تصريح است ، تهديد كفار است به شر مكان و به عذاب اليم و نيز در معناى احتجاجى است بر ضلالت آنان ، چون هيچ ضلالتى بدتر از اين نيست كه انسان با صورت ، خود را روى زمين بكشد و بدون اينكه جايى را ببيند پيش برود و هيچ نداند كه به كجا منتهى مى شود و در پيش رو با چه چيرهايى مواجه مى گردد و اين ضلالتى كه در حشرشان بر صورت ، به سوى جهنم دارند مجسم و ممثل ضلالتى است كه در دنيا داشتند براى اينكه در دنيا هم به بيراهه مى رفتند و هيچ توجهى به صداى انبياء كه راهداران سعادت بشرند و از هر طرف ايشان را صدا مى زدند نمى كردند. پس مثل اينكه فرموده : اينها گمراهانى هستند كه در روز حشر بر صورتهايشان محشور مى شوند و كسى به چنين بلايى مبتلا نمى شود مگر آنكه در دنيا از گمراهان باشد.
مفسرين در وجه اتصال اين آيه به ما قبلش اختلاف كرده اند. بعضى به كلى آن را مسكوت گذاشته اند. در مجمع البيان گفته : مشركين به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و مؤ منين مى گفتند: اينها بدترين خلقند، خداى تعالى در پاسخشان فرموده : (اولئك شر مكانا و اضل سبيلا). بعضى گفته اند: اين آيه متصل است به آيه (و اصحاب الجنة يومئذ خير مستقرا و احسن مقيلا) كه قبل از اين آيات مورد بحث بود، ولى خواننده توجه فرمود كه از سياق چه بر مى آمد.
و وجوهى كه در معناى حشر بر وجوه گفته شده است  
و نيز مفسرين در مراد از (حشر برصورت ) اختلاف كرده اند: بعضى گفته اند: همان معناى ظاهرش مراد است كه با صورت به سوى جهنم مى افتند. بعضى ديگر گفته اند: مراد از آن اين است كه او را در حالى كه صورتش روى زمين است به سوى جهنم مى كشند.
بعضى گفته اند: به معناى انتقال از مكانى به مكانى ديگر است به طور منكوس و
وارونه ، يعنى دستها پايين و پاها بالا. ولى اگر اين مراد بود جا داشت بفرمايد برسرهايشان محشور مى شوند، همچنان كه قرآن كريم در جاى ديگر درباره احوال بعد از اين گونه محشور شدن ، مى فرمايد: (يوم يسحبون فى النار على وجوههم ).
بعضى ديگر گفته اند: مراد شدت ذلت و خوارى است كه از باب مجاز اين طور تعبير آورده . ولى اين حرف باطل است چون حمل بر مجاز وقتى صحيح است كه نشود كلام را بر حقيقت حمل كرد.
بعضى ديگر گفته اند: اين تعبير اصطلاحى است از عرب كه وقتى مى خواهند بگويند فلانى بدون هدف به راه افتاد مى گويند (فلان مر على ) وجهه . ولى اين حرف هم صحيح نيست براى اينكه برگشتش به اين است كه اينها نمى دانند به سوى چه مكانى محشور مى شوند و اين با تصريح آيه به اينكه حشرشان به جهنم است مناسبت ندارد.
بعضى ديگر گفته اند: اين تعبير از باب كنايه و يا استعاره تمثيليه (مثل زدن ) است و مراد اين است كه اينان محشور مى شوند در حالى كه دلهايشان علاقه مند به دنياى پست و زخارف آن ، و صورتهايشان متوجه آن است . بعضى ديگر به اين تفسير ايراد گرفته اند كه : شدت حشر كجا مهلت مى دهد كه كسى دلبستگى به دنيا داشته باشد و شايد مراد از اين تفسير اين باشد كه آثار آن دلبستگى در آنجا ظاهر مى شود.
ولى ، حل اشكال اين طور صحيح است كه بگوئيم : مقتضاى آيات تجسم اعمال اين است كه همين دلبستگى به دنيا به صورت عذاب برايشان مجسم مى شود و به غير آن شغل و همى ندارند.
ياداورى هلاك ساختن اقوام كافر پيشين : قوم موسى عليه السّلام ، قوم نوح عليهالسّلام ، قوم عاد و ثمود و اصحاب الرّسّ و اقوام بسيار ديگر

و لقد آتينا موسى الكتاب و جع