لنا معه اخاه هرون وزيرا

در اين آيه در قبال تكذيب كفار قريش به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و كتابش ، به نبوت و رسالت موسى و كتابش و اينكه هارون را در كار او شريك كرد استشهاد شده تا زمينه را براى بيان عذاب آل فرعون و هلاكت آنان باز نمايد، و معناى آيه روشن است 

فقلنا اذهبا الى القوم الّذين كذبوا بآياتنا فدمرناهم تدميرا

در مجمع البيان گفته : كلمه (تدمير) به معناى هلاك كردن به خاطر امر عجيبى است و از اين قبيل است (تنكيل )، مثلا گفته مى شود: فلانى بر فلانى تدمير كرد، يعنى
به نحوى ناخوشايند به او حمله كرد).
و مراد از (آيات )، آيات آفاق و انفس است ، كه همه بر يكتايى خدا كه كفار منكر آن بودند دلالت مى كند.
ابو السعود در تفسير خود گفته : مقصود از آن ، معجزات نه گانه اى است كه به دست موسى (عليه السلام ) ظاهر شد، ممكن است شما خواننده اشكال كنيد كه آيه شريفه مى فرمايد: ما به موسى و هارون گفتيم آيات ما را ببريد نزد اين قوم كه آيات ما را تكذيب كردند و ما آنها را هلاك كرديم و چگونه آيات را قبل از آنكه موسى و هارون برايشان ببرند تكذيب كردند؟ و موسى و هارون كه هنوز اين تكذيب را از قوم نديده چطور خداوند مى فرمايد آيات ما را ببرند نزد قومى كه آيات ما را تكذيب كردند؟ خلاصه ، تكذيب آيات بايد بعد از آوردن آن باشد و آوردن آن هم بايد بعد از ماءموريت باشد.
در جواب مى گوييم : اين توصيف ، توصيف فرعونيان در زمان رسالت موسى و هارون به سوى ايشان نيست تا اين اشكال وارد شود، بلكه توصيف ايشان است در هنگامى كه داستانشان براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حكايت مى شود، تا علت استحقاقشان را - استحقاق تدمير و هلاكى كه بعدا بدان اشاره مى كند - بيان كرده باشد. و معنايش اين است كه موسى و هارون نزد فرعونيان رفتند و همه آيات ما را نشانشان دادند، ولى آن را تكذيب كردند و به تكذيب خود ادامه دادند، پس ما ايشان را هلاك كرديم . اگر مجبور باشيم آيات را حمل بر معجزات موسى كنيم نظريه ابو السعود خوب است .
اما وجه اتصال اين آيه به ماقبلش ، اين است كه طعنه زنندگان به كتاب خدا و نبوت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را تهديد مى كند به اينكه بپرهيزند از اينكه به سرنوشت فرعونيان دچار شوند كه آنان نيز با اينكه خدا به موسى و برادرش ماءموريت داده بود به سوى ايشان بروند و كتاب هم بر او نازل كرده بود، مع ذلك زير بار نرفتند، و خدا همه شان را به طرز اعجاب انگيزى هلاك كرد.
و به خاطر همين نكته ، مساءله فرستادن كتاب را، بر ارسال موسى و هارون و هلاكت فرعون مقدم داشت با اينكه از نظر زمان ارسال موسى و هارون و غرق فرعون ، قبل از نزول تورات بود. پس غرض از ذكر اين داستان ، تنها اشاره به فرستادن كتاب و رسالت موسى و
هتلاكت فرعونيان به جرم تكذيب بوده است . بعضى از مفسرين گفته اند: اين دو آيه متصل به جمله (و كفى بربك هاديا و نصيرا) است . ولى اين نظريه بعيدى است .

و قوم نوح لما كذبوا الرسل اغرقناهم و جعلناهم للناس آيه و اعتدنا للظالمين عذابا اليما

ظاهر اين است كه كلمه (قوم ) به فعلى مقدر، منصوب شده باشد كه جمله (اغرقناهم ) بر آن دلالت مى كند.
مراد از تكذيب قوم نوح رسولان را، همان تكذيب نوح است ، چون تكذيب يك رسول تكذيب همه رسولان است براى اينكه همه رسولان بر كلمه حق اتفاق دارند. علاوه بر اين ، اين امتها اقوام متعددى از بت پرستان بودند كه به كلى منكر مساءله نبوت بودند، نه اينكه با شخص نوح (عليه السلام ) غرض خاصى داشته باشند.
و معناى اينكه فرمود: (و جعلناهم للناس ) آيه اين است كه ما ايشان را براى مردمى كه بعد از آنها باقى ماندند و از ذريه هاى آنان بودند، آيت و مايه عبرت قرار داديم - و بقيه الفاظ آيه روشن است

و عادا و ثمود و اصحاب الرس و قرونا بين ذلك كثيرا

در مجمع البيان گفته : كلمه (رس ) به معناى چاهى است كه طوقه چينى شده باشد، و مى گويند (اصحاب رس ) مردمى بودند كه بعد از قوم ثمود روى كار آمدند و بر لب چاهى زندگى مى كردند و خداوند پيغمبرى به سويشان گسيل داشت ، ولى ايشان او را تكذيب كردند و خدا هلاكشان كرد. بعضى ديگر گفته اند: (رس ) نام رودخانه اى بود كه قوم رس در كنار آن منزل داشتند. و روايات شيعه نيز مؤ يد اين احتمال است .
و كلمه (عادا...) عطف است بر جمله (قوم نوح ) و تقدير چنين است : (و دمرنا عادا و ثمود و اصحاب الرس ... - ما عاد و ثمود و اصحاب رس را هلاك كرديم ).
(و قرونا بين ذلك كثيرا) - كلمه (قرن ) به معناى مردمى است كه در يك عصر زندگى مى كنند و چه بسا بر خود عصر هم اطلاق بشود، و كلمه (ذلك ) اشاره است به
طوائفى كه قبلا نام برده شد كه اول آنان قوم نوح ، و آخرشان اصحاب رس و يا قوم فرعون بودند.
معناى آيه اين است كه : ما قوم عاد كه قوم هود پيغمبر بودند و ثمود را كه قوم صالح بودند و اصحاب رس و اقوامى بسيار را كه در فاصله ميان اين اقوام زندگى مى كردند، يعنى قوم نوح و اقوام بعد از ايشان را هلاك كرديم .

وكلا ضربنا له الامثال و كلا تبرنا تتبيرا

كلمه (كلا) منصوب به فعلى است تقديرى كه جمله (ضربنا له الامثال ) بر آن فعل دلالت دارد، چون مثل زدن در معناى تذكر و موعظه و انذار است . و كلمه (تتبير) به معناى پاره پاره كردن است . و معناى آيه اين است كه : ما براى هر امتى مثالها زديم و يك يك را پاره پاره ساختيم .

و لقد اتوا على القرية التى امطرت مطر السوء افلم يكونوا يرونها بل كانوا لا يرجون نشورا

اين قريه اى كه باران بلا، بر آن باريد قريه قوم لوط است كه خداى تعالى بارانى از سنگ سجيل بر آن بباريد، و تفصيل داستانش در سوره هاى قبل گذشت .
جمله (افلم يكونوا يرونها) استفهامى است توبيخى ، چون قريه مذكور سر راه اهل حجاز به سوى شام قرار داشته است .
و اينكه فرمود: (بل كانوا لا يرجون نشورا) معنايش اين است كه از معاد نمى ترسند، و يا اصلا از معاد ماءيوسند، و چنين احتمالى نمى دهند، و اين تعبير نظير جمله (بل كذبوا بالساعة ) است كه قبلا گذشت . و مراد از آن اين است كه : منشاء اصلى تكذيب آنان بر كتاب و رسالت ، و اندرز نگرفتن به اين موعظه شافيه ، و عبرت نگرفتنشان به آن چيرهايى كه مايه اعتبار عبرت گيرندگان است ، همانا اين مساءله اساسى است كه اينان منكر معادند و به همين جهت دعوت انبياء در آنان كمترين اثر را نداشته و هيچ حكمت و موعظه اى به دلهايشان راه نمى يابد.
بحث روايتى
(رواياتى درباره اصحاب رس و عذاب آنان و...) 
در كتاب عيون به سند خود از ابو الصلت هروى از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه امير المؤ منين (عليه السلام ) در حديثى طولانى كه راجع به داستان اصحاب رس
است فرمودند: اصحاب رس مردمى بودند كه درخت صنوبرى را مى پرستيدند و نام آن را (شاه درخت ) نهاده بودند و آن درختى بود كه (يافث ) فرزند نوح آن را بعد از داستان طوفان بر كنار چشمه اى به نام (روشن آب ) كاشته بود و اين قوم ، دوازده شهر آباد پيرامون نهرى به نام رس داشتند و نام آنها: آبان ، آذر، دى ، بهمن ، اسفند، فروردين ، ارديبهشت ، خرداد، مرداد، تير، مهر و شهريور ب