َا وَزَادَهُمْ نُفُوراً (60) (س) 
تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجاً وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجاً وَقَمَراً مُّنِيراً (61) 
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِّمَنْ أَرَادَ أَن يَذَّكَّرَ أَوْ أَرَادَ شُكُوراً (62)

ترجمه آيات

و چون تو را ببينند جز به مسخره ات نمى گيرند (و مى گويند) آيا اين است آنكه خدا به پيغمبريش بر انگيخته است ؟ (41).
اگر در مورد خدايانمان ثبات نمى ورزيديم نزديك بود ما را از (پيروى ) آنها گمراه كند، وقتى عذاب را ببينند خواهند دانست روش چه كسى گمراهانه تر بوده است (42).
آيا كسى را كه هوس خويش را خداى خويش گرفته نديدى ؟ مگر تو كارگذار او هستى ؟ (43).
آيا مى پندارى بيشترشان مى شنوند يا مى فهمند؟ كه آنها جز به مانند حيوانات نيستند بلكه روش آنان گمراهانه تر است (44).
آيا نديدى پروردگارت چگونه سايه را كشيده و اگر مى خواست آن را سكون مى داد آنگاه آفتاب را نشانه آن كرديم (45).
سپس آن را به گرفتن مخصوصى يعنى به گرفتنى ملايم سوى خويش گرفتيم (46).
او است كه شب را پوشش براى شما كرد و خواب را مايه آسايش شما قرار داد و روز را براى برخاستن و جنب و جوش مجدد شما قرار داد (47).
او است كه بادها را نويد بخش پيشاپيش رحمت خويش كرد و از آسمان آبى پاك نازل كرديم (48)
تا سر زمين مواتى را به وسيله آن زنده كنيم و آن را به مخلوقات خويش ، چهارپايان و مردم بسيار بنوشانيم (49).
و آن را ميانشان گوناگون كرديم شايد اندرز گيرند اما بيشتر مردم جز ناسپاسى نكردند (50).
اگر مى خواستيم در هر دهكده اى بيم رسانى برمى انگيختيم (51) .
زنهار، مطيع كافران مشو و با آنان جهاد كن جهادى بزرگ (52).
او است كه دو دريا را به هم در آميخت ، اين شيرين و گوارا و آن شور و تلخ ، و ميانشان مانعى قرار داد
نفوذ ناكردنى تا با هم مخلوط شوند (گويا هر يك به ديگرى مى گويد) دور باش و نزديك نيا (53).
او است كه از آب بشرى آفريد و آن را نسب و سبب قرار داد كه پروردگار تو قدرتمند است (54).
غير از خدا چيرهايى را مى پرستند كه نه سودشان مى دهد و نه ضررشان مى زند و كافر بر ضد پروردگار خويش پشتيبان خدايان دروغين است (55).
ما تو را جز نويد دهنده و بيم رساننده نفرستاده ايم (56).
بگو از شما براى پيغمبرى مزدى نمى خواهم مگر همينكه هر كه خواهد به سوى پروردگار خويش راهى پيش گيرد (57).
توكل به آن زنده اى كن كه مرگ ندارد و بستايش او تسبيح گوى ، و آگاه بودن او از گناهان بندگان كافى است (58).
آنكه آسمانها و زمين را با هر چه ميان آنها است در شش روز بيافريد و سپس به عرش پرداخت ، خداى رحمان است درباره او از شخصى رازدان بپرس (59).
و چون به آنها گويند خداى رحمان را سجده كنيد گويند خداى رحمان چيست ؟ چگونه به چيزى كه دستورمان مى دهى سجده كنيم ؟ (اين سخن را مى گويند) در نتيجه دوريشان بيشتر مى شود (60).
بزرگ است آنكه در آسمانها برجهايى نهاد و در آن چراغ و ماهى روشن پديد آورد (61).
او است كه شب و روز را جانشين يكديگر قرار داد، براى آن كس كه بخواهد اندرز گيرد و بخواهد سپاسگزارى كند (62).

بيان آيات

اين آيات پاره اى از صفات كفار نامبرده را كه به كتاب و رسالت طعنه مى زدند و منكر توحيد و معاد بودند بر مى شمارد، البته آن صفاتى كه با سنخ اعتراضات و بى انديشه سخن گفتن آنها تناسب دارد، مانند استهزاء به رسول و پيروى از هواى نفس و پرستش چيرهايى كه سود و زيانى برايشان نداشت و نيز استكبارشان از سجده براى خداى سبحان .
بيان استهزاء كفار و پاسخ خداوند به اينعمل آنها 

و اذا راوك ان يتخذونك الا هزوا اهذا الذى بعث اللّه رسولا)

ضمير جمعى كه در اين جمله است به (الّذين كفروا) كه قبلا ذكر شد بر مى گردد، و كلمه (هزو) به معناى استهزاء و سخريه است ، بنابراين مصدرى است به معناى مفعول ، و معناى آن اين است كه چون كفار تو را مى بينند جز مسخره شده ات تلقى نمى كنند.
و جمله (اهذا الذى بعث اللّه رسولا) بيان استهزاى ايشان است ، يعنى اين طور استهزاء
مى كنند و چنين و چنان مى گويند.

ان كاد ليضلنا عن آلهتنا لولا ان صبرنا عليها...

كلمه (ان ) مخففه از مثقله است ، و كلمه (اضلال ) در اينجا بويى از معناى صرف را هم دارد، (صرف اين است كه خداى تعالى توجه و قلب كسى را از درك چيزى منصرف سازد)، و به همين جهت كلمه مذكور با حرفى متعدى شده كه كلمه (صرف ) با آن متعدى مى شود و آن عبارت است از حرف عن .
در اين آيه جواب (لولا) حذف شده چون مطالب گذشته بر آن دلالت مى كرد، و معناى جمله اين است كه : نزديك است اين شخص ما را از خدايانمان منصرف كند در حالى كه مردى گمراه كننده است اگر ما بر آلهه خود، يعنى بر پرستش آنها، خويشتن دارى نمى كرديم ما را از آنها برمى گردانيد.
(و سوف يعلمون حين يرون العذاب من اضل سبيلا) - اين جمله تهديدى است از خداى تعالى به ايشان و تنبيهى است كه متوجهشان مى كند به اينكه از عذابى كه رو به ايشان مى آيد در غفلتند. و نيز نمى دانند كه به زودى به ضلالت و گيجى خود يقين پيدا خواهند كرد.
مراد از معبود گرفتن هواى نفس و توضيحى درباره جمله : (اتخذ الهه هويه )

ارايت من اتخذ الهه هويه افانت تكون عليه وكيلا

كلمه (هوى ) به معناى ميل نفس به سوى شهوت است ، بدون اينكه آن شهوات را با عقل خود تعديل كرده باشد، و مراد از معبود گرفتن هواى نفس اطاعت و پيروى كردن آن است ، بدون اينكه خدا را رعايت كند و خداى تعالى در كلام خود مكرر پيروى هوى را مذمت كرده و اطاعت از هر چيزى را عبادت آن چيز خوانده و فرموده : (الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين و ان اعبدونى ).
و جمله (افانت تكون عليه وكيلا) استفهامى است انكارى و معنايش اين است كه تو وكيل و سرپرست او و قائم به امور او نيستى تا به دلخواه خود به سوى راه رشد هدايتش كنى ، پس تو چنين قدرتى ندارى كه با اينكه خدا گمراهش كرده و اسباب هدايتش را از او قطع نموده ، تو هدايتش كنى ، و در همين معنا فرموده : (انك لا تهدى من احببت ). و نيز فرموده : (و ما انت بمسمع من فى القبور) و اين آيه به منزله اجمالى است براى تفصيلى كه در
آيه (افرايت من اتخذ الهه هويه و اضله اللّه على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة فمن يهديه من بعد اللّه ) آمده است .
از آنچه كه در معناى آيه گذشت روشن شد كه جمله (اتخذ الهه هويه ) نظمى طبيعى دارد و آن اين است كه جمله (اتخذ) فعلى است متعدى به دو مفعول كه الهه مفعول اول و هويه مفعول دوم آن است و همين نظم با سياق سازگارى دارد، چون گفتگو در سياق آيات ، پيرامون شرك مشركين و عدولشان از پرستش خدا به پرستش بتها و اعراضشان از اطاعت حق ، يعنى اطاعت خدا و رو آوردنشان به اطاعت هوى ، منشاء اصلى شرك بود و اين طائفه قبول داشتند كه اله و معبودى مطاع دارند و درست هم فهميده بودند، چيزى كه هست معتقد بودند آن اله مطاع ، همان هواى نفس خودشان است ، لذا همان را مطاع خود گرفته به جاى اينكه حق را اطاعت كنند آن را اطاعت كردند و هوى را در جاى حق نشاندند، نه اينكه مطاع را در جاى غير مطاع نشان