ما براى اتصال آيات آورديم نيز مناسب تر است .
ممكن هم هست مراد اين باشد كه ما قادريم بر اينكه در هر قريه اى رسولى مبعوث كنيم و اگر اين كار را نكرديم و تنها تو را اختيار نموديم به خاطر مصلحتى بود.

فلا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا

مقصود از اينكه فرمود با قرآن با دشمنان جهاد كن (جاهدهم به جهادا كبيرا)  
اين جمله متفرع است بر معناى آيه قبلى و ضمير (به ) به شهادت سياق آيات ، به قرآن بر مى گردد و كلمه (مجاهده ) و نيز (جهاد) به معناى جد و جهد و به كار بردن نهايت نيرو در دفع دشمن است . و چون گفتيم ضمير به قرآن بر مى گردد معنا اين مى شود كه : با قرآن با دشمنان جهاد كن ، يعنى قرآن را بر آنان بخوان و معارف و حقايق آن را بر ايشان بيان كن و حجت را بر ايشان تمام نما.
پس حاصل معنا و مضمون آيه اين شد كه : وقتى مثل رسالت الهى در بر طرف كردن
حجاب جهل و غفلت از دلهاى مردم به وسيله اظهار حق و اتمام حجت مثل آفتاب بود در دلالت بر سايه گسترده و برداشتن آن سايه به امر خدا، و نيز مثل روز بود نسبت به شب و تعطيلى كار در آن و نيز، مثل باران بود نسبت به زمين مرده و چارپايان و انسانهاى تشنه ، ناچار، حالا كه تو حامل اين رسالت شده اى ، و به سوى همه اهل قريه ها مبعوث گشته اى ، ديگر جا ندارد كه از كافران اطاعت كنى ، چون اطاعت ايشان تباه گر اين ناموس عمومى است كه براى هدايت قرار داده ايم پس بايد كه در تبليغ رسالت خود و اتمام حجت بر مردم به وسيله قرآن كه مشتمل بر دعوت حقه است نهايت كوشش و جهد خود را مبذول دارى و جهاد كنى با آنان جهادى بس ‍ بزرگ .
تشبيه انقسام مردم به مؤ من و كافر، به آب دو دريا (يكى گوارا و ديگرى ناگوار) وبه خلقت زن و مرد از نطفه 

و هو الذى مرج البحرين هذا عذب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بينهما برزخا و حجرا محجورا

كلمه (مرج ) به معناى مخلوط كردن است و (امر مريج ) هم كه در قرآن آمده به معناى امرى مختلط است و كلمه (عذب ) اگر درباره آب به كار رود، به معناى آب خوش طعم است و كلمه (فرات ) نيز در مورد آب به معناى آبى است كه بسيار خوش ‍ طعم باشد، كلمه (ملح ) به معناى آبى است كه طعمش بر گشته باشد و اجاج آبى است كه شوريش زياد باشد و كلمه (برزخ ) به آن حدى گويند كه ميان دو چيز فاصله شده ب اشد و كلمه (حجر) محجور به معناى حرام محرم است ، يعنى آنچنان ميان اين دو آب حاجز و مانع قرار داده ايم كه مخلوط شدن آن دو با هم ، حرام محرم شده ، يعنى به هيچ وجه مخلوط نمى شود.
و اينكه فرمود: (و جعل بينهما) خود قرينه است بر اينكه مراد از مخلوط كردن دو دريا، روانه كردن آب دو دريا است با هم ، نه مخلوط كردن آن دو، كه اجزاى آنها را در هم و برهم كند.
و اين كلام عطف است بر همان چيزى كه آيه
(و هو الذى ارسل الرياح ...) عطف بر آن شده و در اين جمله مساءله رسالت از اين جهت كه ميان مؤ من و كافر را جدايى مى اندازد، با اينكه هر دو در يك زمين زندگى مى كنند و در عين حال با هم مخلوط و يكى نمى شوند، تشبيه شده به آب دو دريا، كه در عين اينكه در يك جا قرار دارند، به هم در نمى آميزند، (كه توضيحش در اول آيات نه گانه گذشت ).و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا و كان ربك قديرا

و كلمه (صهر) به طورى كه از خليل نقل كرده اند به معناى (ختن ) يعنى
خويشاوندان از ناحيه زن است پس مراد از (نسب ) به طورى كه ديگران هم گفته اند: محرميت از ناحيه مرد است و مراد از صهر محرميت از ناحيه زن ، و مؤ يد اين معنا مقابله اى است كه ميان نسب و صهر بر قرار شده است .
بعضى از مفسرين گفته اند: در هر يك از اين دو كلمه مضافى در تقدير است . و تقدير آن دو (ذانسب و ذا صهر - داراى نسبت و صهر) مى باشد. و مراد از آب ، نطفه است و چه بسا احتمال داده شده كه مراد از آن ، مطلق آبى باشد كه خدا اشياى زنده را از آن خلق مى كند، همچنان كه خودش فرمود: 0 (و جعلنا من الماء كل شى ء حى ).
معناى آيه اين است كه : خداى سبحان آن كسى است كه از نطفه - كه خود يك آب است - بشرى را خلق فرموده و او را داراى نسب و صهر، يعنى زن و مرد قرار داده است . و اين نيز، تشبيه ديگرى است كه همان مفاد آيه قبلى را افاده مى كند، يعنى مى فهماند كه خداى سبحان كثرت را در عين وحدت ، حفظ، و تفرق را در عين اتحاد، محفوظ نگه داشته است ، و همچنين اختلاف نفوس و آراء را از نظر ايمان و كفر - با اينكه مردم از جهت فكر و نظر و ايمان و كفر مختلفند - با اتحاد مجتمع بشرى به وسيله فرستادن پيامبرانى به منظور كشف حجاب ضلالت ، حفظ نموده است كه اگر ارسال رسل نمى بود ضلالت و گمراهى ، همه مجتمع بشرى را فرا مى گرفت .
(و كان ربك قديرا) - در اينجا كلمه (رب ) به ضمير خطاب ربك - پروردگارت اضافه شده ، و نكته آن همان است كه در جمله (الم تر الى ربك ) گذشت .

و يعبدون من دون اللّه ما لا ينفعهم و لا يضرهم و كان الكافر على ربه ظهيرا

اين آيه عطف است بر جمله (و اذا راوك ان يتخذونك الا هزوا) و كلمه (ظهير) - به طورى كه گفته اند - به معناى مظاهر است و مظاهر به معناى پشتيبان و معاون است .
و معناى آيه اين است كه : اين كفار مشرك ، خدا را گذاشته چيزى مى پرستند كه نه سودى به حالشان دارد و نه در عوض پرستش ، خيرى و نه در صورت ترك پرستش ، ضررى به ايشان مى رساند و كافران همواره در دشمنى با پروردگارشان معاونين شيطان بوده اند.
و اينكه فرمود: بتها نفع و ضررى ندارند، منظور نفع و ضرر ظاهرى است پس با ضرر بت پرستى منافات ندارد.
قدرت نداشتن بتها بر نفع و ضرر رساندن به پرستندگان ، مطلبى است و ضرر داشتن بت پرستى كه همان بد بختى دائمى و عذاب هميشگى است ، مطلبى ديگر.

و ما ارسلناك الامبشرا و نذيرا

يعنى ما در رسالت تو غير از تبشير و انذار تكليفى به گردنت نگذاشته ايم پس اگر اينان معاند پروردگار خويشند و با دشمن او، يعنى با شيطان همكارى مى كنند، تو تقصيرى ندارى و ايشان خداى را خسته و ناتوان نمى كنند و جز به خود مكر و دشمنى نمى كنند. اين آن معنايى است كه از سياق استفاده مى شود.
پس بنا بر اين ، جمله (و ما ارسلناك الا مبشرا و نذيرا)، فصلى است از كلام ، نظير جمله (افانت تكون عليهم وكيلا) در فصل سابق .
و از همينجا خوب روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين آيه را تسليت براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) گرفته و گفته اند: مراد اين است كه ما تو را تنها مبشر مؤ منين و منذر كافرين فرستاديم ، پس ديگر درباره ايمان نياوردن كفار غم مخور صحيح نيست .
(قل ما اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا)
ضمير در عليه به قرآن بر مى گردد، بدين جهت كه تلاوت آن از ناحيه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) براى كفار، همان تبليغ رسالت است ، همچنان كه فرمود: (ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذا الى ربه سبيلا) و نيز فرمود: (قل ما اسئلكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين ان هو الا ذكر للعالمين ).
مقصود از استثنا (الا من شاء ان يتخذ الى زبه سبيلا) در آيه :(قل ما اسئلكم عليه من اجر الا من شاء...)
جمله (الا من شاء ان يت خذ الى ربه سبيلا) استثنايى است منقطع (يعنى بدون مستثنامنه )، ولى در معنا، اس